ميت فاطمه عليهاالسلام است. مى دانيم فاطمه عليهاالسلام پس از وفات پيامبر با مصائب متعددى مواجه شد چون دستبرد به حرمتش آتش زدن به خانه اش، غصب فدكش، دور داشتن على عليه السلام در سياست، اهانت ها، عوامفريبى ها كه هر كدام براى او مصيبتى بحساب مى آمدند. ما مظلوميت فاطمه عليهاالسلام را در اين مصائب از زبان على عليه السلام و ديگران در اين قسمت مورد بررسى قرار داده و اصرار او را به نشان دادن اين مظلوميت عرضه خواهيم كرد.

فصل آخر آن در مورد وفات فاطمه عليهاالسلام است، از اهميت مرگش و عوامل مرگ او بحث خواهيم كرد همچنين سعى مى كنيم از تلقى او نسبت به مرگ، از وصيتهاى او، از حالات او در مرگ، از فاصله مرگ پيامبر و وفات او، از تجهيز و تكفين و دفنش در اين فصل بحث بعمل آوريم. جوّ زمان او

مقدمه

قدر و مقام فاطمه عليهاالسلام آنگاه معلوم مى شود كه بدانيم او در چه شرايطى رشد كرده و در چه جو و موقعيتى زندگى مى كرده است. اينكه بخواهيم دريابيم او به چه ميزانى كوشش و تلاش داشته و ارزش تلاش او را متوجه گرديم بايد شرايط زمان او را بشناسيم. اين امر از آن بابت است كه گاهى جوّ زمان از همه نظر مساعد براى يك اقدام و فعاليت است آدمى بدون هيچ مشكل و مانعى به پيش مى رود. و گاهى هم ممكن است آدمى در موقعيتى قرار گيرد كه هر گام برداشتن او با خون دلى همراه باشد در صورت اخير كار كردن و تلاش آسان نيست و اگر كسى كارى انجام دهد در خور تحسين خواهد بود.

جوّ زمان فاطمه عليهاالسلام از اين نمونه است. او در شرايطى بود كه كار كردن در آن دشوار بود. او زمانى بدنيا آمد كه شرايط جامعه بحرانى و آشفته بود و دشواريهاى كمرشكنى در اجتماع حضور داشتند كه اگر نبود شرح صدر اعطائى خداوند به پيامبر شايد تحمل و گذران آنها آسان نبود. اين خداوند بود كه چنان شرايطى را براى او فراهم كرد [آيه 1- 3 سوره انشراح.]

براى اينكه شرايط و موقعيت فاطمه عليهاالسلام در آن روزگار روشن باشد بهتر مى بينيم نخست تصويرى از آن روزگار ارائه دهيم و البته اين تصوير مربوط به دورانى است كه اسلام در جامعه حضور دارد ولى هنوز در تمام جوانب و ابعاد زندگى آنها ريشه ندوانده است.

جوّ فرهنگى آن روزگار

اسلام به عنوان يك آئين مترقى در عرصه حيات مردم حضور يافت ولى اين سخن بدان معنى نيست كه جاهليت و ارتجاع از ميان آنها رخت بربسته است. هنوز در عين قبول اسلام براى برخى ملاك درستى عقيده ملاك رأى و عملكرد اجداد است و سنت آنها مورد توجه و عمل است، به علت فقر فرهنگى هنوز ساخته و پرورده شده بودند و نمى توانستند بر اساس قواعد اسلامى سر پاى خود بايستند.

از نظر افكار: افكار پوچ و ناصواب همچنان رواج داشت و البته، درجه و شدتى كمتر. محتواى فكريشان در حدى نبود كه به رمز و راز وصايت ها، تكاليف اسلامى، روح تعاليم دينى آشنا شده و بر اساس آن شالوده ى تأمين يك اجتماع مترقى را تحت لواى حاكميت اسلام بنا نهند.

جو فكريشان جوّ تضاد است، تضاد بين سنت هاى قديمى و آئين خداپرستى

- تبعيتشان از افكار و انديشه هاى آباء و اجدادى است. هنوز حساب مى كنند كه مثلاً در ازدواج بايد به دنبال شرايط خانوادگى و قبيله اى رفت، و كفويت ايمان هنوز در بين آنها بصورتى كامل جا نيفتاده بود. و اين چيزى است كه مورد سرزنش قرآن است [آيه 170 سوره بقره.] و يا محتواى فكرى در حدى نيست كه مردم بخاطر خلافكاريهاى شيخين را رد كنند و به بدنبال اقضاى مردم، اعدل و اعلم خود باشند. و فاطمه عليهاالسلام با صاحبان اينگونه افكار روبروست.

در جنبه تعصب: تعصب همچنان وجود داشت، هنوز به دنبال تعصبات قبيله اى و برترى جوئيهاى مربوطه بودند و دستان مِنَّا اَمير و مِنكُم اَمير [در جريان سقيفه.] بهترين سند آن است و يا درگيرى هاى قبيله اى اوس و خزرج نمونه ديگر آن و اين نشان مى دهد كه روح اسلام در جانشان ريشه دوانده و آنان را در خود هضم نكرده است.

گروهى در اوهام و غرور خود بودند. نخوت هاى جاهليت در ميان بود و فخرفروشى بر اساس نژاد و رنگ و ثروت و موقعيت. به همين خاطر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در حجةالوداع ناگزير سخن از اين دارد لا فَضْلَ لِعَربى عَلى عَجَمى... اَكرمكُم عِندالله اتقيكُم. [خطبه اش در مسجد حنيف.] [حجرات آيه 13.]

- اينها مسلمان شده بودند ولى در محل افتخاراتى كه رسول گرامى اسلام برايشان فراهم كرده بود سرافرازى مى كردند و جمعى از روشنفكران مرتجع هم بر آن دامن زدند و اين سخن بدان معنى است كه هنوز خصلتهاى خاص جاهليت كه جزء عناصر نظام پيشين بودند از ميان نرفته بودند.

تصور در مورد زن: فاطمه عليهاالسلام زمانى بدنيا آمد كه در فرهنگ سنّتى ياد تولد دختران پدران را به هراس مى افكند و نداشتن پسران نشانه پسران نشانه رو به فنا بودن آن خانواده بود. بعدها كه اسلام گسترش يافت دختران را زنده به گور نمى كردند ولى بخاطر جنبه هاى اقتصادى، تعصب ناموسى، ترس از وصلت هاى ناباب براى دختران ارزش واقعى قائل نبودند و تنها پسر را حامل ارزشهاى راستين مى دانستند.

هنوز دختر زائيدن را نمى پسنديدند و نمى پذيرفتند كه زن هم بتوانند چون مرد سازنده و ممتاز باشد، او را موجودى پست تر از مرد به حساب مى آوردند. خبر ناگوار براى بسيارى از مردم هنوز اين بود كه بگويند زنش دختر زائيده است [آيه 17 سوره زخرف.] ريشه هاى اين فكر هنوز وجود داشت كه پدران دختردار بايد يكى از سه داماد را بپذيرند: خانه اى كه در آن دختر پنهان گردد، شوهرى كه نگهش دارد، قبرى كه او را بپوشاند [ضرب المثل عربى.] و البته بهترين آنها اين سومى بود. اسلام چنين انديشه اى را مردود مى دانست ولى ميل به بازگشت و ارتجاع به آن در نزد بعضى هنوز وجود داشت.

شرايط اقتصادى

جامعه زمان فاطمه عليهاالسلام متشكل از دو گروه است: يكى گروه فقيران و مستمندان كه زندگى را در تنگدستى مى گذرانند. جمعى كشاورزند و در آن سرزمين خشك و كم آب چه مى توانند بكنند؟ جيبشان خالى است. با زحمت و رنج مى توانند زندگى را بگذرانند. اينكه گرايش به پسر دارند به چند علت است كه يك علت مهم آن موّلد بودن پسران است كه مى تواند درآمدى ايجاد كند.

گروه ديگر اشرافند و راحت طلب كه داراى ثروت و مكنت، آب و ملك و برده هاى بسيارند كه براى آنها كار و درآمد ايجاد مى كنند. البته در سالهاى آخر حيات پيامبر برخى از آنها تدريجاً جيب خالى شان در حال پر شدن بود و به مكنت و توانائى بيشترى مى رسيدند. اين گروه اغلب در لاك خود بودند و بر ديگران آقائى مى فروختند. اين گروه بعدها در سايه بهره گيرى از شرايط خلافت شيخين پايه هاى اشرافيت خود را محكم تر كرده و وضع شاهانه اى را بوجود آوردند.

البته در اينجا از گروه سوم بسيار فقير هم بايد نام ببريم كه فقرشان همه گاه مايه آزار دل بزرگان از صحابه بود. دستشان از همه چيز كوتاه و از هر گونه عايدى براى زندگى خالى بود. بسيارى از آنان افرادى شريف و پاكدامن بودند و برخى هم در بين آنها حضور داشتند كه دچار فقر معنوى، فكرى، اخلاقى و... بود