دروس 100 روز، صحيح بخارى 6 ماه، و برخى هم 8 ماه نوشته اند در كل كمترين مدت 40 روز [بحار 43 ص 191] و بيشترين مدت 8 ماه است [ص 749 الاستيعاب.]

به همين علت درباره تاريخ وفات او هم اختلاف نظر است برخى آن را سيزدهم جمادى الاولى، گروهى سوم جمادى الاخر نوشته اند، تاريخهاى ديگر سوم ماه رمضان، بيستم جمادى الثانى، سيزدهم ربيع الاول و... نوشته اند كه دو سند اول مهمتر است.

اما سنش در حسن وفات به صورت مشهور 18 سال و 2 ماه نوشته اند در حالى كه كلينى و طبرى 29 سال، مجلسى و زبير بن بكار 30 سال، برخى از علماى عامه 28 سال، يعقوبى 23 سال و... نوشته اند در كل هيچكس از 18 سال كمتر [مناقب ابن شهر آشوب] و از 30 سال بيشتر ذكر نكرده است [مجلسى در بحار.]

غسل و كفن

اسماء بنت عميس گويد فاطمه عليهاالسلام سفارش كرده بود كه چون درگذشت كسى جز من و على عليه السلام او را غسل ندهد. در برخى از روايات آمده است كه ام سلمه هم با او همكارى داشت. اسنادها گويند كه حتى عايشه را اجازه نداد كه كنار جنازه اش باشد [ج 8 طبقات ص 18.]

على عليه السلام به ام سلمه گفت آب بريزد و آب ريخت و على عليه السلام فاطمه عليهاالسلام را غسل داد و او را در وسط اطاق رو به قبله قرار داده و كفنش كرد [و فاة فاطمه عليهاالسلام الزهرا ص 77] و على عليه السلام فرمايد بخدا قسم او را شستم و كفن كردم در حالى كه بدنش پاك و مطهر بود. او پاك بدنيا آمد و پاك از دنيا رفت.

او فرمايد به هنگامى كه خواستم سر كفن را ببندم فرزندان را صدا كردم كه بيايند و با مادر وداع كنند. زمان فراق رسيده و ديدار بعدى در بهشت خواهد بود. فرزندان بر جنازه مادر حاضر شدند و هر كدام سخنى و مرثيه اى گفتند:

- حسن آمد كه اى مادر پيش از اينكه جان از تنم بيرون رود با من سخنگوى. (كَلِّمْنى قَبْلَ اَنْ تُفارِقَ رُوحى بَدَنى)

- حسين آمد كه اى مادر پيش از آنكه قلبم از كار بايستد با من حرف بزن (كلمتى قبل ان يَنْصَدِعَ قَلْبى فَاَمَوْتُ)

- زينب آمد كه يا رسول الله هنوز لباس عزاى تو بر تن داريم و...

- على عليه السلام فرمود اى دختر پيامبر چگونه خود را تسلى دهم

- و هم او فرمود خداى را شاهد مى گيرم كه دستهاى فاطمه عليهاالسلام از كفن بيرون آمد بچه ها را در بغل گرفت و به سينه چسبانيد (الى اُشهِدُ اله

- انها قد حَنَّت وَ اَنَّتْ وَ مَدَّتْ يَدَيْها وَ ضَمَتها اِلى صَدْرِها بكيا)

- در اين هنگام ندائى از آسمان برخاست كه يا على عليه السلام فرزندان را از روى سينه مادر بردار، بخدا سوگند كه فرشتگان آسمان را به گريه انداختند (و اذا بِهاتِفٍ مِنَ السّماءِ يُنادى يا اَبَاالْحَسن اِرفَعْهُما فَلَقدْ لَبْكِيا وَاللَّهِ مَلائِكَةُ السّماواتِ فَقد اِشْتِياقَ الْحَبيبِ اِلى الْمحبُوبِ). [فاطمه عليهاالسلام الزهرا رحمانى ص 538.]

دفن فاطمه

مردم در كنار خانه فاطمه عليهاالسلام منتظر جنازه بودند

- ابوذر به آنان اعلام كرد كه حركت جنازه به تأخير افتاد. مردم پراكنده شدند و ابوبكر خبر نيافت تا بر جنازه اش حاضر شود [صحيح بخارى ج 5 ص 177] در تشيع او عمار، مقداد، عقيل، زبير، سلمان، ابوذر، حذيفه و... بودند [ص 151 روضةالواعظين ج 1] و فاطمه عليهاالسلام در تاريكى شب و در سكوت دفن كردند [مناقب ج 3 ص 363.]

در دفنش غوغائى برخاست. همه مى گريستند، على عليه السلام فرمود فاطمه عليهاالسلام جان راحت شدى، سلام ما را به پدرت برسان...، در حين دفن خواست فاطمه عليهاالسلام را داخل قبر كند، خطاب به رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله السَلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللّه عِنّى وَ عَنْ اِبْتَكِ النازِلَةِ بِكَ وَ السَريعةِ اللِّحاقِ اِلَيْكَ... سلام من و دخترت را كه بر تو مهمان مى شود بپذير كه چه زود به تو ملحق شد... لَقَدِ اسْتُرجِعَتِ الوَديعَةِ وَ اُخِذَت الرضينَةِ، [نهج البلاغه.].. وديعه اى كه در نزد من داشتى برگردانده شد، و گروئى و امانت تو پس داده شد...

اَمَّا حُزْنى فَسَرمَدٌ، وَ اَما لَيْلى فَمُستَّهَدُ..... اندوهم پايان ندارد، شبم هرگز صبح شدنى نيست... تا روزى كه مرگم فرارسد و در كنار تو قرار گيرم... على عليه السلام از دفن فارغ شد، برخاست كه برود، اما احساس كرد توان قلبى آن را ندارد كه اى واى من خود فاطمه عليهاالسلام را بدست خويش به خاك سپردم؟ يكباره دچار اندوه شد و به كمك دو ركعت نماز خود را آرامش و سكون بخشيد كه قرآن فرمود: وَاْسَتعينُوا بِالْصَبْرِ وَالصّلوةِ وَ اِنَّها لَكَبيرَةٌ اِلَّا عَلَى الْخاشِعينَ [آيه 45 سوره بقره.]

اما قبرش

اينكه قبر او در كجاست نظرات مختلفى در اين زمينه وجود دارد، حق اين است كه فاطمه عليهاالسلام خود خواسته بود كه قبرش مخفى باشد تا سندى براى اعتراض او در عرصه جهان باقى بماند. اما مجلسى و صدوق قبر او را در خانه اش مى دانند و آن را صحيح ترين خبر مى شناسند: (اِنَّ الاصَّحَ اَنّها مَدْفُونَة فى بَيْتِها [بحار ج 43 ص 188]) بسيارى از اهل سنت باستناد اين سخن پيامبر كه فرمود بين قبر و منبرم باغى از باغهاى بهشت است ما بَيْنَ بَيْتى وَ مَنْبَرى رَوْضَةُ مِنْ رِياضِ الْجَنَةِ [صحيح مسلم.]

مى گويند قبر او در همان محل است. گروهى قبر او را در بقيع مى دانند و ابن جوزى آن را در كنار خانه عقيل... و حق اين است كه به هيچكدام از آنها نمى توان اعتماد كرد، آنچه كه عرصه مى شود در حد يك استحسان عقلى است.

على بر سر مزارش

و ضع حال على عليه السلام و زمزمه صاحبش در كنار مزار مشخص است از چه قبيل خواهد بود. زيرا تاريخ انس و صفائى را بمانند انس و صفاى على عليه السلام و فاطمه عليهاالسلام نمى شناسد جز در رابطه با پيامبر و خديجه. و طبيعى است كه از دست دادن فاطمه عليهاالسلام براى او گران است روزى از مشتى خاك برداشت و گريان شد، اندوهى شديد بر او غالب آمد، روى به مرقد پيامبر كرد و چنين زمزمه نمود:

- جانم فداى جگرگوشه پيامبر كه ميراثش تباه شد، بعد از رحلت پيامبر حرمت او را درهم شكستند، او به خواسته خود نائل آمد، اما نزار و خسته، فقدان پدر توانش را كاست و اشك از ديدگانش جارى ساخت شبانه به خاك سپرده شد و هيچكس ديگر او را نديد... [ص 188 الزهراء.]

اى كاش اين جان دردمند همراه با نفسهايم از سينه برون مى رفت (نَفْسى عَلى زَفَراتِها مَحْبُوسَةٌ

- يا لَيْتَها لَخَرَجْتَ مَعَ الزَفَراتِى) پس از تو چيزى براى زندگى نيست گريه ام براى اين است كه زندگيم پس از تو طولانى شد لاخَيْرَ بَعْدَكَ فِى الْحَيوة وَ اِنَمَّا

- اَبْكى مَخُافَةَ اَنْ تَطُوْلَ حَياتى. و فرمود اگر از سر كويت برمى خيزم بدان خاطر نيست كه از ماندن در كنارت خسته و ملول شده ام و اگر مى مانم بدان خاطر نيست كه بوعده خدا به صابران بدگمانم.. (فَاِنْ اَنْصَرِفُ فَلا عَنْ مَلالة، فَاِنْ اَقُمْ فَلا عَنْ سُو ظّنِ بِما وَ عدالّه الصابِرين) [ص 127 كشف الغمه.]

گويند على عليه السلام شبى بر سر قبر فاطمه عليهاالسلام گريست. با او سخن گفت و به خواب رفت. فاطمه عليهاالسلام بخوابش آمد كه على عليه السلام، در اينجا مى گريى و مى گريى، بر