َنْ اَصْبَحَ وَلايَتهم بِأمورِ المُسلِمين وَ لَيْسَ بِمسلِمٍ) [حديث نبوى.] او اصل را در زندگى به اين قرار داده است كه براى مردم خدمتى انجام گيرد.

همچنين اين بينش قرآنى براى او وجود دارد كه امت اسلامى بهترين هستند از آن بابت كه براى مردم آفريده شده اند (كُنْتُمْ خَيْر اُمَةٍ اَخْرِجَتْ لِلّناسِ [آيه

110- آل عمران.]) و هم مصداق اين سخن شاعر كه هركس سعى دارد ديگران را براى زندگى خود بخواهد، و فاطمه عليهاالسلام مصداق كسى است كه زندگيش را براى ديگران مى طلبد (كُلّ يُريد رِجالِهِ لِحياتهٍ

- يا مَنْ يُريدُ حَياته لِرجالهٍ) او اصل را بر اين قرار مى دهد كه براى مردم خدمتى انجام دهد، وزير بازوئى را بگيرد و يا مشگلى را حل كند و در اين راه تنها در خانه ماندن روا نيست مگر آنگاه كه آن عرض هم در خانه حاصل شود. آنجا كه فاطمه عليهاالسلام در پى رفع استضعاف است ناچار از خانه بيرون مى آمد و به چاره درد مى پردازد.

شما جلوه اى از اهتمام او را به امور مسلمين در دوران پس از وفات پيامبر مى بينيد كه چگونه شبها بهمراه على عليه السلام و حسنين سوار بر مركبى شده و به در خانه اين و آن مى رود. او خود را در جامعه اى مى يابد كه مردم آن گرفتار استضعاف فكرى هستند و گمان دارند كار از كار گذشته و بايد تسليم رأى شيخين باشند و فاطمه عليهاالسلام مى خواهد آنان را بيدار كند.

در رفع دردمندى ها

او از كسانى است كه مردم را بر خود مقدم مى دارد. گدائى در درد و گرسنگى مى نالد غذاى خود را به او مى دهد. برهنه اى از بى جامگى شكوه دارد و فاطمه عليهاالسلام با عطايش شكوه او را فرومى خواباند. كودكى يتيم را به نزد او مى آورند كه به علت نداشتن پدر، كودكان او را به بازى نمى گيرند (چون در آن روزگار اين تصور غلط شايع بود كه يتيمان افرادى آفت زده اند، و همگامى و همقدمى با آنها سبب سرايت بدبختى خواهد شد) فاطمه عليهاالسلام او را مى شويد و بر سر و مويش به رسم آن روز روغن مى مالد، لباس نو بر تن او مى پوشاند و او را به پيامبر برمى گرداند [السيرة النبويه.] دلش به اين خوش است كه اين كودك در ميان ديگر كودكان مى تواند وارد شود، و با لباس نو و با انتساب به پيامبر مى تواند سر و گردن افرازد و خود را شادمان نشان دهد.

او اميت است و رازدار وقايعى است كه براى او اتفاق افتاده آن را وسيله اى براى تازه كردن درد ديگران قرار نمى دهد و حتى درد خود را از على عليه السلام مخفى مى دارد. و هم اگر رازى از ديگران بشنود سعى دارد آن را حفظ كند و آبروى كسى را به خطر نيندازد او در اصلاح امور مردم، در رفع مشكل چنان است كه حتى دنيا را جاى آرامش و سكون نمى شناسد و در احقاق حق و ابطال باطل نرمش و انعطافى را نمى پذيرد مگر آنكه پاى مكتب و مذهب در ميان باشد.

انديشه نجات مردم

فاطمه عليهاالسلام دائماً در انديشه نجات مردم است، نجاتشان از درد كشيدن و صدمه ديدن و نجاتشان از آزارها و اذيت ها، نجاتشان از جهل و غفلت و نجاتشان از استضعافها. از حدود ده سالگى (بنا به روايات مشهور و يا بيشتر) به ميدان جنگ رفت و به پرستاير زخميان و مرهم نهادن بر جراحاتشان اقدام كرد و ما نمونه آن را در ميدان احد مى بينيم. او اين كار را تا پايان عمر، با رعايت الاهّم و فالاهّم، و به تناسب شرايط و موقعيت انجام مى داد.

او در پى نجات مردمى است كه از لحاظ انديشه در محدوديت و كوته بينى هستند، نظام تبليغاتى و اقتصادى روز آنها را گرفتار كرده است. نگرانى از گرفتاريهاى بعدى و سرانجام عذاب امت دارد، مى خواهد شرايطى فراهم آورد كه مردم قرين زحمت و محنت نشوند و به عذابهاى امم پيشين گرفتار نيايند. بدين سان مردم را از عواقب كار و بدعت خائنان هشدار مى دهد.

او در خطبه اش در مسجد به همين نكته اشاره دارد كه: من پايان كار را نگرانم و همچون پدرم شما را از عذاب خدا بيم مى دهم. به انتظار بنشينيد تا ميوه درختى را كه خود كشته ايد بچينيد و كيفر كارى را كه خود انجام داده ايد ببينيد... [ص 208 مناقب ابن شهر آشوب ج 2.]

آرزوى نجات مردمى كه آينده نگرى نداشتند و نمى توانستند نقشه شوم خصم را تقويم كنند خود از عوامل مهم دل آزردگى و احساس رنج فاطمه عليهاالسلام بود. درگيرى او با دستگاه ارتجاعى و محاكمه روز به همين خاطر بود. شخصيت حقيقت پرست فاطمه عليهاالسلام اجازه نمى داد كه در برابر اين وقايع و جريانات بى تفاوت باشد.

بخشش ها و دستگيرى ها

نخست به اين نكته توجه كنيد كه فاطمه عليهاالسلام در عين امكانات ناشى از درآمدهاى گوناگون، جامه اى و چادرى وصله دار مى پوشيد، آنچنانكه ديدار اين امر براى افرادى چون سلمان غير قابل تحمل بود. [شرح آن گذشت.] ولى گذشت و ايثار او بيش از حد و اندازه ثروتمندان و افراد متمكّن بود. چنان بر خود تنگ گرفته بود كه پيامبر وقتى بر او و فرزندانش وارد شد و بى رمقى ناشى از گرسنگى شان را دريافت فرياد زد واعْوثاهُ، اَهْل بَيَتِ مَحمَّدٍ يَموتُونَ مَن الْجُوعْ، اهل بيت محمد از گرسنگى در حال مرگند...

عايدى ناشى از فدك، درآمد ناشى از پشم ريسى را بين تهيدستان بنى هاشم و مهاجرين تقسيم مى كرد، بدون اينكه منتى بر آنان داشته باشد و در اين كار تا حدى به پيش رفت كه آيه ى ايثار درباره شان آمد وَ يُؤثرِوُنَ عَلى اَنفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةُ [آيه 9 سوره حشر.] اگر چه خود نيازمند باشند باز هم به ايثار مى پردازند. او در قرآن بدين وصف ناميده شد كه غذا را از گلوى خود درآورده و به گدا و يتيم و اسير مى دهند. [آيه 7 و 8 سوره دهر.]

عربى در مسجد وارد بر پيامبر مى شود و از او چيزى براى رفع گرسنگى خواست. رسول خدا او را با بلال نزد فاطمه عليهاالسلام فرستاد. فاطمه عليهاالسلام پوست تختى را كه حسنين بر آن نشسته بودند به او داد كه ببر و كارت را بساز. عرب گفت پوست را چه كنم

- گرسنه ام.

فاطمه عليهاالسلام گردنبندى در بساط خود داشت كه دختر عمويش (دختر حمزه) به او داده بود

- آن را به فقير بخشيد آن را به مسجد آورد و در حضور پيامبر آن را به عمّار فروخت به بهاى 20 دينار و دويست درهم و بردى يمانى و هزينه هاى سفر. پيامبر فرمود فاطمه عليهاالسلام را دعا كن. گفت خداوندا به فاطمه عليهاالسلام عنايتى كن كه هيچ چشمى آن را نديده و هيچ گوشى آن را نشنيده باشد. و پيامبر آمين گفت. [ص 56 بحار ج 43.] و البته عمّار آن را به پيامبر و پيامبر آن را به فاطمه عليهاالسلام بخشيد.

دعاى به مردم

اين حداقل تلاشى بود كه فاطمه عليهاالسلام درباره مردم انجام مى داد و آن دعاى به مردم بود. فاطمه عليهاالسلام زنى ستايشگر و اهل دعا بود. و از دعاهاى او اين است سپاس خداوند را در هر حمد و ذكر و شكر و صبر و نماز و زكوة و قيام و عبادت و سعادت و بركت است. (اَلْحَمْدُلِلّهِ عَلى كُلِّ حَمْدٍ وَ ذِكْرٍ وَ شُكْرٍ وَ صَبْرِ و صَلوة وَ زَكوةٍ وَ قِيامٍ وَ عِبادَةٍ وَ سَعادَة وَ بَركَةٍ [فاطمه الزهراء

- بخش دعا.]..) امام مجتبى عليه السلام در بيان نماز شب، مادر از دعاى او به مردم سخن مى گويد كه افراد 