ند كرديم كه شايد منظور پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- ما هستيم، ولى او فرمود: نه هيچ يك از شما نيستيد، او آن كسى است كه كفش مرا تعمير مى كند.

با توجه به اين آيه شريفه و احاديث مذكور بايد سوال كرد كه چرا ابوبكر و عمر شهادت على- عليه السلام- را رد كردند؟ آيا چه حقى داشتند از زهرا- سلام الله عليها- كه مصداق روشن آيه ى شريفه ى تطهير [ «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» سوره احزاب، آيه 33: خدا چنين مى خواهد كه هر آلايشى را از شما خانواده نبوت ببرد و شما را از هر عيب پاك و منزه گرداند. (آيه مطابق اخبار موافق و مخالف راجع به پيامبر و على و فاطمه و حسنين- عليهم السلام- است واگر راجع به زنان پيامبر بود بايستى ضمير مونث ذكر شود تا مطابق با سياق جمل صدر آيه باشد.] و طاهره بود، و به دليل آيه ى مباركه ى مباهله [ «فمن حاجك فيه من بعد ما جائك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنه الله على الكاذبين» سوره آل عمران، آيه ى 61 (پس هر كس با تو در مقام مجادله برآيد درباره ى عيسى در حالى كه بعد از آن كه به وحى خدا به احوال او آگاهى يافتى بگو: بياييد ما و شما با فرزندان و زنان و خود با هم به مباهله برخيزيم (يعنى در حق يكديگر نفرين كرده و در دعا و التجاء به درگاه خدا اصرار كنيم تا دروغگو و كافران را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازيم) تمام محدثين اهل سنت گفته اند كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- در مباهله از زنان فقط فاطمه- سلام الله عليها- را آورد و همسرانش را نياورد.] كه براى اثبات حقانيت اسلام در برابر كفار نجران به مقام حجت خدا قرار گرفته بود، مطالبه ى بينه ى و شاهد كنند؟.
عموم علما مخصوصا علماى اهل سنت همه اتفاق كردند بر اينكه وقتى آيه ى مباركه ى مباهله نازل شد، پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- از زنان فقط فاطمه ى زهرا- سلام الله عليها- و از پسران حسنين و از مردان على- عليه السلام- را به عنوان نفس خود انتخاب فرمود. رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- با اين چهار نفر در حالى كه حسين- عليه السلام- را به آغوش و دست حسن- عليه السلام- را گرفته بود و فاطمه- سلام الله عليها- پست سر پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- و على- عليه السلام- پست سر زهرا- سلام الله عليها- در زير سايه بانى كه از موى سياه ترتيب داده شده بود، قرار گرفتند و حضرت به آنها فرمود: من دعا مى كنم و شما آمين بگوييد.

مسلم در صحيح خود مى گويد: وقتى كه پيامبر و فاطمه و على و حسن و حسين- عليهم السلام- زير سايه بان قرار گرفتند و تا پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- لب به سخن باز فرمود: «اللهم هولاء اهل بيتى» (خدايا اينان خاصان و نزديكان منند) اسقف نصاراى نجران رو كرد به پيروان خود، گفت: اى جمعيت نصارى من صورتهايى را مى بينيم كه اگر از خدا بخواهند الآن اين كوه را از جايش بكند، هر آينه خداوند انجام خواهد داد، با پيامبر مسلمانها مباهله نكنيد كه هلاك خواهيد شد و تا روز قيامت يك نصرانى به روى زمين نخواهند ماند.

بنابر اجماع تمام مسلمين مراد از «انفسنا» در آيه ى مباهله على بن ابى طالب- عليه السلام- مى باشد. و اشتباه نشود، مراد از نفسيّت در آيه اتحاد در وجود و هستى نيست، بلكه منظور اين است كه در كمالات و اوصاف با پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- مساوى مى باشد، مثلا پيامبر كه در جميع گفتار خود صادق است، على- عليه السلام- نيز از نظر صدق و راستگويى عين پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- مى باشد، بنابراين همان طورى كه ردّ گفتار و شهادت پيامبر جايز نيست، ردّ گفتار و شهادت حضرت على- عليه السلام- نيز جايز نيست، و روى اين قاعده، پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فرمود: «على منى و انا من على» [ ذخاير العقبى، ص 92 و مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 165 و مناقب احمد بن حنبل بنا به نقل احقاق الحق، ج 5، ص 293 و صحيح ترمذى، ج 13، ص 164 و تاريخ طبرى، ج 3 و صحيح بخارى، ج 4، ص 207 و ابن مغازلى اين روايت را به چند طريق در كتاب خود آورده است و از آن جمله اينكه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فرمود: «على منى مثل راسى من بدنى» (على نسبت به من، مثل سرم نسبت به بدنم است) مناقب، ص 92 گرفته شده از كتاب طرائف، ص 178. قابل توجه است كه ترمذى وقتى اين حديث را ذكر كرده گفته است: «هذا حديث حسن صحيح».] : على از من است و من از على هستم.

با توجه به اين توضيح، آيه ى مباركه ى مباهلت دلالت دارد كه على- عليه السلام- نفس پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بوده است و لازمه ى آن اين است كه على- عليه السلام- از تمام افراد امت اسلام افضل باشد، چرا كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- از همه امت افضل و برتر است، چون كه اشرف مخلوقات است و مصداق «الست اولى بكم من انفسكم، قالوا بلى» آيا من اولى تر از جان شما بر شما نيستم؟ همه گفتند: بلى يا رسول الله.

بنابراين على- عليه السلام- افضل امت مى باشد و در بعضى تعبيرها آمده است كه آيه دلالت دارد كه على- عليه السلام- از تمام انبياى سلف افضل مى باشد. ابن عبدالبر مى گويد: روزى رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- به كسانى كه از قبيله «ثقيف» نزدش آمده بودند فرمود: يا اين است كه اسلام را اختيار مى كنيد و يا اينكه مردى از خودم و يا مثل خودم را مى فرستم تا گردنهايتان را بزند و زنان و بچه هاى شما را اسير كند و اموال شما را بگيرد، عمر كه حاضر بود گفت: به خدا قسم هيچ روزى فرماندهى لشكر را آرزو نكرده بودم مگر در آن روز، لذا سينه ى خود را سپر كردم، به اميد اينكه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بگويد آن مرد اين است، ولى پيامبر متوجه على- عليه السلام- شده و دست او را گرفت و فرمود: او اين مرد است و دوبار اين سخن را فرمود. [ ذخاير العقبى، ص 64 و استيعاب، ج 2، ص 464 و رياض النضره، ج 2، ص 164.] احد بن حنبل در مسند خود به نقل از عبدالله بن بريده مى گويد: «فانه منى و انا منه و هو وليكم بعدى» [ مسند احمد بن حنبل، ج 5، ص 356.] : او (على) از من است و من از او هستم و او ولى شماست بعد از من.

فخر رازى مى گويد: «كان فى الرى رجل يقاله، محمود بن الحسن الحمصى، و كان معلم الاثنى عشريه، و كان يزعم ان عليا رضى الله عنه افضل من جميع الانبياء سواء محمد- صلى الله عليه و آله و سلم- قال: و الذى يدل عليه، قوله تعالى (و انفسنا و انفسكم) و ليس المراد بقوله (انفسنا) نفس محمد- صلى الله عليه و آله و سلم- لان الانسان لايدعو نفسه، بل المراد به غيره، و اجمعوا على ان ذالك الغير كان على بن ابى طالب- عليه السلام- فدلت الايه على ان نفس على- عليه السلام- هى نفس محمد- صلى الله عليه و آله و سلم- و لايمكن ان يكون المراد منه، ان هذه النفس هى عين تلك النفس، فالمراد ان هذه النفس، مثل تلك النفس، و ذلك يقتضى الاستواء فى جميع الوجوه، ترك العمل بهذا العموم، فى حق النبوه، و فى حق الفضل لقيام الدلائل على ان محمد- صلى الله عليه و آله و سلم- كان نبيا، وما كان على كذالك، و لانعقاد الاجماع على ان 