حبتش در دلها چه برنامه ريزى هائى شد؟

تلاش نويسندگان

نويسندگان در شأن و مدح فاطمه عليهاالسلام سخن ها گفتند، آثار و نوشته هايى از خود بر جاى گذاردند كه الحق بايد گفت شكرالله ساعيهم. ولى جنبه تحليل و نتيجه گيرى ها و درس آموزى ها از بحث را بر عهده خوانندگان گذارده اند و اين مسأله اى است كه براى افراد نوپائى چون ما دشوارى مى آفريند، ما در آن درجه از فرصت و تعمق و تفكر نيستيم كه بتوانيم در سايه و بررسيها از حقايق سر درآوريم، عادت كرده ايم كه ديگران به ما درس بدهند و يا تصويرهائى درس آموز به ما ارائه دهند. و البته كوتاهى عمر فاطمه عليهاالسلام، عدم ثبت همه وقايع حياتش توسط تاريخ نگاران، و به دست نرسيدن همه آنچه را كه تازه در مورد زندگيش ثبت شده سبب شدند كه شناخت او كامل نباشد و نويسندگان تا حدودى از اين بابت معذور باشند.

البته اين نكته هم قابل ذكر است كه دوستى هاى نينديشيده و سعى افراطى در جا انداختن مسأله اى كه متكى به سند و استدلالى نيست، ذكر حقايق و مسلمات با تكيه به تعصب ورزى ها، و بد و ناسزاگوئى به خصم و نه تنها اثرى مثبت بر جاى نمى گذارد بلكه در مواردى نوعى سرخوردگى و وازدگى نسبت به گوينده و نويسنده پديد مى آورد كه حاصل آن مهجور ماندن از آشنائى با فاطمه عليهاالسلام است.

كوشش هاى لازم

اعتقاد ما بر اين است تلاشى كمل و همه جانبه براى شناخت فاطمه عليهاالسلام و ابعاد حيات او لازم است، كارى كه ديگران آن را عرضه و ارائه كرده و بيش و كم از عهده آن برآمده اند. اما آنچه مهم است بيرون آوردن جنبه هاى حيات فاطمه عليهاالسلام از صورت تاريخى و قرار دادن آن در مقابل يك مكتب است، كارى كه ما را شوق انجام دادن آن بود ولى عرضه و توان كافى براى آن نبود.

بايد خطوط فكرى فاطمه عليهاالسلام را از لابلاى تاريخ، از احاديث و سخنان حضرات معصومين، از گفته ها و سروده ها و مواضع او استخراج كرد و به صورت يك طرح و يك دستورالعمل درآورد در آورد تا زنان ما بدانند چگونه بايد عمل كرده در شرايط گوناگون چگونه بايد موضع بگيرند.

گام به گام زندگى را بايد مورد بررسى و تحليل قرار داد و يافته ها را به صورت درس عرضه كرد اين واقعاً جاى تأسف است كه با وجود اين همه مجالس و فاطميه ها و عزادارى ها تلاش گويندگان و سرايندگان متوجه برانگيختن عواطف و گريستن و گرياندن باشد. اين خواسته اى معقول براى همه دوستداران فاطمه عليهاالسلام است كه بدانند براى چگونه فردى گريه مى كنند و چرا؟ فاطمه عليهاالسلام براى بشريت چه ره آورد ارزنده اى داشت كه اينك براى فقدانش آنهمه اشك بريزيم. از خداوند براى وصول به چنين هدف تمناى توفيق و براى تلاشگران در اين راه دعا مى كنيم. درسها از فاطمه

مقدمه

فاطمه عليهاالسلام آن بانوى بزرگ ما شهيد شد و نه تنها شيعيان جهان بلكه همه حق دوستان و آزادمنشان را عزادار ساخت. او زنى در خور احترام و بانويى و نمونه اى بى مانند در جهان بشريت بود. عمرى كوتاه داشت، ولى از همه ساعات و ايام آن در راه بندگى خدا نجات انسانها از قيود و انحرافات استفاده كرد.

اينك مائيم و خاطرات فاطمه عليهاالسلام، مائيم و روح جهاد و تلاش قرآنى فاطمه عليهاالسلام كه براى زنده داشتن آن خاطرات سالانه هزاران مجلس وعظ سخنرانى برپا مى سازيم و به ياد عظمت و بزرگواريهاى او احساس غرور مى كنيم و جهت رنجها و مصيبت هاى وارده بر او اشكها مى ريزيم و يا او را وسيله گرانقدرى در پيشگاه خدا قرار داده و به عرض حاجت مى نشينيم.

اين تلاشها و برنامه ها خوب و ارزنده اند ولى جهت دهنده به سوى مقصود نيستند و نقش سازندگى و تحول انگيزى آنها اندك است. فاطمه عليهاالسلام براى اين كار و تلاش نداشت كه به او احسنت و مرحبا مى گوئيم و بدان خاطر به شهادت نرسيد كه اشك ما را بدرقه راه كند و با مجالس عزاى او صرفاً براى عزادارى و توبه نيست كه مقصدى فوق آن مطرح است.

بهترين توسل

بهترين توسل براى نجات از مشكلات و همّ و غمى كه در سر راه ماست توسل به راه و رسم حيات فاطمه عليهاالسلام است فاطمه عليهاالسلام قافله سالار زنان جهان و مايه افتخار و دنياى اسلام است. زندگى او بر اساس ايمان و اعتقاد و باور راستين است. واحد و عرضه كننده بهترين ايده ها و سنت هاست و راه او راه نجات است. و از رمز پيروزى ها و انحطاطها در پيروى با عدم تبعيت از راه و رسم اوست. را ه فاطمه عليهاالسلام تنها راه ديروز نبوده و نيست كه راه امروز است و هر روز. و تنها راه شريعت خاص و آئينى ويژه نيست كه راه فطرت است و بدين سان در همه جاى جهان قابل اجرا و عملى است. اگر ما راه فاطمه عليهاالسلام را راه اسلام مى خوانيم بدان خاطر است كه در باور ما اسلام آئين فطرت است. تعاليم آن با زمينه هاى فطرى سازگارى است و فاطمه عليهاالسلام آنچه را كه دارد از عطاياى الهى است كه در سايه تطابق خود با انديشه هاى اسلامى آن را بدست آورده است. و ذكر اين هشدار در اين مورد بجاست كه گمان نرود نجات بخشى انسان تنها در سايه گريه بر فاطمه عليهاالسلام حاصل است و يا با گريه تنها مى توان آلودگى ها را از خود زدود. گريه عاطفى و ناشى از دلسوزيها و بخاطر تصوير مصائب جانكاه و دردهاى انسانى ستمديده نمى تواند گرهى از مشكل بگشايد و عامل نجات گردد كه اگر چنين بود عمر سعد نجات يافته است. زيرا در عصر عاشورا از ديدن مصائب بازماندگان حسين دلش برقت آمد و سوخت و قطرات اشك هم نثار كرد.

گريه بر فاطمه عليهاالسلام بايد گريه معرفت باشد و گريه ندامت از اينكه من گنهكارم كه مى توانستم پاك و سالم باشم چرا گنه كرده ام و گريه حسرت كه چرا از كاروان فاطمه عليهاالسلام عقب افتاده ام. و در پس اين گريه تصميم گيرى بر اين امر كه ديگر به راه خطا نروم، و حق خدا و خلق را كه بر ذمه دارم ادا كنم. و سختگيرى بر خود از طريق عبادتى چون عبادت فاطمه عليهاالسلام لذت گناه را فراموش كنم و حتى گوشت روئيده از گناه را ذوب نمايم و حال و عملم خلاف آن باشد كه بوده است.

ياد فاطمه

فاطمه عليهاالسلام را بايد هميشه به ياد داشت و ياد او بايد ياد عشق در ايمان باشد و ياد عاطفه و احساس توأم با تعقل او در خور ياد كردن و ذكر است بدان خاطر كه تصوير آزادگى او به ما درس آزادى مى دهد، خاطره حق طلبيش به ما درس وظيفه و جرأت و شهامت مى دهد و يا مبارزه اش در ما روح مبارزات حق طلبانه را احيا مى كند.

ما با ياد فاطمه عليهاالسلام و موضعگيريهايش بايد اين درس را داشته باشيم كه به موضع گيرى انديشه در شرايط گوناگون و متفاوت زندگى دست يابيم و در هر مسأله و مشكل از خود سؤال كنيم اگر فاطمه عليهاالسلام با اين مشكل مواجه مى شد چه مى كرد؟ و هم با مطالعه تاريخ زندگيش از او و از راه و روش او الهام مى گيريم و طريق خود را روشن و هموار كرده و به پيش رويم.

او ولى خدا بود، داراى ايمان و عصمت، على عليه السلام او را كه از دو ركن جهان اسلام معرفى كرد كه ركن اول آن شخص پيامبر بود. آن روز كه فاطمه عليهاالسلام از دنيا رفت على عليه السلام 