ود، بويژه مستمندانى كه به علت طرفدارى از على عليه السلام و فاطمه عليهاالسلام از بيت المال محروم شده بودند.

اين كار بر فاطمه بسيار گران آمد مخصوصاً از آن بابت كه صاحب حق بود و بر اساس زور و عوام فريبى آن را از دستش ربودند و فرياد او بجائى نرسيد. او باور نمى كرد كه دشمن تا بدين حد بى شرم و حيا باشد. البته فدك سالها در دست ابوبكر و بعد عمر بود، ولى پاره اى از اسناد نشان مى دهند عمر پس از چندى آن را به على عليه السلام پس داد و مدتها در دست فرزندان فاطمه عليهاالسلام بود و پس از او مجدداً دست به دست مى شد. ولى واقعيت اين است روح فاطمه عليهاالسلام از اين امر شديداً متألم بود. و اين عدم رعايت حق را يك مصيبت تلقى مى كرد فرزندان فاطمه عليهاالسلام مادر را از دست داده بودند ديگر فدك را مى خواستند چه كنند؟

6- نگرانى از عوامفريبى:

از موارد مظلوميت فاطمه عليهاالسلام اين بود كه خصم عوامفريبى مى كرد. مثلاً فدك را كه حق فاطمه عليهاالسلام بود از او گرفت ولى براى حق بجانب نشان دادن خود گفته بود اگر مايل باشى اموال شخصى من در اختيار تو باشد

- يا به صورت مستقيم ميراث او را گرفت بدين بهانه كه پدرت دستور داده و من نمى توانم تخلف كنم.

براى فاطمه عليهاالسلام اين شگفتى وجود داشت كه خدا و انسانيت و اخلاق چه شدند؟ چرا چيزى را به پدرش نسبت مى دهند كه روح پيامبر از آن آزرده است؟ چگونه مى شود مسأله اى توسط پيامبر صورت گرفته باشد و فاطمه عليهاالسلام از آن بى خبر باشد؟ فاطمه اى كه مركز اسرار پيامبر بود چگونه از حديث ميراث كه امروز ابوبكر آن را اعلام مى كند بى خبر است؟ و اين عوامفريبى روح فاطمه عليهاالسلام را آزرده مى ساخت زيرا بخاطر تقوا و انسانيت توان مقابله به مثل را نداشت.

7- اهانت ها:

فاطمه عليهاالسلام در مورد شخصيت خود از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله سندها داشت. جمله معروف فاطمه عليهاالسلام بِضْعةٌ مِنّى بر سر زبانها بود و يا عبارت پيامبر هر كه فاطمه عليهاالسلام را اذيت كند مرا اذيت كرده همگان شنيده بودند. بدين سان بسيار شگفت آور بود كه با وجود آن همه سخنان احترام آميز رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله نسبت به او به فاطمه عليهاالسلام اهانت كنند و يا او را تحقير نمايند.

ابوبكر پس از خطبه فاطمه عليهاالسلام در مسجد به بالاى منبر رفت و سخنان ركيكى درباره او گفت. پناه بر خدا از تكرار آن كلمات! او را نعوذ باللَّه به روباه پيرى تشبيه كرد كه شاهد او دم او مى باشد. و هم گفت فاطمه عليهاالسلام براى اثبات حقانيت خود به ضعيفه ها متمسك شده و از زنان يارى مى طلبد... [ص 362 الزهراء.]

ام سلمه به دفاع برخاست و معترضانه گفت آيا درباره فردى چون فاطمه عليهاالسلام اين سخنان رواست؟ او كه روز تولد ملائكة او را در بر گرفتند در خور اين سخنان است؟ آيا رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فاطمه عليهاالسلام را از ميراث محروم كرده و به او خبر نداده؟ واى بر شما

- زود است بر خدا وارد شويد و ثمره تلخ كردار خود را بچشيد (و بر اثر اين سخنان ابوبكر مقررى ام سلمه را قطع كرد) [ص 363 الزهراء.]

البته ابوبكر بعدها از كار و تلاش خود عليه فاطمه عليهاالسلام پشيمان بود و در دم مرگ گفته بود من سه كار را انجام داده ام كه اى كاش نمى دادم:... اى كاش وارد خانه فاطمه عليهاالسلام نمى شدم اگر چه عليه من به جنگ مى ايستادند... [ص 286 و رياحين الشريعه ج 1.]

حزن و اندوه

فاطمه عليهاالسلام براى زدودن اين آثار و اقدام تلاشها كرد ولى به ثمر نرسيد. از وجود و جان خود و خانواده اش مايه گذارد ولى در آن موفق نشد. او در واقع اسير انتقام جوئى خصم در شمشير برافراختن على عليه السلام عليه مشركين بود. آن روز كه على عليه السلام براى احياى دين همه همت خود را مصروف مى كرد كينه هائى در دل مشركان شكل مى گرفت و امروز همان كينه ها بصورت موضعگيرى ها و بى تفاوتى ها درآمد.

فاطمه عليهاالسلام پس از همه فريادها از ميدان به در نرفت مقاومت صبورانه اى در پيش گرفت و در آن راه ايستاد خود فرمود صبر مى كنم همانند صبر كسى كه در قلب خود تيرى و در درونش نيزه سنگينى را احساس مى كند. (نَصْبُر مِنْكُم على مِثْلِ حَزِّ المُدى، وَ وَخز السِنانِ فِى الحَشاء [سخنان فاطمه عليهاالسلام در خطبه اش.]) والحق چه صبر جانكاهى بود.

او از اينكه اسلام را غريب و بى ياور مى ديد ديدگانش گريان و قلبش سوخته بود. جهان در برابر خود تاريك مى يافت و ديگر كسى او را خندان نديد تا به ديدار پدر در جهان باقى شتافت (اِنَّ فاطمه لَم تَرمُتَبَسَّمِةً بُعْدَ وَفاتِ رَسوُل الله وَ لَمْ يُعلِم اَبوبَكَر وَ عُمَر بِمَوتِها [اثبات الوصيه.]) نگران و متأثر بود كه مردم پاره تن او را فراموش كرده و در ميان انبوهى از دشواريها تنهايش گذاشتند. مگر پيامبر بارها و بارها او را بضعه خود عرفى نكرده بود. [ص 188 صواعق المحرقه.]

پيش بينى پيامبر

رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله مظلوميت فاطمه عليهاالسلام را پيش بينى كرده و رهنمودهاى خود را از پيش به او داده بود. بر اساس آنچه كه صاحب كشف الغمه مى نويسد: پيامبر روزى به فاطمه عليهاالسلام فرمود: دخترم، تو پس از من مورد ستم قرار خواهى گرفت و مورد استضعاف واقع خواهى شد. آنكس كه ترا اذيت كند مرا آزار داده، و آنكس كه ترا بخشم آورد مرا بخشم آورده، كسى كه به تو جفا كرده، هركس از تو ببرد از من بريده، آنكس كه به تو ستم كند به من ستم روا داشته، آنكس كه ترا شادان كند مرا مسرور كرده، آنكس كه به تو پيوند مهر داشته باشد به من پيوند دارد، زيرا تو از منى و پاره تن منى، و جان من و روح منى، از ستمكاران امتم بر و به خدا شكوه مى كنم [ص 148 كشف الغمه.]

بر اساس سند ديگرى، رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در حين مرگ گريست، و در پاسخ علت گريه اش فرمود بدان خاطر است كه از اشرار امتم به آنها ستم مى رسد. گوئى مى بينم كه دخترم فاطمه عليهاالسلام پس از من اسير ظلم و ستم مى شود و فرياد پناه خواهى مى زند و كسى از امتم او را كمك نكند (وَ كَاذّى بِكَ يا بنَّيه نَستَغثين فَلا يُغنيكُ اَحَدُ مِنْ اُمَتّى [بحار 43 ص 156.]). و هم در سخن ديگرى خطاب به فاطمه عليهاالسلام فرمود قسم به آنكس كه مرا بحق مبعوث كرده عرش خدا از گريه اش مى گريد و هم آنچه از فرشتگان آسمانها و زمين و مابين آن دواند از گريه اش بگريه مى آيند. (وَ الَلذى بَعَثَتى بِالحَقِ، لَقَد بَكى لِبُكائِكَ عَرش الَّه وَ ما حَولَهُ مِنْ المَلائِكَةِ وَ السَّمواتِ وَ الارَضُونَ وَ ما فيهما. [بحار 43 ص 156.]

مظلوميت او از زبان على

على عليه السلام در حين دفن فاطمه عليهاالسلام طى جمله هائى كوتاه در حالى كه مى گريست چنين فرمود. خداوندا از دختر پيامبر تو راضيم، خصم او را به تنهائى و وحشت انداخت تو او را انس بده، مردم از او بريدند تو او را پيوند ده، به او ستم كردند تو اى احكَمَ الحاكِمينَ درباره او داورى كن. (اللّهم اِنى راضٍ عَنْ اِبنَةٍ نَبيّكَ

- اللّهُمْ اِنّها قَدْ اَوحشت فَاِنسنها، و هَجرَت