د وارد مسجد شد، پرده اى آويخته اند و او دور از چشم نامحرم به ايراد خطابه و احقاق حق پرداخت.

خطبه اى در كمال فصاحت و بلاغت ايراد كرد و پس از حمد و ثناى خدا، و ذكر رمز و راز وظايف رسالت پدر از بدعهدى مردم و مظلوميت و مغصوبيت خود سخن گفت و درد و راه درمان ها را برشمرد و به مرد هشدار داد كه سكوتشان خلاف رأى و مصلحت اسلام و عملكرد خليفه در غصب فدك وضع ارث خلاف متن قرآن است حق را گفت، و از احتجاج و استدلال و برهان چيزى فروگذار نكرد، تا حق كشى سنّت نشود و متون اسلامى تحت الشعاع عملكرد افراد مغرض و يا بى خبر از اسلام قرار نگيرد. و اگر از فاطمه عليهاالسلام چيزى باقى نمانده بود جز همين يك خطبه، باز هم به تنهائى اين كفايت را داشت كه او را زنى سرآمد معرفى كند و در فصاحت و بلاغت او را چون پيامبر و على در سطح عالى و ارجمند قرار دهد. او در اين راه شجاعانه به پيش رفت و از چيزى نهراسيد و صدمه ها را بر خود پذيرا شد و حتى با آگاهى از عاقبت آن بدان تن درداد و اين يك تعصب شكنى مهم و بجا بود (و البته با حفظ شرايط اسلامى انجام شد نه بهر بهانه اى بى اساس)

6- در حركت و مبارزه: فاطمه عليهاالسلام در آن جو و شرايط نامناسب كه زنان را به هيچ مى انگاشتند راهى را در پيش گرفت كه در انحصار مردان بحساب مى آمد و آن راه مبارزه و درگيرى عليه خصم قرآن و اسلام بود و فاطمه عليهاالسلام از اين ديد زنى مجاهده و پركوش مى توان بحساب آورد.

در آن روزهاى اوليه درگيرى با كفر و در آن ايام آتش و خون، او مجاهدى راستين بود و در مبارزات مخفى با پدر همراهى و در آن نقشى مهم داشت. در عرصه حيات صدر اسلام حضور كامل او را مى بينيم و بعدها هم در عصر شعله ور شدن آتش جنگ در سالهاى اول هجرت تا فتح مكه، در عصر رزم و جهاد على عليه السلام در جبهه با اينكه خطر مرگ به او جداً نزديك بود هرگز دست و پاگيرهاى براى او نبود، بلكه خوشحال و سرافراز بود كه شوهرى مجاهد و مدافع اسلام دارد، شمشير خونين على را او مى شست، زخم هاى او را فاطمه عليهاالسلام مرهم مى نهاد، لباس خونين على را او تطهير مى كرد و بالاخره با دلگرمى هاى او على را در مبارزه با خصم قوى تر مى ساخت.

او بمانند شوهر در مبارزه با مستكبران، مسرفان، و گردنكشان است، سنگردار است و پيشتاز، فريادگر تاريخ است عليه نابسامانى ها، ناامنى ها و ناحقى ها، و در اين همرزمى روشن بين است و بردبار، با هدف مقاوم و در طريق مقصد خويش مى ايستد و تا پاى جان به پيش مى رود و اين مبارزه بخاطر مكتب از سوى فاطمه عليهاالسلام درسى عظيم است براى همه آنها كه مى خواهند در وادى عشق حق گام بردارند.

7- در شكستن تعصّب زنانه: اين كار و اقدامى فاطمه عليهاالسلام هم شگفت آور است. او زن است و بمانند ديگر زنان در رابطه با همسر بايد حساسيت داشته باشد. مى دانيم از ويژگى هاى زنان در رابطه با همسر خود انحصارطلبى است آنها مى خواهند كه شوهرشان صرفاً از آن آنها و حتى در ملكيت آنان باشد اگر داستان ازدواج مجددّى براى همسرشان پس از مرگ آنها هم مطرح گردد شنيدن آن براى بسيارى از آنها قابل تحمل نيست.

فاطمه عليهاالسلام هم بخاطر زن بودن بايد اين چنين فكر كند، اما مسأله تعقل او بسى فراتر از اين حد و مرز است مى داند كه خداوند براى هر خلقى و پديده اى شرايط و ضوابطى معين كرده كه تخلف از آن براى آدمى غير قابل امكان است. صفت عمده غريزه خواهندگى و طلب است. و كسى را نمى توان از اين طلب دور و معاف داشت، و اين خاص مرد يا زن نيست و جنسيت نمى شناسد. اما واداشتن همه افراد كه اينگونه بينديشند كارى آسان نيست.

فاطمه عليهاالسلام بانوئى اهل عقل و ادراك است، تعصب دارد ولى نه حسودانه و كوركورانه زيرا او بفرموده رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله معتقد است اگر بناست تعصبى مطرح باشد بايد آن را در مكارم اخلاق بكار گيرد [پيامبر

- مكارم الاخلاق] عليهاالسلام مى داند كه على مرد كار است، مرد رزم و جهاد است، مرد بيرون است. پس از فوت او نياز به همسرى دارد كه هم خانه را سر و سامان دهد و هم فرزندان را اداره كند.

بدين خاطر از وصاياى فاطمه عليهاالسلام يكى اين مسأله است پس از مرگ من امامه (خواهرزاده او) را بعقد خود درآورد زيرا مردان را از زن گرفتن براى اداره كانون چاره اى نيست و او براى فرزندان من مثل من است [منتهى الآمال ج 1 ص 137.] و اين جرأتى است اخلاقى كه تنها در فاطمه عليهاالسلام ملاحظه مى شود و نوعى شكستن تعصب زنانه است توسط يك زن، امّا زنى معصومه. هدايت زنان

مقدمه

درباره فاطمه عليهاالسلام چه مى توان گفت؟ او را از هر بعد و نظرى كه بنگريم عظيم است و در هر جنبه اى از جنبه هاى حيات فردى سرآمد است. او نه تنها براى خود زنى كامله و عاقله است، بلكه براى جامعه زنان الگوئى لايق، معلمى بزرگ و رهبرى واجد همه اوصاف رهبرى است.

از كارها و مسؤوليت هائى كه او براى خود برگزيد مسؤوليت رهبرى و معلمى زنان است، كارى كه در خور شأن او و متناسب با شرايط زندگى روزمرّه زن است. وجودش براى زنان همچون ابر رحمت و حضور فعالش در مجمع زنان موجب رشد و پيشرفت آنها و دورى از عوامل گمراه كننده بود.

فاطمه عليهاالسلام اين لياقت را در خود احساس مى كرد كه مسؤوليت هدايت زنان را بر عهده گيرد و در اين راه تن به كار و اقدامى مسؤولانه دهد. براى امت اسلامى در آن روزگار وجود او بسيار ضرورى بود زيرا جامعه زنان در تطبيق شرايط خود باسلام به وجود فردى چون او سخت محتاج بودند.

خانه فاطمه

در شرح و توصيف خانه اش گفتيم كه خانه اى گلين و محقر بود، ولى خداى خواست كه اين خانه مركز انوار الهى باشد و از آن نورهاى روشن و درخشان پديد آيند و با انوار مكتسبه از فاطمه عليهاالسلام جهان تاريك را روشن سازند.

خانه فاطمه عليهاالسلام تنها محل سكونت على نبود، و تنها مركزى براى تربيت و رشد فرزندان نبود، بلكه مدرسه اى عظيم بود كه در آن شاگردانى بزرگ پرورش يافتند كه بعدها هر كدام بنحوى باشكوه در جهان اسلام درخشيدند نمونه هاى تربيت او از اين باب اندك نيستند.

از القاب فاطمه عليهاالسلام يكى لقب زهرا است، يعنى درخشان، درخشنده و فاطمه عليهاالسلام جداً وجودى درخشان براى جهان اسلام و دنياى زنان بود. چه بسيار است عده كسانى كه در گذشته از افاضات وجودى او بهره مند شدند و يا همين امروز هم به بركت فيوضاتش راه زندگى خود را مى يابند. شعاع تفكر در انديشه فاطمه عليهاالسلام چندان وسيع است كه از مرز دنياى اسلام گذشته و نقاط ديگرى از جهان را روشن كرده است. كسانى كه به بركت رهنمودهاى او راه يافتند اندك نيستند.

نخستين معلم زن

درباره فاطمه عليهاالسلام چه مى توان گفت جز آنكه بگوئيم او معلم بزرگ زمان، رهبر و هادى آنها، و اسوه و الگوى آنان است خانه او با همه كوچك بودنش مدرسه و مركز درس است. زنان مدينه و گاهى هم زنان نقاط ديگر به منظور درك و فهم مسائل به حضورش مى رسيدند و از محضرش كسب فيض مى كردند.

تلاش او در اين بود كه به هدايت زنان پرداخته و آنها را بساز