ى تواند انسان آفرين و رشددهنده بزرگترين معجزه آفرينش باشد، و آحاد انسانى را در اين پهنه گيتى شخصيت و تجسم بخشد.

ما در اين بحث كوتاه مواردى از تعصب شكنى هاى فاطمه عليهاالسلام را با رعايت اختصار مورد بررسى قرار مى دهيم:

1- در امر ازدواج: عصر فاطمه عليهاالسلام را در نظر گيريد، با فاصله بسيار كمى از دوران جاهليت است. درست است كه مردم آن روزگار مسلمان شده اند ولى اين نكته علمى را فراموش نكنيد كه براى زدودن فرهنگ سابق يك جامعه گاهى تا چند نسل زمان لازم است. بدين خاطر در عصر او هنوز تفاخر جاهليت وجود دارد.

نمونه اى از اين تفاخر را در خواستگاران فاطمه عليهاالسلام مى توانيم بيابيم و از پيش گفته ايم كه افرادى چون عثمان، و عبدالرحمن بن عوف، ثروتمندان آن روز دنياى مدينه به خواستگارى فاطمه عليهاالسلام آمدند و حتى از راه تطميع مى خواستند فاطمه عليهاالسلام را در اختيار گيرند [به فصل 7 مراجعه شود.]

اما فاطمه عليهاالسلام با انتخاب و اختيار على عليه السلام به عنوان همسر تعصب جاهليت را در ازدواج شكست و به مردم نشان داد كه تفاخر به مال و ثروت تفاخر بى حساب است، اصل در انتخاب همسر كفويت است و مهمترين بعد كفويت بعد ايمان و اعتقاد است. او به ازدواج با على عليه السلام فقير از نظر مادى، و ثروتمند از نظر ايمان و شرف تن درمى دهد و به درخواست آن مالداران و زراندوزان پاسخ رد مى دهد.

ليست جهيزيه فاطمه عليهاالسلام و اطاق عروسى و زفاف او، و با جامه كهنه به خانه شوهر رفتن، و به فرش حصير قانع شدن، و از زندگى ملكه اى خود صرفنظر كردن راه و حيات عامه مردم را در پيش گرفتن و... بنگريد، همه و همه حكايت از تعصب شكنى فاطمه عليهاالسلام دارد.

2- در مقام زن بودن: هر چه درباره بينش تحقيرآميز مردم آن روزگار راجع به زن بگوئيم كم گفته ايم، مردم جامعه ما نمى توانند آن صحنه را تصوير كنند زيرا كه در عصر طلائى زن زندگى مى كنند. چگونه مى توان بيان كرد كه با زن چون حيوانى معامله مى شد؟ و يا او را به گاوآهن مى بستند براى شخم زمين و... [مراجعه شود به كتاب زن در اسلام و غرب.]

تحقيرها و كوچك شمردن ها در طول مدت زمان بر اثر تكرار و تدريج بصورتى شد كه زن هم باورش آمده بود چيزى از مردان كمتر دارد و يا پست تر از آنهاست. باورش آمده بود كه مرد صاحب فضيلت است نه زن، مرد مالك است و حق مالكيت دارد نه او، همه ارزشهاى اخلاقى در خود شخصيت مرد است نه زن.

همچنين برخى از مكاتب و مذاهب زن را عاملى براى فساد مى شناختند و او را عمله و كارگر (شيطان) بحساب مى آورند و كار بجائى رسيد كه بسيارى از زنان نيز از اين فكر حكايت كرده و شخصيت خود را در برابر هم تضعيف و همديگر را تحقير مى كردند.

نقش فاطمه عليهاالسلام در حيات او اين بود كه زن را داراى لياقتى معرفى كرد كه مسؤوليت عظيم فرزنددارى و حمل امانت الهى در اختيار اوست. و هم عملاً نشان مى دهد كه خداوند عمل هيچ عاملى را از مرد و زن از ميان نمى برد، چه زن باشد و چه مرد [آيه 195 سوره آل عمران.]، هركس عملى درست و به صورت انجام دهد، در خور حيات طيبه است [آيه 97 سوره نحل.]

او دختر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بود و به عنوان اسوه و سيده نساء معرفى شد، زنى شد كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله درباره اش فرموده بود اگر على عليه السلام نبود براى فاطمه عليهاالسلام كفو و همتائى نبود. و هم رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله كوشيد آن ديد نفرت انگيز را درباره زنان از ميان بردارد و دوستى زن را از اخلاق انبياء معرفى فرمايد (مِنْ اَخَلاقِ الاَنبياء حُبُّ النّساء [حديث - مكارم الاخلاق.])

3- در حضور اجتماعى: كار فاطمه عليهاالسلام از آن بابت مهم است كه نه تنها از احساس حقارتها كار را به احساس سرافرازى كشاند. بلكه وارد عرصه حيات سياسى شد و در جامعه بشرى به عنوان وجودى مستقل به عرض حال و بيان شرايط و مواضع پرداخت و تا آن روزگار زنان را حق حضور در جامعه و اظهار نظر نبود.

فاطمه عليهاالسلام آن سنت را شكست و نشان داد در مواردى كه ضرورت اجتماعى ايجاب كند، با حفظ شرايط و ضوابط مذهبى مى توان از خانه بيرون آمد، و حتى وارد عرصه كارزار شد، و به زخم بندى و پرستارى مجروحان پرداخت.

يا در عرصه سياسى اگر حق فراموش شد و مردم در مسير انحراف قرار گرفتند او وظيفه دارد از حق دفاع و مردم را به وظايف آشنا كند و يا اگر ولى امر مسلمين را از حق او دور داشتند او وظيفه دارد به دفاع از مقام ولايت بپردازد و در اين كار مرد و زن ندارد و فاطمه عليهاالسلام اين راه و رسم را بنيان نهاد و نخستين زنى است كه از مقام رسالت و امامت دفاع كرده و تا سر حد مرگ به پيش رفته است.

4- در احقاق حق: از تعصب شكنى هاى فاطمه عليهاالسلام اقدام او در زمينه احقاق حق است. حق عزيز است و براى احقاق آن مى ارزد كه آدمى تن به دشواريهائى بدهد و در پاى آن تا سر حدّ جان بايستند. و اين مسأله اى است كه فاطمه عليهاالسلام در راه آن تلاش بسيار داشت.

به هنگامى كه حق كسى مغصوب بماند وظيفه ايستادگى در برابر آن است و اين مسأله مرد و زن ندارد. زيرا در بينش قرآنى مردان در آنچه كه مالك هستند نصيب و بهره اى دارند و زنان نيز از مكتسبات خود حق و بهره اى دارند و دفاع از حق، حتى حق مالى بر افراد واجب است و ارزش اين دفاع براى احقاق حق بميزانى است كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود آنكس كه براى دفاع از مالش كشته شود شهيد است: مَنْ قُتِلَ دُوْنَ مالِهِ فَهُوَ شهيدٌ. [حديث نبوى.]

اين مسأله درباره مردان در عصر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله وجود داشت اما درباره زنان چنين امرى مصداق خارجى پيدا نمى كرد زيرا نه زن را داخل آدم حساب مى كردند و نه او را صاحب ملك و مالى مى شناختند و شنيديد كه حتى زن خود بحساب مال وارث بحساب مى آمد كه پس از مرگ فردى در اختيار وارث او قرار مى گرفت.

فاطمه عليهاالسلام زنى است كه برخلاف راه و رسم معهود براى احقاق حقش در امر فدك مى ايستد، طرح دعوا مى كند و خليفه وقت را به استيضاح مى كشاند و بر اين اساس سنتهاى ديرين جاهليت را درهم مى شكند. اگر فاطمه عليهاالسلام براى احقاق حق خود قيام نمى كرد، انديشه مسموع نبودن سخن زن كه در آن روزگار وجود داشت قوت مى گرفت و براى هميشه در جامعه باقى ميماند. و در آن صورت گمان اين مى شد كه زن هرگز نبايد حركتى بكند اگر چه مال او را ببرند و يا حق او را غصب كنند.

5- ايراد خطبه: روزگار و شأن زن در آن روزگار كى اجازه مى داد كه براى او حقى و شأنى قائل باشند و اجازه اش دهند كه حق داشته باشد حرف خود را بزند و از شخصيت خود و يا مقام ولايت و حكومت دفاعى داشته باشد و اين مسأله اى است كه فاطمه عليهاالسلام آن را در اسلام طرح كرد و پس از آن رعايت آن توسط ديگران هم انجام گرفت.

فاطمه عليهاالسلام پس از وفات پيامبر به ضرورتى كه براى حفظ اسلام و جلوگيرى از انحراف مسلمين تشخيص داده بود، دردمند و ناراحت در حالى كه كاملاً پوشيده و مستور و توسط گروهى از زنان بنى هاشم احاطه شده بو