د و رسيدگى به آنها بسيار ضرور بود بويژه كه عده اى به صورت فوج ها وارد اسلام مى شدند و مى خواستند در سايه حمايت اسلامى قرار گيرند.

اداره و رسيدگى به چنين جامعه اى با توجه به اصول و شرايط اسلامى كه مورد نظر على عليه السلام و فاطمه عليهاالسلام بود كارى چندان آسان نبود درآمدى چون درآمد فدك مى توانست آن را متعادل سازد كه آن هم از خاندانش حذف شد. بنى اميه با برترى ثروت مى توانستند ديگران را به زانو درآورند، اگر چه بنى هاشم آبرومندتر بودند. ولى در تضاد غنا و فقر، اغلب اين فقر است كه مى بازد.

جوّ اجتماعى

در اين زمينه مباحث بسيارى قابل طرحند. فاطمه عليهاالسلام با جمعى مواجه است كه ناگزير بخاطر قبول اسلام بسيارى از ضوابط را پذيرفته اند و در دل نسبت به لذات از دست رفته حسرت دارند. در صدد آنند شرايطى پديد آيد كه دلى به دريا زنند و آزادى جاهليتشان احياء گردد.

روحيه مردم رنگ پذير است و زود تسليم شرايط و مقتضيات مى شوند. انديشه اى كه آنها را در برابر اوضاع دستگير و ياور باشد نيست. در اين جوّ هنوز زورمدارى ها مى تواند كارساز باشد. و هنوز مى توان با چشم زهره اى افراد را به سوئى سوق داد.

پيامبر از دنيا رفته و كينه هاى گذشته بيدار شده اند و آنهائى كه دورى از اسلام ضربه خورده بودند امروز احساس مى كنند كه توان غريدن، پريدن، حمله كردن پديد آمده و به نحوى مى توانند عقده دل را بيرون بريزند و پذيرش منافقانه اسلام را بدون پروا در ميان نهند.

جوّ پس از وفات رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله جو بى حيائى است. بدان خاطر كه هنوز جنازه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بر روى زمين است و آنها به دنبال هدف و مقصد خود

رفته اند و هر چه را كه خواستند بدون مشورت و رعايت حق و ناحق ها تصاحب كردند. و براى اينكه بى حيائى مردم را نشان دهيم به اين نكته توجه كنيم كه تنها دختر پيامبر را كتك زده و او را به بستر بيمارى و مرگ كشانده اند.

جوّ بى دردى است و بى رمقى در برابر قدارّه بندان و باج خواهان، خالد بن وليد مالك بن نويره را مى كشد و به بهانه ندادن زكوة او را كافر قلمداد مى كند، با زوجه اش هم بستر مى شود و خليفه زمان آن را ناديده مى گيرد و يا عمر كه اصرار به قصاص و اجراى حدود دارد وقتى متوجه مى شود خالد دشمن او سعد بن عباده را ترور كرده، بحساب معامله و بده و بستان او را بغل مى كند و مى بوسد كه اَنْتَ سَيْفِ الله. 
شرايط سياسى

پيامبر 23 سال رسالت كرد در حالى كه آن همه تلاش و كوشش به اجراى حق و رعايت عدالت داشت و نيز بدان ميزان و درجه به مردم خدمت كرد. اما بى آزرمى و بى حيائى و بگو نافهمى و جهل بدان حد است كه به پيامبر اهانت مى كنند و به او نسبت هذيان مى دهند (اِنّ الرَجُل ليهجز [سخن عمر بهنگام قلم و دوات خواستن پيامبر در حين مرگ.]) رأى و سخن على عليه السلام را ناديده مى گيرند، از فاطمه عليهاالسلام كه مالك فدك است و ذواليد است دليل و شاهد طلب مى كنند، در برابر او مى ايستند و آنهمه سفارش پيامبر را درباره فاطمه عليهاالسلام و آن همه عنايت او را درباره مردم فراموش مى كنند.

بى منطقى: بى منطقى هنوز حضور دارد. در برابر اين سؤال كه آيا درست است فاطمه عليهاالسلام سيده نساءالعالمين است پاسخ مثبت مى دهند. ولى در برابر اين سؤال كه آيا چنين زنى در دعوى خود دروغ هم مى گويد وامى مانند ولى تسليم نمى شوند.

از او شاهد براى فدك مى طلبند، او كسانى را به عنوان شاهد معرفى مى كند كه هر كدام در تاريخ اسلام از زبان پيامبر مهر تأييد دارند ولى بى منطقى سبب مى شود كه به هر كدام آنها مهر بطلان مى زنند تا بتوانند هدف خود را تعقيب كنند مثلاً مى گويند ام ايمن در چنين سخن گفتن: زبانش مى گيرد

- پس شهادت او سند نيست!! سياست جعل: در دوران پس از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله جو سياست جوّ جعل حديث، امكان باز كردن در برابر كلام خدا و قرآن است سخنى به اسم حديث جعل مى كنند كه راوى آن يك نفر است با متن قرآن مبانيت دارد و سعى دارند همان را مورد استفاده قرار دهند. و در اين اقدام محافظه كاران ساكت و بى تفاوتند، منافقان هم معلوم است كه از آنچه سودها مى برند.

بعدها كار به جائى مى رسد كه كمپانى حديث به راه مى افتد و بخاطر تقرب در دستگاه خلافت و ولايت و جلب محبوبيتها، و كسب درآمدها، و بهره مندى از سخاوت سردمدارانى چون معاويه، هر عبادتى را كه بخواهند مى سازند و جمله قال رسول الله را بر آن مى افزايند. و رسوائى بجائى مى رسد كه از دستگاه اعلام كفايت حديث مى شود!! جوّ جنگلى: پس از وفات رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله نوعى بازگشت به جاهليت در مردم ديده مى شود. جوّ جامع جوّ جنگل مى شود حقوق انسانى را ناديده مى گيرند، مقدسات را مورد اهانت قرار مى دهند، بازار تهمت و اهانت رواج مى گيرد، زورمداران به پيش مى روند.

بسيارى از سردمداران براى به پيش بردن مقاصد خود سعى دارند بحران تضعيفى ايجاد كنند و به عنوان مهم بودن مسأله مردم را در فشار قرار دهند و حتى با تهديد هر چه زودتر بيعتها را براى خود جمع كنند و فرياد بكشند كه خانه را آتش مى زنند، تفرقه اى ايجاد نكنيد و... و آنها كه تسليم رأى آنها نشوند دچار فشار، شكنجه و گرسنگى شوند و حتى آمد و شد و خريد و فروش با آنها ممنوع گردد.

جوّ خشونت: سياست زمان پس از پيامبر سياست زور است، تهديد است، اختناق است، سياست تدابير تخريبى، بصورت تبليغى، اقتصادى، و اجتماعى است. سياست ريسمان به گردن انداختن براى بردن فرد براى بيعت است.

سياست آتش برافروختن به در خانه است، سياست قرار دادن دختر پيامبر بين در و ديوار است.

همچنين سياست زمان سياست ضربه زدن است، سياست سقط جنين است، سياست ترور مخالفان است، سياست از ميان برداشتن مخالفان است، سياست به كار گماردن افرادى برده و زيردست براى اجراى سياست شوم سردمداران است و سياست به كنار نهادن سالمندان مجرب است و رنگين كردن زمين به خون مستضعفان است و فاطمه عليهاالسلام با چنين شرايطى روبروست.

در كل در جامعه اين انديشه حضور دارد كه بكش تا زنده بمانى. عقايد آنچنان كه بايد قوى و ريشه دار نيست، بى باكى همچنان وجود دارد، نفاق و دوروئى در برخى هست، برخى دست از دين شستند و به دنبال دنيا رفتند و در مراحل مختلف عليه حق ايستادند و كينه خود را بروز مى دهند و رشوه هاى سياسى رد و بدل مى شود (مثل داستان خالد و عمر در مسأله مالك بن نويره و ترور سعد بن عباده)

فاطمه در اين شرايط

فاطمه عليهاالسلام در چنين شرايطى تحت فشار و مضيقه است. پدر از دنيا رفته و او و على عليه السلام تنها و بى حامى مانده اند و اسير انديشه هاى پليد سياست بازان شده اند. آنها سردمداران را مى بينند كه به فكر جلب قدرت و كسب امكانات بنفع خود هستند.

جوّ سوء نيست، و ناسپاسى مردم، و عوامفريبى سردمداران، و مقدس نمائى آنها، و بى تفاوتى مردم، و عدم مايه گذارى توانمندان از توان و آبروى خود، و محكوميت فضليت، و علنى شدن نفاق و جنايت، همه و همه فاطمه عليهاالسلام را غ