 و نادانى مرگ است، و بعد فتح البيان گفته كه اين حرف را بخارى هم بيان كرده است.

ابى هريره مى گويد: رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- بر ابى بن كعب وارد شد، و مثل حديث ابى سعيد را روايت كرده، و همين روايت را ترمذى آورده و آن را نيكو و صحيح دانسته است و بعد گفت: ابى سعيد گفته است: بر هر مسلمان واجب است وقتى كه سخن خدا و رسول او را در حكمى از احكام مى شنود كه مبادرت به عمل كند بايد اختلاف نظر و اقوال را كنار بگذارند و به فرموده ى خدا و رسول او گوش فرا نموده و عمل كنند. جاى شك و ترديد نيست كه اجابت رسول خدا، همان اجابت خداست، براى اينكه خدا اجابت نمى شود مگر به واسطه رسول او. پس دعوت رسول، دعوت خداست، كما اينكه اطاعت رسول، اطاعت خداست و بيعت رسول، بيعت خداست. نيز بنابراين انكار رسول، انكار خداست، و اذيت رسول، اذيت خداست. و در كتب تاريخ و سير، از جمله صحيح مسلم آمده است: روزى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- معاويه را صدا كرد. جواب نداد و دفعه دوم صدا فرمود، در حالى كه معاويه مشغول غذا خوردن بود جواب پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- را نداد، بعد پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- در حق او دعا كرد و فرمود: خدا شكم او را پر نكند.

8- يكى ديگر از نتايج منع دوات و كاغذ، بلند كردن صدا بود، در حالى كه آن عمل در محضر پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- منع شده است. كما اينكه در لباب النقول سيوطى آمده است: «اخرج البخارى و غيره من طريق ابن جريج عن ابن ابى ملكيه فتماريا (ابوبكر و عمر) حتى ارتفعا اصواتهما فنزل فى ذلك قوله تعالى «يا ايها الذين آمنوا لا ترفعوا اصواتكم فوق صوت النبى و لا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض ان تحبط اعمالكم و انتم لا تشعرون» [ سوره حجرات، آيه 2.] [ لباب النقول، ج 2، ص 94.] بخارى و ديگران از طريق ابن جريج از ابن ابى مليكه مى گويد كه عمر و ابوبكر نزد پيامبر بگو مگو كردند، تا اينكه صداى خودشان را از صداى مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم- بلندتر كردند. در ين باره كلام خداوند نازل شد: «اى اهل ايمان صداى خودتان را از صداى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بلند نكنيد و او را مثل اينكه همديگر را صدا مى كنيد صدا نكنيد تا اينكه اعمال نيكتان (در اثر بى ادبى) محو و باطل شود و شما فهم و درك نكنيد.» عن ابن ابى مليكه قال: كاد الخيران يهلكان، ابوبكر و عمر رفعا اصواتهما عند النبى- صلى الله عليه و آله و سلم- فانزل الله تعالى «يا ايها الذين آمنوا» و رواه ابن المنذر و ابن مردويه عن عبدالله بن الزبير» [ در المنثور ج 6، ص 83 و مدارج النبوه، ج 2، ص 436 و ازاله الخفاء ص 283.] وقد ثبت ان ثابت بن قيس خاف و حزن من رفع صوته فقال له رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- انت من اهل الجنه» سيوطى و ازاله الخفا از ابى مليكه نقل كرده اند كه وى گفته است: نزديك بود دو فرد خير ابوبكر و عمر كه صداى خودشان را نزد پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بلند كرده بودند هلاك شوند. سپس خداوند تبارك و تعالى آيه «يا ايها الذين آمنوا...» را نازل فرمود و ابن منذر و ابن مردويه از عبدالله زبير اين حديث را روايت كرده اند، و باز هم آمده است كه ثابت بن قيس از اينكه صدايش را نزد پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بلند كرده بود ترسيد و محزون شد، و رسول خدا از جريان باخبر شد و فرمود: تو از اهل بهشت هستى، ناراحت نباش. و فى اعلام الموقعين لابن القيم الحنبلى قوله تعالى «لا ترفعوا اصواتكم» فاذا كان رفع اصواتهم فوق صوته- صلى الله عليه و آله و سلم- سببا لحبط اعمالهم فكيف بتقديم آرائهم و عقولهم و اذواقهم و سياساتهم و معارفهم على ما جاء به، و رفعها عليه اليس هذا اولى ان يكون محبطا لاعمالهم [ اعلام الموقعين، ص 18.] ؟! ابن قيم حنبلى در رابطه با سخن خداوند «لا ترفعوا...» مى گويد: زمانى كه بلند كردن صداى آنها بالاتر از صداى پيامبر (صلى الله عليه) علت حبط و نابودى اعمال آنها مى شود، پس چگونه است كه گفته شود آراء و نظرات و انديشه ها و سياستها و معارف و شناخت آنها بر آنچه كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) آورده است تقدم دارد؟ و مقام آنها بر آنچه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- آورده بلندتر مى باشد، آيا اين سخن و نظر اولى و سزاوارتر از اينكه اعمال و عبادات آنها را حبط و نابود كند نيست؟!.

9- ديگر از نتايج منع قرطاس اين است كه عمر حلال خدا و سنت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را حرام كرد، از جمله آنها اينكه نماز تراويح را به جماعت خواند، و متعه النكاح و متعه الحج را تحريم كرد، مردم را جمع كرد و نماز جنازه را به چهار تكبير خواند و موارد ديگر كه همه اينها را جلال الدين سيوطى در تاريخ خلفاى خود بيان كرده است. او مى گويد: «و اول من سن قيام شهر رمضان،... و اول من حرم المتعه... و اول من جمع الناس فى صلاه الجنائز على اربع تكبيرات» [تا ريخ خلفاء، ص 128، فصل اوليات عمر.] او اولين كسى بود كه نوافل ماه رمضان را سنت قرار داد و به جماعت خواند و اولين كسى بود كه حج تمتع متعه ى زنها را حرام نمود و اول كسى بود كه مردم را جمع كرد و نماز ميت را با چهار تكبير خواند!

از عجايب و غرايب روزگار است كه سيوطى محدثات ابوبكر و عمر را ذكر كرده، ولى متاسفانه براى على بن ابى طالب كه قرآن ناطق بود چيزى ذكر نكرده است!!

شما خواننده گرامى نتايج سويى كه منع كاغذ و دوات داشت ملاحظه فرموديد و لذا بايد گفت كه بانوى دو عالم حق داشت تا مدت كمى كه بعد از پدر بزرگوارش زنده بود گريه كند، زيرا وى به عينه مى ديد كه زحمات پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- را از بين مى برند و اسلام را از محتوى خالى مى كنند و سرچشمه ى زلال دين مقدس اسلام و قرآن را گل آلود و كدر مى كنند و قرآن ناطق و مفسر واقعى و حقيقى و مظهر تجليات الهى را خانه نشين كرده و او را در محاصره قرار دادند. بنابراين گريه هاى فاطمه- سلام الله عليها- فقط براى فوت پدر نبوده، بلكه سهم عظيم گريه هاى او براى مسائل ناگوار و بدعتها و انحرافات و تحريفها و نسبتهاى ناروايى بود كه نسبت به اسلام و قرآن و پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- انجام دادند.فصل سوم

فاطمه و بى وفايى انصار

عمر رضا كحاله در كتاب «اعلام النساء» مى گويد: «ولما بويع ابوبكر الصديق الصديق بالخلافه خرج على بن ابى طالب يحمل فاطمه- سلام الله عليها- بنت رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- على دابه ليلا فى مجالس الانصار تسالهم النصره، فكانوا يقولون يا بنت رسول الله قد مضت بيعتنا لهذا الرجل و لو ان زوجك و ابن عمك سبق الينا قبل ابوبكر ما عدلنا به. فيقول على- عليه السلام- افكنت ادع رسول الله- صلى الله عليه و (آله) و سلم- فى بيته و لم ادفنه و اخرج انازع الناس سلطانه فقالت فاطمه- سلام الله عليها- ما صنع ابوالحسن الا ما كان ينبغى له و لقد صنعوا ما الله حسيبهم و طالبهم». [ اعلام النساء، ج 4، ص.] وقتى كه جمعى در سقيفه با ابوبكر بيعت نمودند و او را به خلافت نصب كردند، على بن ابى طالب- عليه السلام- فاطمه- س