 فَصِلها وَ ظُلِمَت فَاحكُم لَها يا اَحَكَم الحاكِمينَ [بحار 43 ص 156).] و هم در حين دفن خطاب به رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله چنين فرمود: اى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فاطمه عليهاالسلام به تو خبر خواهد داد كه امت چگونه براى از بين بردن او همدست شدند

- تو از او بپرس و خبر بگير... سَتُنَبئكَ انبِتكَ نتطافَرِ اُمِتكَ عَلى هَضمِها... [نهج البلاغه.] اى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله دختر ترا از بيم دشمن نيمه شب بخاك سپردم، حق او را بردند، ميراث او را گرفتند... از دشمنى خصم به خدا شكايت مى برم و به تو در مرگ و عزاى دختر سرسلامت باد مى گويم (فَبعينُ اللَّه تَدَفْنُ اِبنتك سِرّاً وَ يهضَمُ حَقُها قَهراً وَ يَمْنَعُ اِرثَها جَهْراً... وَ اِلى اللّهِ با رَسُول اللَّهِ المُشتكى وَ فيكَ اَحِملُ العزاءِ فَصَلوات اللَّه عَلَيها وَ عَلَيْكَ وَ رحمةالله و بَرَكاتُه.

مظلوميت او از زبان فضه و ديگران: فضه در خانه فاطمه عليهاالسلام بود و به اسرار او واقف، در خانه كعب سرگرم مناجات بود و زمزمه ها داشت فردى كه به مناجاتش توجه داشت علاقمند به او شد و گفت معلوم است از دوستداران خاندان پيامبرى. فضه از شنيدن اين سخن گريست و عقده اش باز شد و گفت اى بنده خدا اندوه و غصه اى كه در دل داشتم بجوش آوردى سؤال خود را بپرس.

آن شخص از مظلوميت فاطمه عليهاالسلام پرسيد و صداى گريه فضه را بلند كرد. آنگاه فضه گفت تو مايلى از مظلوميت فاطمه عليهاالسلام براى تو حرف بزنم و من مضايقه نخواهم كرد و شروع كرد به بيان حالات و صدمات و ستم ديدگى هاى فاطمه عليهاالسلام كه شرح آن را بيش يا كم شنيده ايم.

از زبان ام سلمه هم نمونه هائى از اينگونه سخنان داريم. روزى بر او وارد شد و گفت حالت چگونه است و شب را چگونه به صبح رسانيدى؟ فرمود شب را در حالى به صبح رساندم كه از فقدان پيامبر و ظلمى كه بر جانشين او رفت رنجور بودم. در اينجا چهره مظلوميت فاطمه عليهاالسلام در رابطه با على عليه السلام مطرح شده و اين نكته را بفزائيم كه فاطمه عليهاالسلام از بزرگترين مدافعان على عليه السلام بود و بخشى از ستمديدگى او در اين رابطه بود كه دفاعش درباره على عليه السلام به ثمر نرسيده بود.

بر اساس سندى كه در دست است فاطمه عليهاالسلام در دم مرگ مى گريست و على عليه السلام علت گريه اش را پرسيد. فاطمه عليهاالسلام گفت براى گرفتاريهاى آينده تو مى گريم و على عليه السلام دلداريش داد كه گريه مكن، كه آن امور براى من مهم نيستند... [بحار 43 ص 218.] و اين است معنى كفويت و همسرى و همدمى مرد و زن كه فاطمه عليهاالسلام و على عليه السلام نمونه آن بودند.

محتواى سخن او در عبادت ها

عيادت هاى بسيارى در حين بيمارى از فاطمه عليهاالسلام بعمل آمد و در ضمن آن پرس و جوها و حقايق و اسرارى از زبان فاطمه عليهاالسلام در مظلوميتش جارى شد. او شرايط روانى خود را در عبادت زنان انصار چنين بيان كرد: بخدا قسم شب را به صبح آوردم در حالى كه از دنيايتان متنفر و از مردانتان بيزار بودم: اَصْحَتُ وَاللَّه عائقة لُدْنياكم و قاليةً لِرِجالِكُم... [خطبه فاطمه عليهاالسلام.] ابن عباس به عيادت آمد و حالش را ديد و نگران شد. به على عليه السلام گفت دوست دارم مرا از اسرار فاطمه عليهاالسلام و اينكه چرا بدين روز افتاده است آگاه كنى

- فرمود مرا معاف دارد كه فاطمه عليهاالسلام از من خواسته است آن را پوشيده دارم، اما بصورت مختصر عرض مى كنيم: پس از پيامبر حق او را غصب كردند، از ارث محرومش داشتند، حرمت او را ناديده گرفتند، به او ستم كردند، خداوند ميان او و ستمكاران داورى كند.

سلمان به عيادت او آمد با فاطمه عليهاالسلام سخن مى گفت ناگهان صداى فاطمه عليهاالسلام در حين سخن تغيير يافت و نفسش به شماره افتاد، سلمان پريشان شد كه ترا چه مى شود [انساب الاشراف ص 318.] فاطمه عليهاالسلام را از درد سينه يا پهلو ناليد. و از جراحت ناشى از فشار در و گويا قطعه آهن يا ميخى كه در آن هنگام بر سينه اش فرورفته بود. و ديگر عيادت هائى كه از او بعمل آمد همه حكايت از صدمه ديدن او، غصب حقوق او، مظلوميت او، مظلوميت على عليه السلام است و تذكر تحمل و صبر فاطمه عليهاالسلام درد كشيدن او، بروز دادن دشمن كينه هاى بدر و احد را و فريفتگى شان به دنيا، و فكر و فريبكاريشان و در كل مظلوميت خود و على عليه السلام كه تجسم مظلوميت اسلام بودند.

نشان دادن مظلوميت

فاطمه عليهاالسلام نمى خواست آنچه را كه بر او رفته بود از مردم مخفى دارد

- برعكس اصرار داشت كه مردم دريابند و بفهمند بر او چه مى گذرد. در تمام مدت پس از وفات رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله تا دم مرگ خود حقايق را علنى كرد و به افشاى عمل نارواى خصم پرداخت. حضورش در جامعه و مسجد، سخنانش در عيادت ديگران از او، همه حكايت از اين وقايع دارند.

اينكه فاطمه عليهاالسلام به دنبال بلال مى فرستند كه پس از مرگ پدر بيايد و يكبار ديگر اذان بگويد خود مدعى اعلان مظلوميت است و مى خواهد به همه بفهماند كه بر او چه مى گذرد. اينكه روزهاى دوشنبه و پنجشنبه مى رود و بر مزار شهيدان حاضر مى شود و صحنه ها را بيان مى كند كه اينجا محل استقرار پيامبر بود، آنجا محل شهادت حمزه، آنجا... [كافى به نقل از امام صادق عليه السلام.] همه و همه نوعى عرضه وضعيت را نشان مى دهد. و اينكه فاطمه عليهاالسلام مى گريد و گريه اى بلند و آشكارا دارد و يا به خانه شهدا مى رود و با آنها سخن مى گويد [انساب الاشراف ص 318.] حكايت از اعلام وضعيت دارد كه مردم بدانند كه او در چه شرايط و موقعيت است و فكر نكنند فاطمه عليهاالسلام از شرايط موجود راضى است و به اوضاعى كه پديد آورده رضايت دارد. كار و برنامه خود را انجام مى دهد و نارضائى خود را هم اعلام مى دارد.

مظلومه مغصوبه

آرى، فاطمه عليهاالسلام تنها زنى است كه واجد چنان شراط و مقاماتى است و در عين حال حق او غصب و خود او مظلوم واقع شده است هم حق مادى او غصب كرده اند و هم حق معنوى او را. السلام عليك ايّها الْمَظلُومَهِ المغصُوبَه ، السّلام عَلَيك ايُّها المصطهدهَ المقهُورَة، السَلام عَليك اَيتّها الصِديقَة الشَهيدة... [زيارت حضرت فاطمه عليهاالسلام - مفاتيح الجنان.]

جواد خراسانى قصيده اى درباره فاطمه عليهاالسلام سرود كه ترجمه بخشى از آن اين است: خدا لعنت كند آن گروهى كه فاطمه عليهاالسلام را انكار كرده و با ستم به او حق و حرمت پدرش را مراعات نكردند درب خانه او را آتش زده و او را بين در و ديوار فشردند و پهلويش را شكستند و محسن او را سقط كردند... لَعَن اللَّه اَمَة اَنْكَرتْها ظَلَمتها وَ لَمْ تُراعَ اَباها اَحِرُقوا بابَ دارِها وَ هِىَ تَدعُو مِن وزالبابَ يَسمَعُون نِداها عَصُروا بابها عَلَيها اِلى اَنْ كَسُروا ضِلعَها وَ كُلّ لَواها اسْقَطُوا مُحسناً و قادوا علياً وَ هِى زمْن خَلْفِهم تنادى اَباها...

سلام بر فاطمه عليهاالسلام و نام او، سلام بر همسر مظلومت، سلام بر حسن مسمومت، سلام بر حسين مظلومت