 القربى براى خاندان پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- است. فرمود: به خدا قسم خاندان پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- چيزى نمى گويند مگر مطابق نظر پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- سپس عرض كردم: چه چيز مانع على- عليه السلام- بود؟ فرمود: على- عليه السلام- دوست نمى داشت در رابطه با چيزى كه سودش به خاندان خود مى رسيد، مردم بگويند على مخالفت ابوبكر و عمر نموده است.

در اين حديث ابن ابى الحديد علت عدم رجوع به سهم ذوى القربى را جو حاكم بر زمان وى مى داند، اگر چه مولى اميرالمؤمنين- عليه السلام- در بعضى از امور از مخالفت ابوبكر و عمر ابايى نداشت، چنانكه مشاهده مى شود دستور به تساوى حقوق دريافتى مسلمانان از بيت المال مى دهد، و با وجود تبعيضاتى كه بود همه را مساوى هم قرار داد.

اما وقتى كه نوبت به فدك مى رسد كه از بنى هاشم است و اگر چه فدك مال خود اوست و از طرف خدا به او اعطا شده است، ولى به رويه گذشته آن را به جزء بيت المال قرار داد، چرا؟ براى اينكه نگويند: على- عليه السلام- چون حالا كه به حكومت و قدرت رسيده در امور خاندان خود وسعت داده و بر خلاف ابوبكر و عمر، سهم ذوى القربى و فدك و اموال ديگر را به آنها برگرداند، و اين وسيله اى شود تا عليه او جوسازى كنند و مردم ساده لوح از او جدا شوند.

خود مولى در جاى ديگر فرمود: «حاكمان قبل از من اعمال مخالف رسول خدا انجام داده اند و در مخالفت كردن با آن حضرت تعمد داشتند و عهد او را نقض كردند و سنت او را تغيير دادند. اگر من مردم را مجبور به ترك بدعتها كنم و همه ى احكام و سنتهاى زمان پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- را برگردانم، لشكريان از من جدا خواهند شد و با عده اى از شيعيان كه مقام مرا مى دانند و امامت مرا از كتاب خدا و سنت رسول خدا پذيرا شده اند تنها خواهم ماند. بدانيد اگر مقام ابراهيم را به جايى كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- گذاشته بود، برگردانم و فدك را به ورثه ى فاطمه- سلام الله عليها- تحويل دهم... مرا تنها خواهند گذاشت». [ روضه كافى، ص 56 گرفته شده از كتاب «فدك ذوالفقار فاطمه».] از آنچه كه در اين فصل گفته شد اين نتيجه حاصل شد كه فدك و مالكيت آن از آن زهرا- سلام الله عليها- بود و نمايندگان بانوى دو عالم بر آن سرزمين كار مى كردند و در تصرف فاطمه- سلام الله عليها- بود، ولى متاسفانه حكومت آن را غصب كرد و در مقام و استدلال از مصداق آيه ى تطهير بينه و شاهد خواست و به بهانه هاى واهى شهود را هم قبول نكردند و در نتيجه گوهر تابناك پيامبر در حال غضب از ابوبكر و عمر از دنيا رفت و به شهادت رسيد.فصل چهاردهم

ادعاى زهراى و تصديق ابوبكر

دستگاه حكومت، به مالكيت فاطمه- سلام الله عليها- بر فدك اعتراف و اقرار كرد و رييس حكومت با دست خود سند و مدرك مالكيت فدك را نوشت و به فاطمه- سلام الله عليها- داد، ولى متاسفانه دست ديگرى سند را از بين برد و نابود كرد. ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه در اين باره مى گويد: «روى ابراهيم بن السعيد الثقفى، عن ابراهيم بن ميمون قال: حدثنا عيسى بن عبدالله بن محمد بن على بن ابى طالب- عليه السلام- عن ابيه، عن جده عن على- عليه السلام- قال: جائت فاطمه- سلام الله عليها- الى ابوبكر و قالت: ان ابى اعطانى فدك و على- عليه السلام- و ام ايمن يشهدان، فقال: ما كنت لتقولى على ابيك الا الحق، قد اعطيتكها، و دعا بصيحه من ادم فكتب لها فيها، فخرجت فلقيت عمر، فقال: من اين جئت يا فاطمه؟ قالت: جئت من عند ابوبكر، اخبرته ان رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- اعطانى فدك، و ان عليا و ام ايمن يشهدان لى بذالك، فاعطانى ها و كتب لى بها، فاخذ عمر منها الكتاب، ثم رجع الى ابوبكر فقال: اعطيت فاطمه فدك، و كتب بها لها؟ قال: نعم، فقال: ان عليا يجر الى نفسه، و ام ايمن امراه، و بصق فى الكتاب فمحاه و خرقه». [ شرح نهج البلاغه ج 16، ص 274.] با چهار سند از على- عليه السلام- نقل كرده است: فاطمه- سلام الله عليها- نزد ابوبكر آمد و فرمود: پدرم فدك را به من بخشيده است و على- عليه السلام- و ام ايمن بر اين مدعا گواه و شاهدند، ابوبكر در جواب فاطمه- سلام الله عليها- گفت: اى دختر پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- تو نسبت به پدرت غير از حق نسبتى ديگر نخواهى داشت و همانا فدك را به تو پس مى دهم، بعد ابوبكر تكه پوستى را طلبيد و مالكيت فاطمه ى زهرا- سلام الله عليها- را نسبت به فدك تثبت نموده و در آن نوشت و به دست فاطمه- سلام الله عليها- داد، فاطمه- سلام الله عليها- نامه را گرفت و از نزد ابوبكر خارج شد، در راه با عمر ملاقات كرد، او از آن حضرت سؤال كرد از كجا مى آيى و كجا بودى؟ فاطمه- سلام الله عليها- فرمود: از نزد ابوبكر مى آيم و به او خبر دادم كه رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- فدك را به من بخشيده بود و على- عليه السلام- و ام ايمن بر مدعاى من شهادت دادند و ابوبكر فدك را به من پس داد و اين سند و وثيقه را به عنوان تاييد مالكيت من نسبت به فدك داده است: عمر نامه را از دست فاطمه- سلام الله عليها- گرفت و نزد ابوبكر آمد، از او سؤال كرد: تو اين نامه را به فاطمه- سلام الله عليها- داده اى؟ ابوبكر در جواب گفت: آرى، عمر گفت: على به نفع خود گواهى داده و ام ايمن هم زنى بيش نيست، و بعد آب دهان خود را بر نوشته ابوبكر انداخت و آن را پاره كرد و از بين برد.

با توجه به اين روايت شهادت حضرت على- عليه السلام- و ام ايمن (و بنابر بعضى از روايات ديگر امام حسن و امام حسين- عليهماالسلام- نيز شهادت دادند) پذيرفته نشد، در حالى كه آن دو نفر مى دانستند كه فدك به زهرا- سلام الله عليها- تعلق دارد و مالكيت آن در زمان پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- تثبيت شده بود و عجيب است كه ابوبكر و عمر با وجود آيات، بينات [ در فصل هاى گذشته به آنها اشاره شده است.] ، فدك را به فاطمه- سلام الله عليها- ندادند، چرا؟ براى اينكه از نظر عمر شهادت و گواهى شوهر و فرزندان به نفع همسر و مادر پذيرفته نمى شود، در حالى كه همين آقايان گواهى عايشه را كه گفت: پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فرمود: ابوبكر با مردم در مسجد نماز بخواند، قبول كردند و پذيرفتند، و ابوبكر را وادار كردند كه به جاى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- نماز بخواند، و شگفتا و عجبا بر اينكه گواهى عايشه به نفع ابوبكر مورد تصديق قرار گرفت ولى گفتار و ادعاى مصداق هاى آيه ى تطهير فاطمه- سلام الله عليها- و شهادت على و حسن و حسين- عليهم السلام- و ام ايمن در مورد فدك پذيرفته و تصديق نمى شود.

حلبى يكى از مورخين اهل سنت در سيره ى خود مى گويد: «انه رضى الله عنه كتب لها بفدك و دخل عليه عمر رضى الله عنه فقال ما هذا؟ فقال: كتاب كتبته لفاطمه: بميراثها من ابيها، فقال مماذا تنفق على المسلمين و قد حاربتك العرب كما ترى ثم اخذ عمر الكتاب فشقه» [ سيره الحلبيه، ج 3، ص 362.] فاطمه- سلام الله عليها- دختر پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- وارد مسجد شد، در حالى كه ابوبكر بر فراز منبر قرار داشت، فرمود: اى ابوبكر آيا در كتاب خداست ك