 تنها يك دختر باقى ماند به نام فاطمه عليهاالسلام، كه تداوم بخش سلاله نبوت، معصومه و محصوره از گناه، و مورد احترام رسول بود.

پيامبر در مدح و منقبت او بارها سخن گفت و در مسجد نيز از علاقه خود به او حرف زد. ولى ناسپاسى برخى از افراد است، حق شناسى و ناجوانمردى آنها و پيشه كردن سياست هاى دغلبازانه و خيانت آميز كه بمقصد دستيابى به منصب و مقام صورت گرفته بود سبب شدند كه اين تنها يادگار پيامبر آزرده خاطر گردد و حتى وصيت كند كه جنازه اش را شبانه كفن و دفن كنند و نگذارند آزاركنندگانش بر جنازه او نماز بخوانند و بر اين اساس مبارزه اى را به رويشان گشود و دفترى را عليه شان باز كرد كه تا قيام قيامت گشوده است.

وفات رسول و جريان سقيفه

رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در سن 63 سالگى دار فانى را وداع گفت، هنوز جنازه اش بر زمين بود كه سياست بازان دست به كار شدند و حوادثى را براى دنياى اسلام پديد آوردند كه آثار آن بس تلخ و ناگوار بود. واقعه سقيفه پديد آمد و در پى آن گردهمائى غصب خلافت اميرالمومنين على عليه السلام و به همراه آن غصب و تصرف املاكى كه خالصه حضرت زهرا عليهاالسلام بود و تصرف آن به منزله قطع بنيان اقتصادى خاندان فاطمه عليهاالسلام بشمار مى آمد، و در پى آن سياست تهاجم و زور و كتك زدن و به خاك انداختن فاطمه عليهاالسلام كه به شهادت و تنها دختر رسول خداى انجاميد.

سقيفه سايبانى بود در پشت مسجد پيامبر كه مردم اوقات فراغت خود را در آن مى گذراندند و با هم به صحبت هاى مختلف بپرداختند. در جريان وفات رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله سقيفه مركزى شد براى نشر اخبار و وقايع روز. آنها كه مى خواستند از اسلام براى خود كلاهى بدوزند با هاى و هوى در زير سقيفه گرد آمدند، با استفاده از جهل و غفلت مردم و در مواردى هم با ارعاب و تهديد به خليفه تراشى پرداختند [منابع قابل مطالعه در اين زمينه بسيارند. از اسناد شيعى مهمترين منبع الغدير و از منابع اصلى سنت شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد است.]

بر اثر چنان واقعه اى راه و روش اسلامى انحراف يافت، سنن و ارزشهاى اسلامى درهم شكستند، حق در پشت ابر و پرده غبار قرار گرفت، خاندان پيامبر بى ياور گشتند، در نتيجه على عليه السلام ماند و فاطمه عليهاالسلام و معدودى از ياران آنها كه بعدها مورد ستم و بى حرمتى فراوان قرار گرفتند.

تلاش مخالفان

مخالفان على عليه السلام و خاندانش در پى آن شدند از مردم به نفع ابوبكر بيعت بگيرند و براى در كام كشيدن مردم بهترين راه اين بود كه على عليه السلام را تسليم بيعت كنند، امرى كه جداً مورد مخالفت على عليه السلام بود و او با تمام قوا در برابر آن ايستادگى مى كرد. (و البته به غير او گروهى از سران هم بودند كه صحبت نكردند ولى على عليه السلام در ميان آنها شاخص بود) خانه فاطمه عليهاالسلام مركزى شد براى تصميم گيرى ها، بيدار كردن ها [ج 2 كامل ابن اثير ص 15.] و آنها كه در آنجا جمع شده بودند سودجوئى هاى مخالفان را ارزيابى كرده و مى ديدند كه چگونه به اسم اسلام و تعيين خليفه، آنها گاو خود را مى دوشيدند و براى تقسيم شير آن هم پيمان شده بودند.

اين خانه توجه دشمن را بخود جلب كرد و آنها را به اين نتيجه رساند كه بايد اين خانه را درهم كوبيد. و اهل آن را متفرق كرد، حتى به بهاى آتش زدن خانه. البته اين كار بسى دشوار بود ولى گروه خصم متشكل بود و حاضر نبودند تحت هيچ عنوانى از حكومت دست بردارند. آنها در راه وصول به هدف حاضر بودند غصب حق كنند، به تنها دختر پيامبر صدمه زنند و در خانه او آتش افروزى كنند.

شگفتا كه فريادها، عربده كشى ها، مبارزطلبى هاى خصم در كوچه هاى مدينه به راه افتاد و اين همه به نام اسلام مظلوم و فاطمه عليهاالسلام و على عليه السلام تماشاگر اين بازيهاى سياسى بودند و سرگرم كار خود. و بالاخره دشمنان به مقصد خود رسيدند و بناى بيعتى را بر پا نهادند و به تشويق و تطميع و تهديد از عده اى بيعت گرفتند.

كوشش و تلاش خصم

با راه اندازى غائله اى على به ظاهر از حق خود دور شد نه تنها اصل خلافت را از او منع كردند، بلكه از او خواستند كه با ابوبكر بيعت كند. خصم با آتش زدن در خانه فاطمه عليهاالسلام رعبى در دلها افكند و مردم به هنگامى چنين اقدامى را درباره تنها دختر پيامبر ديدند ميدان را خالى كردند و تسليم رعب و زور شدند. در نتيجه سرنوشت على عليه السلام كه روزى با ضربه شمشيرش سرنوشت اسلام و كفر را روشن كرده بود معلوم شد و آن دور داشتن على عليه السلام از سياست بود.

اما دشمن به اين بسنده نكرد، زود متوجه شد كه درآمد كلان فدك كه كلاً صرف مستمندان و محرومان مى شد ممكن است براى على عليه السلام رأى جمع كند و مثلاً در سايه آن خلافت را بدست آورند. تصميم گرفتند فدك را كه پيشتوانه مالى فاطمه عليهاالسلام و خانواده على عليه السلام بود از دست او بيرون آورند.

طراح انديشه محاصره اقتصادى عمر است، به ابوبكر گفته بود مردم بنده دنيايند و جز آن چيزى را نمى طلبند از على عليه السلام و فاطمه عليهاالسلام فدك را بگير، مردم از دور و بر او پراكنده خواهند شد و اين طرح تصويب شد زيرا آن را براى سقوط على عليه السلام كافى دانستند اما آن را چگونه پياده كنند؟ و اين مشكل عظيم بود.

حديثى جعلى پديد آوردند كه متن آن مخالف آيات قرآن است و به عقيده شيعه و سنى آن حديث يك راوى بيش ندارد و آن هم ابوبكر است او نقل از پيامبر كرد كه ما گروه پيامبران درهم و دينارى را به ارث نمى گذاريم (نَحْنُ مَعاشَر الانبِياء لا نُوِرّثُ دِرْهَماً وَ لا ديناراً) در نتيجه فدك را كه طبق آيه قرآن [آيه 6 سوره حشر.] جزء خالصه پيامبر بود و بعد از نزول آيه و آتَ ذَالقُربى حَقُه [آيه 26 سوره اسراء.] توسط پيامبر به فاطمه عليهاالسلام بخشيده شده و فاطمه عليهاالسلام هم آن را پذيرفته و تصرف كرده بود [ج 4 ص 177 تفسير در المنثور.] از دست فاطمه عليهاالسلام ربودند و دست او را از تصرف آن كوتاه كردند و اين مسأله اى بود كه همگان را بهت زده كرد و خصم را به اثبات صحت عمل خود به تلاش انداخت.

سؤالات در ذهن فاطمه

براى تنها بازمانده پيامبر اين سؤال در ذهن مطرح بود كه شگفتا: از داستان غدير هنوز 2 ماهى نگذشته آن را به اين روز درآوردند. متخلفان در حكم پيامبر در همراهى با جيش اسامه، اينك خود را متوّلى اسلام مى شناسند با جرأت و گستاخى به در خانه او آتش افروختند، على عليه السلام را با ضرب و شتم براى اخذ بيعت به مسجد بردند، حق او را كه پشتوانه قرآنى داشت غصب كردند... اينان چرا چنين مى كنند؟ مگر اينان مسلمان نيستند؟ مگر از حق شناسى و انسانيت بوئى نبرده اند؟ فرض كنيم كه آيه ما افاءَ اللّه، در جريان فدك نازل نشده بود

- آيا رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله به اين ميزان حرمت و اعتبار نداشت كه به احترام او فدك را به تنها بازمانده اش واگذار نمايند؟ آيا زحمات پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آن ارزش را نداشت كه دل دخترش را شاد سازند؟ مگر مردم بياد ندارند كه پيامبر صلى