 اللَّه عليه و آله او را پاره تن خود، نور چشم خواند سيده زنان عالم مى خواند؟ مگر سيده زنان عالم دروغ مى گويد؟ مگر فاطمه عليهاالسلام معصومه براى مال دنيا بى جهت اصرار مى ورزد؟ اين سؤالات و نمونه هاى ديگر ذهن او را بخود مشغول مى داشت و براى فاطمه عليهاالسلام اين انديشه پديد آمده بود آنها چنان كردند كه در انديشه اسلاميتشان شك است و يا اعتقادشان پايه و مبناى درستى ندارد.

دورنماى آينده

بدين سان او دورنماى آينده را تاريك و حتى مخوف مى ديد، سردمداران را چنان مى يافت كه گوئى پايه هاى خطرناكى را استوار مى سازند و اگر فرصتى بيابند به انهدام دين همت خواهند گماشت. بويژه كه فاطمه عليهاالسلام مى ديد اين رشته سر دراز دارد. امروز حق فاطمه عليهاالسلام را از بين مى برند و فردا نوبت ديگران است. آنها كه از فاطمه عليهاالسلام و على عليه السلام برتر نيستند. امروز على را به زور براى بيعت مى برند و فردا تكليف ديگران روشن است و اگر بيعت نكند به تير اجنّه در بيابان خواهد مرد [داستان ترور سعد بن عباده در بيابان توس خالد بن وليد و نشر اين شايعه كه جن ها او را كشتند.]

فاطمه عليهاالسلام نيكو محاسبه مى كرد كه امروز ابوبكرى خبرى واحدى را به عنوان حديث تك سندى به پيامبر نسبت مى دهد و بر اسا آن آيه قرآن را منسوخ مى سازد و طبيعى است كه فردا ابوهريره هائى به عنوان كمپانى حديث پيدا شوند. و ملت بيچاره امروز و فردا از يكسو بايد ماليات و هزينه جعل آنها را بپردازد و از سوى ديگر آنها را بپذيرد و مورد عمل قرار دهد.

بدين سان فاطمه عليهاالسلام مى يافت كه تضييع حق او مقدّمه اى براى تضييع حقوق ديگران است و سكوت او در برابر ضايع شدن حق مادى موجب تباهى حقوق معنوى است. اگر امروز او سكوت كند و نهال خبيث ناحقى پا بگيرد از بنيان كندن و درهم شكستن تنه آن فردا كارى قريب به محال خواهد بود.

انديشه و تصميم او

فاطمه عليهاالسلام تصميم گرفت در حد توان در مقابل اين نابسامانى ها بايستد. ريشه هاى فساد را بخشكاند و يا لااقل به امت اسلامى تفهيم كند كه اين نهال ريشه اى ناپاك و ميوه هائى مسموم كننده خواهد داشت.

او در خانه وحى پرورش يافته و دختر پيامبر خاتم است. گوشت و خونش در اسلام رشد و نمو يافته و نواى قرآن در رگهاى او جريان دارند. اسلام را مى شناسد و دوست دارد و در برابر آن احساس مسؤوليت كند. زيرا فاطمه عليهاالسلام آگاه است كه براى اسلام دندان پدرش شكسته، شوهر گرانقدرش زخمى شده، از خون عزيزان براى آن مايه ها گذارده شده است. او در برابر عمل دو راه بيش نداشت: راه سكوت، راه دفاع و مبارزه.

او در اين انديشه است كه براى انسانيت و نه تنها براى خود بپا خيزد، از حق خود دفاع كند، به احقاق حق بپردازد و نگذارد بر جسد نيمه جان اسلام كه فعلاً بى صاحب مانده است كركس ها حمله ور گردند.

او مى داند كه سكوت در برابر غصب حق ظلمى بزرگ است بويژه از آن بابت كه خصم را در برنامه خود بى پرواتر مى سازد. و حرص و آزمندى او را زيادتر مى نمايد وگرنه فدك و جنبه مادى آن ارزش اين همه تلاش را ندارد بويژه كه او را در اين زمينه نفعى شخصى هست.

گشودن باب مبارزه

او براى اينكه ناحق پا نگيرد، ستمكارى در جامعه رواج نيابد تصميم گرفت باب مبارزه اى عظيم را به روى خصم بگشايد و به دعوت او جهت تسليم شدن در برابر حق اقدام نمايد. روحيه تقوا و خداپرستى او به او جرأت مى دهد كه حرف خود را بى پروا بيان كند و حق خود را آشكارا طلب كند.

فاطمه عليهاالسلام با اين انديشه با غاصبان حقوق خود و همسرش كه در واقع حقوق انسانيت بود درافتاد و پس از بحث ها و احتجاجات كار را به محاكمه و استيضاح كشاند و مبارزه اى با تمام قدرت را آغاز نمود. حق طلبى مى كند تا: ليُهْلكَ مَنْ هَلكَ عَنْ بَيّنَةً وَ يَحْيَى مَنْ حَىَّ عَنْ بَيِّنّه [آيه 42 سوره انفال.] فاطمه عليهاالسلام از اين ديد پيشواى راستين نهضت زمان است، پيشرو حركتى است كه در سايه آن پرونده دفاعى گسترده اى تهيه شده و تا امروز هم گشاده است. و در اين راه تا حد مايه گذارى جان به پيش مى رود و اين خود درسى است براى بشريت، در آنجا كه مسأله ضايع شدن حق مطرح است، بويژه كه حق خدا اسلام و مردم مطرح باشد همگان وظيفه دفاع دارند و در اين راه مرد و زن مطرح نيست. دفاع از حقوق اسلامى خود، و مقام ولايت و خلافت، و حفظ كيان اسلامى هم حق مردم است و هم وظيفه مردم.

تلاش منفرد

فاطمه عليهاالسلام براى احقاق حق يك تنه به ميدان رفت و البته در اين مسير از ديگران كمك طلبيد اگر چه به او كمك نكردند. در حضور عامه مردم به دادخواهى پرداخت وجدان خها را به تأييد دعوت نمود و از اين بابت او مصداق اين آيه قرآن است كه وَ اَنْ تَقوموا لِلّهِ مَثْنى وَ فُرادى [آيه 46 سوره سبا.]

او را متهم كردند كه براى ماديات و كسب منافع شخصى فرياد مى زند و از ثروت و مالدارى دفاع مى كند. روى به جمعيت كرد و فرمود: آيا شنيده ايد كه پيامبر فرمود دخترم فاطمه عليهاالسلام بانوى زنان بهشت است؟ سيده زنان عالم است؟ همه گفتند: آرى، بخدا قسم ما آن را از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شنيده ايم.

فرمود آيا سَيِدة نِساء اهل الجَنَة ادعاى باطل مى كند؟ آيا چنين زنى چيزى را كه از آن او نيست بى حساب از آن خود مى كند؟ مگر آيه تطهير در شأن من نازل نشد؟ آيا براى چنين كسى اگر ادعائى كرد شاهد مى طلبند؟ مگر زنى كه

قرآن او را به طهارت ستوده چيزى را كه مال او نيست طلب مى كند؟ و بر اين اساس با قاطعيت سخن گفت و خصم را مجاب كرد. تاريخ نشان ندارد كه زنى چون فاطمه عليهاالسلام تا بدين حد مستدّل و با استقامت از حق خود دفاع كند و گام به گام براى مجاب كردن خصم به پيش رود؟ و هم تاريخ سراغ ندارد كه زنى براى اثبات حقانيت خود و جلوگيرى از ريشه دار شدن ستمى تا اين اندازه فداكارى كند. 
احقاق حق على

از مهمترين تلاشهاى فاطمه عليهاالسلام دفاع از مقام ولايت امير مؤمنان على عليه السلام است. فاطمه عليهاالسلام در اين راه از على عليه السلام دفاع كرد نه به عنوان شوهرش، بلكه به عنوان مقام ولايت امر مسلمين پس از وفات رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و هركس غير از على عليه السلام هم مصداق اين مقام بود و به چنان روزى دچار مى شد مورد دفاع فاطمه عليهاالسلام قرار مى گرفت.

على عليه السلام از نظر فاطمه عليهاالسلام مصداق نزول آيه يا اَيُها الرّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيك منْ رَبّكِ [آيه 67 سوره مائده.] بود و مورد رضايت رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در غديرخم كه مَنْ كُنْتُ مَولاهُ فَهذا عَلِى مَوْلاه [الغدير ج 1.] و در حقانيت و شايستگى او براى مقام ولايت عين حديث رسول درباره اش كه دارالحقُ مَعَهُ حَيْثُ دار [ينابيع الموده.] اما حق او را از بين برده اند و سكوت مردم چنان است كه گوئى خاك مرگ بر سر آنان ريخته اند.

فرياد برمى آورد: واى بر آنها، پايگاه رسالت را چگونه منحرف كرده اند اركان نبوت را چگونه درهم كوبيدند و سخنان رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله ك