لام آمدند. ولى فاطمه عليهاالسلام نقشه آنها را نقش بر آب كرد. آنها از گذشته خود تقاضاى بخشش كرده و درخواست نمودند كه فاطمه عليهاالسلام رضايت خود را اعلام دارد. فاطمه عليهاالسلام فرمود سؤالى دارم، مادام كه جواب نگوئيد با شما حرف نخواهم زد. آنها حاضر به جواب سؤال فاطمه عليهاالسلام شدند. فاطمه عليهاالسلام فرمود شما را به خداى سوگند مى دهم كه بگوئيد، آيا اين سخن را از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شنيده ايد كه فرمود: فاطمه عليهاالسلام پاره تن من است، آنكس كه فاطمه عليهاالسلام را اذيّت كند مرا اذيّت كرده و آنكس كه مرا اذيّت كند خداى را اذيّت كرده است

- و آنكس كه فاطمه عليهاالسلام را پس از مرگم اذيّت كند چنان است كه گوئى در زمان حياتم اذيّت نموده است و...؟ ابوبكر و عمر بى خبر از سخن بعدى فاطمه عليهاالسلام گفتند آرى، اين سخن را از پيامبر شنيديم.

فاطمه عليهاالسلام فرمود: خدايا شاهد باش، كه آنها مرا اذيّت كرده و آزار رساندند

- سپس فرمود بخدا قسم ديگر با شما دو تن سخن نگويم تا اينكه پروردگارم را ملاقات كنم... و بر اين اساس آن دو را در صحنه مات كرد و ابوبكر را به گريه انداخت. [اعلام النساء - جلد 3 ص 1215.]

7- مشى برانگيختن: مشى ديگر او در سياست مشى هشيار كردن، برانگيختن و ايجاد حركت در افراد است. مردم آن روزگار چنان مرعوب دستگاه خلافت شده بودند كه بسيارى از اصول و مبانى را از دست دادند، و چنان ساكت و خاموش شدند كه گوئى خاك مرگ بر سر آنها ريخته اند.

فاطمه عليهاالسلام تصميم گرفت آنها را بيدار كند و در صورت امكان شرايطى فراهم آورد كه بر پاى خيرند و حركت و نهضت حقى را بوجود آورند. بدين نظر در مسجد خطاب به مردم كه چرا ساكتيد و خاموش مانديد، و اسم برخى از قبايل را ذكر كرد و فرمود اى جوانان قبيله ها شما را چه شد كه حركتى نمى كنيد؟ چرا اجازه مى دهيد كه احكام قرآن متروك گردد و حق را از بين ببرند؟ چرا اجازه مى دهيد كه بدعتها در اين پاى گيرد؟ و بر اين اساس اصرار داشت لااقل آنان را به اعتراض عليه غاصبان برانگيزاند.

8- مشى مظلومانه: او مشى مظلومانه اى را در پيش گرفت نه بدان خاطر كه اداى مظلوميت را درآورد. بلكه بدان خاطر كه او جداً مظلوم بود. زيرا او تلاش كرد ولى تلاش او به جائى نرسيد، فرياد مى زد ولى گوش شنوا كم بود و حق خواهى ها كرد ولى به نتيجه اى منجر نشد. و او سرانجام سياست گريه را در پيش گرفت تا وجدانهاى بيدار متوجه صاحب گريه شوند و از رمز و راز آن بپرسند، شايد كه در اين مسير بيدارى و هشيارى ويژه اى پديد آمد. مى دانيم كه سياست گريه سياست سؤال انگيزى است، سياست افشاكننده رازهاست، سياست اعتراض است، و سياست اعلام نارضائى.

فاطمه عليهاالسلام با گريه هاى مداوم خود خصم را رسوا كرد، دشمن را به زانو درآورد، مردم را به سؤال واداشت. تا حدى كه دشمن حتى كوشيد محل گريه او را زير نظر گيرد و بنا به رواياتى سايبانى را كه در آنجا، در محل دروازه مدينه داشت از بين برد تا فاطمه عليهاالسلام در زير آن پناه نگيرد. كاروانيان، مسافران، عابران، و ديگر اقشار در برابر گريه اش وامى ماندند و كار بجائى رسيد كه پس از مرگ فاطمه عليهاالسلام همه مى دانستند او ناراضى و نسبت به آنها خشمگين بود.

9- سياست پس از مرگ: فاطمه عليهاالسلام آن زن سياستمدارى است كه حتى از جنازه و مرگ خود ابزارى سياسى ساخت. دستگاه خلافت حتى از مرگ فاطمه عليهاالسلام وحشت داشت و اين وحشت او بى مورد هم نبود. مى ترسيد فاطمه عليهاالسلام موضعى اتخاذ كند كه بر رسوائى آنها بيفزايد و پيش بينى آنها درست آمد.

اينكه فاطمه عليهاالسلام وصيت كرد غَسِّلْنى فِى اللَيل وَ كفنّى فى اللَيْلِ وَصِلّ عَلَّى وَ دَفِّنى فى اللَيْل وَ لا تُعلِنْ اَحَداً [ص 75 الزهراء] ، مرا شب غسل بده، شب كفن و دفن كن، شب بر جنازه ام نماز بگذار و احدى را خبر مكن، خود سياستى عظيم است و نفرت عظيم او را به دستگاه حاكمه وقت نشان مى دهد و اين است كه طاغوت را مى لرزاند.

بويژه كه فاطمه عليهاالسلام سفارش كرده بود، مگذار آنها كه بر من ستم راندند و حق مرا گرفتند بر من نماز گذارند كه آنها دشمن خدا و رسولند [ص 137 منتهى الآمال ج 1.] و هم صرار او كه قبرش مخفى بماند خود بيان اين خواسته است كه نشانه اى از مظلوميت ابدى او در جامعه باقى باشد. او مى خواست دشمنان دوست نما معرفى گردند، ابهام ها از بعضى اذهان ديرفهم زدوده شوند و دريابند كه فاطمه عليهاالسلام چگونه مى انديشيد.

حاصل مشى او

مشى سياسى او حاصلى عظيم به بار آورد آنچنان كه مى توان گفت تحولات جهان اسلام پس از وفات رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله اغلب مرهون وجود اوست. آنچه را كه فاطمه عليهاالسلام گفته بود در كمتر از ربع قرنى آثار آن آشكار شد و مردم عاقبت ناديده گرفتن حقوق و بى اعتنائى به سرنوشت خود و اسلام را يافتند.

مدافعات فاطمه عليهاالسلام در مسجد و بيرون، اظهارنظرها و اعلام رأى هاى او سبب شدند كه تزلزل خاطرى پديد آيد و مردم دريابند كه بر آنها ناحقى هائى پديد آمده و آنچه بر سرشان مى آيد از اسلام نيست و اين خود نعمتى بزرگ بود كه مردم جريانات و مسائل را به چشم اسلام ننگرند.

كار و مشى او درسى است براى همه آنها كه مى خواهند راست قامت و باعزت باشند و البته بايد بدانند كه گاهى ممكن است انسان قربانى استقامت شود. زيرا مبارزه كردن كتك خوردن را هم در پى دارد. پس بايد هشيارانه و با انديشه پذيرش صدمات به پيش رفت. حق طلبى هاى فاطمه

مقدمه

رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله لااقل بيست و سه سال از دوران عمر گرانقدرش را در نبوت گذراند و با استقامت و مجاهدت براى مردم كار كرد. رسالت الهى را نيكو به انجام رسانيد و در ايفاى وظايف خود از هيچ اقدامى مثبتى فروگذار نكرد. او براى مردم قرآن آورد كه دستورالعمل يك حيات سعادتمندانه است، كتاب محكم و متقن كه جامع همه تعاليم و دستورات الهى و در بر گيرنده همه مسائل حيات براى همه انسانها تا قيام قيامت است.

در اين كتاب مسأله حق و باطل، حلال و حرام، عقود و احكام، معاملات و ايقاعات، مسؤوليت و عبادت و كلاً همه آنچه را كه آدمى در دوران حياتش بدان نياز دارد گرد آمده و حقاً بايد گفت فيه تَبْياناً لِكُلِّ شَى ءِ [آيه 89 سوره نحل] عليهاالسلام و نيز رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله تعاليم خود را به صورت عملى به مردم عرضه كرد و آموخت تا در آن مشكلى نداشته باشند.

در روزهاى آخر عمر از مردم پرسيد من چگونه پيامبرى براى شما بودم؟ آيا حق را به شما رساندم و اعلام كردم؟ همه او را تحسين و تأييد كردند. از مردم مزد رسالت نخواست، به دستور خدا دوستى ذوى القربى را متذكر شد كه آنهم به نفع خود مردم و در طريق تكميل و هدايت وظايف دينى شان بود.

تنها بازمانده رسول

رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرزندان متعدد داشت از پسر و دختر، كه همه پسران او در خردسالى از دنيا رفته بودند و همه دختران او پس از ازدواج و قبل از وفات رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله از او