 المَعروُفِ لا يُتناهى عَنْه

- لِيَرغب المُؤمن فِى لقاء رَبِّه محقاً فَانّى لا اَرَى المَوْتَ الاسعادةَ، وَالحياة مَعَ الطالمين اِلَّا بَرَماً. [بررسى تاريخ عاشورا.]

تقاضاى فاطمه عليهاالسلام از خدا براى تسريع مرگ و يا رغبت او به مردن اگر درست باشد از اين نوع سخنان است البته فاطمه عليهاالسلام از كسانى نيست كه درباره نفس مرگ احساس كراهتى داشته باشد. او هم مرگ را چون پلى مى داند و بدن را چون جسدى براى انتقال از اين سراى به سراى ديگر. ضمن اينكه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله هم در حين وفات او را مژده داد نخستين كسى است كه به او ملحق مى شود [ج 3 مناقب ص 362.]

بدين سان فاطمه عليهاالسلام درمانده اسيرى نيست كه براى خلاصى خود تقاضاى مرگ كند و يا از زحمت زندگى به زجر افتاده، از همسرش نارضائى داشته و خواستار آن باشد. اگر هم در جائى تقاضاى مرگ دارد از همان نوع است.

اخبار مرگ خود

او داراى بصيرت است و تقواى او چراغ راه اوست و با اين چراغ مى تواند آينده اش را ببيند و اخبار كند روزى خبر مرگش را به على عليه السلام گفت على عليه السلام پرسيد از كجا مى گوئى؟ گفت ساعتى بخواب رفتم. حبيبم رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله را در خواب ديدم. به هنگامى كه مرا ديد گفت: دخترم، زود به سويم بشتاب زيرا كه مشتاق ديدار توام

- گفتم بخدا قسم شوقم به ديدار تو بيشتر است

- فرمود تو امشب نزد منى

- و او راست گفته و وفاى به عهد دارد.

روايات در اين زمينه متعدد و از نظر محتوا مختلف است. ولى در كل همه آنها يك مسأله را اعلام مى دارند. و آن مسأله اخبار از مرگ است. از جمله سخنى است كه در روضةالواعظين آمده كه فرمود اى پسر عم دل تمناى مرگ دارد. و ساعتى بعد بايد به پدرم ملحق گردم (فقالَتْ يابن عَم، اِنَّه قُدْ نُعيتُ اِلى نَفسى و اِنّنى لاحِقة يا بى ساعةُ بُعْدَ ساعة [روضه الواعظين.]..

وصيتهاى على

فاطمه عليهاالسلام روى به على عليه السلام كرد و گفت وصيتهائى است كه من مدتها آن را در دل نهفته داشتم

- على عليه السلام فرمود اى دختر پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله آنچه دوست دارى وصيت كن و آنگاه در بالاى سرش نشست اطاق را از اغيار خالى كرد.

فاطمه عليهاالسلام گفت اى پسر عم در دوران ازدواج هرگز مرا دروغگو و خائن نيافتى و از آغاز زندگى مشترك و معاشرتم با تو جز طريق وفا و صفا نپيمودم على عليه السلام فرمود: پناه بر خدا

- راست مى گوئى، به خدا سوگند تو داناتر و نيكوتر و پرهيزكارتر از آن بودى (اَنْتَ اَعْلَمَ بِاللَّه وَ اَبّرو اَتْقى) تو گرامى تر از هركس بودى من نيز در مخالفت با توبيخ تو بيمناك بودم. فقدان و جدائى تو بر من سنگين است چون چاره اى جز تسليم ندارم آن را تحمل مى كنم بخدا سوگند مصيبت رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بر من تجديد شد...

آنگاه ساعتى با هم گريستند وَ اَخَذ رأسها وَ ضَمَّها عَلى صَدرِه (على عليه السلام سر فاطمه عليهاالسلام را به سينه اش چسبانيد و فرمود فاطمه عليهاالسلام جان، هر وصيتى كه دارى بكن و من در اجراى وصيت تو كوشايم و كار تو را بر خود مقدم مى دارم [روضه الواعظين

- و نيز ناسخ ج 4 ص 1609.] فاطمه عليهاالسلام را دعا كرد و وصيت نمود پس از او با امامه ازدواج كند كه به فرزندان او مأنوس ترند. و صيت كرد كه نعش او را در تابوت خاص كه طرح آن را داده بود قرار دهد

- احدى از آنها كه بر او ستم كرده اند در سر جنازه اش حاضر نشوند و بر او نماز نگذارند... آنگاه فرمود مرا شب غسل ده، شب كفن كن و شب دفن كن (غسلّنى بالليل، فاكفنّى فى الليل و ادفنّى فى الليل [ص

59- احتجاج.]..) در سخنى آمده است كه درباره فرزندان سفارش كرد: على جان فرزندانم يتيم مى شوند

- با آنها مدارا كن و از آنها دلجوئى فرما [ص 178 بحار ج 43.] و نمونه اينگونه مباحث بسيار و از نظر محتوا با مختصر تفاوتى در كتب روائى موجود است.

وصيتنامه او

بر اساس پاره اى از اسناد وصيتنامه اى بصورت مكتوب از فاطمه عليهاالسلام نقل شده كه متن آن را از كتاب بحارالانوار مجلسى نقل مى كنيم: هذا ما اَوصَت به فاطمه بنتَ رسول الله صلى اللَّه عليه و آله

- اَوصَت وَ هِىَ تَشْهَدُ اَنْ لا اِلاهَ اِلَّا اللَّه و انّ مُحَمَداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ اَنّ الجَنَة حَقُّ وَالنَّارَ حَقَّ وَ اَنَّ الساعَة آتِيَة لا رَيْبَ فيها وَ اَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مِن فِى الْقُبُورِ.

يا على عليه السلام انا فاطمة عليهاالسلام بِنْتِ مُحَمّدِ ص زَوَّجنى اللَّه مِنْكَ لِاَكْوَنَ لَكَ فى الدُنيا وَالآخِره

- اَنتَ اَولى لى مِنْ غَيْرى حَفِظَنى وَ غَسَلّنى وَ كَفّنى بِالْليلِ و لا تعْلِمْ اَحَداً وَ اَسْتودِعُكَ اللّه وَ اقرء على عليه السلام وَلَدِى السَلامُ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ [بحار 43 ص 214.]

ترجمه ساده آن اين است: اين وصيت فاطمه عليهاالسلام دختر رسول الله است. و او شهادت به وحدانيت خدا و رسالت محمد صلى اللَّه عليه و آله مى دهد و گواهى مى دهد كه بهشت و دوزخ حق است و قيامت آمدنى است در آن شك نيست و خداوند همه آنها را كه روزى در قبر مى خوابند مبعوث مى گرداند.

اى على عليه السلام من فاطمه عليهاالسلام دختر پيامبرم خداى مرا به همسرى تو در دنيا و آخرت مفتخر گردانيده

- تو به من سزاوارتر از ديگرانى مرا شب غسل ده و كفن و دفن كن و احدى را بر آن مطلع مساز

- با تو خداحافظى كرده و به فرزندانم تا روز قيامت سلام مى فرستم.

ساعت قبل از مرگ

قبل از مرگ خود را نظافت و شستشو كرد. به اسماء گفت آبى بياور كه غسل كنم، كمكم كن كه لباسم را عوض كنم غسل كرد و لباس تازه ترى پوشيده و به سوى قبله خوابيده و پارچه اى بر روى خود كشيد. به اسماء گفت مدتى درنگ و آنگاه مرا صدا كن. اگر جواب ندادم بدان از دنيا رفته ام و برو على عليه السلام را خبر كن [كشف الغمه.]

در وسط اطاق، او در بستر بود و در انديشه فرزندان خردسال، تنهائى على، دورنماى آينده نسل و ذريه خود در شهادت و مسموميت و سرگرم دعا كه خداوندا: مرگ را براى من چنان كن كه وقتى بر من وارد مى شود گوئى محبوب من است كه از سفر برگشته و من ديده براهش داشته ام... خداوندا آنگاه كه بخانه قبر درافتادم و تنها و بيچاره و محتاج رحمت تو شدم رحمت و عنايت خويش بر من فرست روشنائى در قبر و ثباتى كه بر مؤمنين وعده فرموده اى بر من نازل گردان، روح مرا در كنار ارواح پاك و جان مرا همدم جانهاى صالح و جسد مرا در كنار اجساد مطهر و اعمال مرا در رديف اعمال مقبوله قرار ده...

كلماتش را در حين مرگ چنين ضبط كرده اند: اَلسَلامُ عَلَيْكَ يا جبرائيل اَلسَلام عَلَيْكَ يا ملائكة رَبّى اِلَيْكَ رَبى لا اِلَى النار، اِلى رَحْمَتِكَ لا اِلى غَضَبِكَ، رِضاك رِضاكَ...

فاصله اش با وفات پيامبر

در فاطمه زمانى مرگ او با رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله اين فاصله ها ذكر شده: 40 روز، 45 روز، 2 ماه، 6 روز، 72 روز، 75 روز نوشته اند و اين فاصله اخير مورد تأكيد مورخان شيعه است مثل ابن شهر آشوب و كلينى در اصول كافى گروهى 83 روز، 90 روز، شهيد اول در كتاب ال