مى شوم. فاطمه عليهاالسلام فرمود هر چه سؤال دارى بپرس من از پاسخ به سؤال رنجيده نمى شوم. داستان پاسخگوئى من به سؤالات شما همانند داستان كسى است كه صد هزار دينار را با خود ببرد و آن را بر دوش خود حمل كند

- آيا چنين عملى بر او ناخوش خواهد آمد؟

- براى هر پاسخ من به سؤال تو هزاران هزار اجر است و هم فرمود من از پدرم شنيدم كه دانشمندان امت من در روز قيامت به اندازه دانش شان و ميزان تلاشى كه در جهت راهنمائى بندگان خدا داشته اند ارج و قرب مى يابند... البته اين نكته را هم اضافه كنيم كه فاطمه عليهاالسلام در امر ارتباط با زنان امين و رازدار بود، سعى بر اين داشت كه اسرار آنها را حفظ كند و جلوى آبروريزى ها را بگيرد.

ثمره تلاش و تربيت

فاطمه عليهاالسلام كوششى فوق العاده براى تربيت و هدايت زنان داشت و ثمره تربيت او از يكسو فرزندان او هستند كه شرح و معرفى حالات و صدمات به هر يك از آنها دفترى جداگانه طلبد و از سوى ديگر ده ها زن كه هر كدام در دوران حيات خود همچون آفتابى در آسمان اسلام درخشيدند و در عصر خود هادى و راهنماى ديگران بودند.

بنظر ما يكى از راههاى شناخت فاطمه عليهاالسلام شناخت دست پروردگان فاطمه عليهاالسلام است، تجليات آنان خود حكايت دارد از شأن و عظمت فاطمه عليهاالسلام چه بسيارند زنانى كه رشد اسلامى و اجتماعى خود را مرهون فاطمه عليهاالسلام بوده اند و حتى بر اثر رهنمودهاى او شرايط خانواده و همسر را تغيير داده اند.

ما براى ذكر نمونه دو تن از شاگردان فاطمه عليهاالسلام را نام مى بريم كه نسبتاً معروفترند و درخشندگى بيشترى از خود نشان داده اند.

1- اسماء بنت عميس: دست پرورده ى فاطمه عليهاالسلام است، همسر ابوبكر بود، پس طبعاً در جريان امور و وقايعى بود كه در دستگاه خلافت مى گذشت. اسماء محرم راز فاطمه عليهاالسلام بود، او همان كسى است كه در شستشوى فاطمه عليهاالسلام پس از مرگ بنا به وصيتش حضور داشت و به على كمك مى كرد. فاطمه عليهاالسلام درباره او سرمايه گذارى وقتى بسيار داشت و چه بسيارند نكته هائى كه او از محضر فاطمه عليهاالسلام كسب كرد و بعدها در زندگى از آن بهره گرفت.

در داستان تصويب و نقشه ترور على كه در خانه ابوبكر صورت گرفته بود اسماء خبر آن را يافته بود، قرار بر اين بود كه خالد بن وليد (اباسليمان) در مسجد در كنار على بنشيند و بمحض خاتمه يافتن نماز ابوبكر على را بكشد. اسماء از اين جريان شديداً بيمناك شد و جرأت نكرد كه خبر آن را مستقيماً به على برساند.

كنيز خود را دستور داد كه به نزد على برو و قرائت صحيح و تفسير اين آيه را از جانب من از على بپرس و پاسخ بياور آن آيه اين بود: وَ جاء رَجُلْ مِنْ اَقْصَى المدينَةِ يَسْعى، قال يا مُوسى اِنّ الْمَلذَء يَأتَمِروُنَ بِكَ لِيَقْتلُوكَ، فَاخْرُجْ اِنّى لَكَ مِنَ الناصِحينَ [آيه 20 سوره قصص.] (ترجمه: مردى از نقطه دور دست دوان دوان آمد و گفت اى موسى مردم در اين تصميم و اراده اند كه ترا بكشند، زود بيرون رو من از نصيحت كنندگان و خيرخواهان توام) كنيز آيه را به على رسانيد

- و على كه قضيه را دريافت و پيام داد اِنَّ الله يُحُولَ بَيْنَ المرء و قلبهِ [آيه 24 سوره الانفال.] (مطمئناً خداوند بين من و آنها را حائل خواهد شد) و بر اين اساس خاطر اسماء را آسوده كرد. داستان هم به همينگونه بود. ابوبكر در حين سلام نماز از تصميم قتل على در مسجد منصرف شد و قبل از سلام گفت: يا اباسُلَيْمان لا تَفْعَلْ ما اَمرَتكْ، وَ اِنْ فَعَلْت قَتَلْتُكَ. (اى اباسليمان آنچه به تو دستور دادم اجرا مكن، اگر چنان كنى تو را خواهم كشت) و نماز را با السلام عليكم و رَحَمْةُاللّه خاتمه داد. و على از خالد پرسيد كه چه بود او هم حقيقت حال را باز گفت. و على با او درگير شد و بر زمينش كوبيد كه آيا تو را بدين حد جرأت است و گروهى على را به پيامبر و فاطمه عليهاالسلام قسم دادند كه از او دست بردار و رهايش كند (و گويند در آن ايام فاطمه عليهاالسلام بيمار و بسترى و تبدار بود).

2- فضّه: از شاگردان فاطمه، عليهاالسلام پرورش يافته در خانه او خادمه اوست. او ظاهراً از اسراى جنگى است كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله او را به فاطمه عليهاالسلام بخشيده بود. (گويند او دختر پادشاه هند بود و به علوم غربيه از جمله علم كيميا يا اكسير اطلاعى داشت و وقتى وارد خانه فاطمه عليهاالسلام شد و آن را خالى از زيور يافت با استفاده از آن علم برخى از اشياء خانه را به طلا تبديل كرد و على عليه السلام به او تفهيم كرد كه او را نيازى به اين امور نيست و از او خواست آنها را به وضع اوليه اش برگرداند و او نتوانست.) سالها در خانه على بود و عاشق فاطمه عليهاالسلام و خاندان او بود و هرگز تاب جدائى از آنها را متحمل نبود.

در خانه فاطمه عليهاالسلام به بسيارى از رموز علمى و فنى آشنا شد، قرآن را حفظ كرد به آموزش تفسير قرآن پرداخت والحق قرآن را در خون و رگ خود جريان داد. عابدى بى مانند گرديد، كم كم كارش بجائى رسيد كه قدم در جاى قدم فاطمه عليهاالسلام مى نهاد، در عبادتها سعى داشت به او تأسى كند در داستان اطعام افطاريه خود در سه شب متوالى به مسكين و يتيم و اسير فضه هم مشاركت داشت.

او زنى است كه بعدها ازدواج كرد. و صاحب فرزندانى شد. در واقعه كربلا به همراه حسين و خاندانش حضور يافت و پس از واقعه كربلا بمانند ديگر مصيبت زدگان و اسيران بود. گويند 20 سال پس از آن واقعه زنده بود و در تمام آن مدت هيچ سخنى نگفت و تكلمى نكرد جز با آيات قرآن. به اين نمونه توجه فرمائيد در بيابان او را ديدند و پرسيدند:

- تو كى هستى؟ جواب داد: وَ قُلْ سَلامٌ فَسَوف تَعلمون (اول سلام كن بعد به زودى خواهى فهميد)

- از كجا مى آئى؟ جواب داد: من مكان بعيد (از جائى دور)

- به كجا مى روى؟ جواب داد: و لِلّهِ عَلَى النَّاسِ حَجِّ الْبَيْتِ (از جانب خدا طواف بيت واجب شد)

- چند روز است در راهى؟ جواب داد: وَ لَقَدْ خَلَقْنا السَمواتِ و الارضَ فِى سَنَةِ ايّامٍ (ما آسمانها را در 6 روز خلق كرديم)

- به همين ترتيب سؤالات بود و جواب او به آيه قرآن

- و در اين هنگام فرزندانش سر رسيدند كه او مادر ماست و شرح حال او را بازگفتند. او اين همه زندگى و مهارت كلامى را در سايه تربيت فاطمه عليهاالسلام بدست آورده بود و كيست كه زنان را بدينگونه پرورده باشد. 
حيات سياسى فاطمه

اين بخش خود شامل سه فصل است. فصلى از آن در مورد مشى سياسى فاطمه عليهاالسلام است. و در آن سعى داريم از راه و روشى كه فاطمه عليهاالسلام در زندگى به كار مى گرفت و از آينده نگرى او بحث كنيم و سپس جلوه هاى مشى سياسى او سخن گفته و اعلام حق او، صراحت لهجه اش، احتجاج و توبيخش، بى اعتنائيش، از سياست مات كردن او بحث خواهيم كرد و حاصل مشى او را در عرصه سياست عرضه خواهيم داشت.

فصل دوم آن در مورد حق طلبى هاى فاطمه عليهاالسلام است و در آن از جريان سقيفه و تلاش مخالفان در اين راه و كوشش و تلاشى كه براى سركوب كردن على عليه السلام بكار برده اند بحث ك