محمدا- صلى الله عليه و آله و سلم- كان افضل من على- عليه السلام- [ فخر رازى، تفسير كبير، ج 8، ص 86.] فيبقى فيما ورائه، معمولا به، ثم الاجماع دل على ان محمدا- عليه السلام- كان افضل من ساير الانبياء- عليه السلام- فيلزم ان يكون على افضل من ساير الانبياء... ثم قال: و يويد الاستدلال بهذا الآيه، الحديث المقبول عند الموافق و المخالف، و هو قوله- عليه السلام- «من اراد ان يرى آدم فى علمه و نوحا فى طاعته و ابراهيم فى خلته و موسى فى هيبته و عيسى فى صفوته، فلينظر الى على بن ابى طالب» رضى الله عنه فالحديث دل على انه اجتمع فيه ما كان متفرقا فيهم و ذالك يدل على عليا رضى الله عنه افضل من جميع الانبياء سوى محمد- صلى الله عليه و آله و سلم-». [ تفسير «كبير» ج 8، ص 86.] در شهر رى مردى بود به نام محمود بن الحسين الحمصى، اين مرد معلم شيعيان دوازده امامى بود، و اعتقاد داشت كه على- عليه السلام- از همه انبيا به جز پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- برتر است، و استدلال مى كرد: خداوند در آيه مباهله فرموده: «اى پيامبر به بنى نجران بگو شما هم خودتان را بياوريد و ما هم خودمان را مى آوريم، مراد از نفس پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- در اين آيه شخص خود پيامبر نيست، چرا؟ براى اينكه معنى ندارد كه شخص خود را بخواند، و حتما او غير از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- مى باشد، و او همان كسى است كه در همه ى كمالات و اوصاف معنوى و ظاهرى عين پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- و مساوى با آن حضرت باشد و به اجماع همه ى امت اسلام پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- به جاى «انفسنا» جز على- عليه السلام- كسى ديگر را در مباهله نبرد، بنابراين على- عليه السلام- در همه ى كمالات و فضائل عين پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بوده است و اگر دليل قطعى خارجى- مبنى بر اينكه نبوت و رسالت به حضرت محمد- صلى الله عليه و آله و سلم- ختم شده و بعد از او پيامبرى نيست- نبود، بنا به دلالت آيه ى مباركه ى مباهله بايد گفت كه على- عليه السلام- از جهت نبوت و پيامبرى هم عين رسول الله مى باشد، ولى از آن جا كه اين حقيقت ثابت و مسلم شده است كه پيامبرى به حضرت محمد- صلى الله عليه و آله و سلم- ختم شده است، [ «ما كان محمدا ابا احد من رجالكم و لكن رسول الله و خاتم النبيين» محمد پدر هيچ كدام از مردان شما نيست ولى فرستاده خدا و خاتمه دهنده پيامبران و رسولان است. سوره احزاب آيه 33.] على- عليه السلام- قطعا پيامبر نبوده و نيست و فقط از نظر فضائل آنچه كه نسبت به پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- كم دارد، مقام نبوت مى باشد، پس غير از نبوت در ساير فضائل على- عليه السلام- عين پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بوده و چون پيامبر بر همه ى انبيا فضيلت و برترى داشت، على- عليه السلام- هم بر تمام انبيا امتياز و برترى دارد.

بعد گفت: استدلال به اين آيه ى شريفه و حديثى كه شيعه و سنى قبول دارند اين نظر را تاييد مى كنند و آن حديث اين است كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فرمود: اگر كسى بخواهد آدم- عليه السلام- را در علمش و نوح- عليه السلام- را در اطاعتش و ابراهيم- عليه السلام- را در دوستيش و موسى- عليه السلام- را در هيبت و شجاعت و استقامتش و عيسى- عليه السلام- را در صفات باطنى و پسنديده اش ببيند، پس بايد به على بن ابى طالب نگاه كند كه همه ى كمالات انبيا به غير از حضرت محمد- صلى الله عليه و آله و سلم- در او جمع هستند. [ از جمله كسانى كه در آيه ى شريفه ى مباهله، على- عليه السلام- را نفس پيامر دانسته اند: مسلم بن حجاج نيشابورى، صحيح، ج 7، ص 120 و احمد بن حنبل، مسند، ج 1، ص 185 و طبرى، جامع البيان، ج 3، ص 192، و حاكم نيشابورى، مستدرك الصحيحين، ج 3، ص 150، و ابونعيم اصفهانى، دلائل النبوه، ص 297 و واحدى نيشابورى، اسباب النزول، ص 74 و فخر رازى تفسير كبير، ج 8، ص 85 و ابن الاثير، جامع الاصول، ج 9، ص 470 و ابن جوزى، تذكره الخواص، ص 17 و بيضاوى، تفسير، ج 2، ص 22 و آلوسى، روح المعانى، ج 3، ص 167 و طنطاوى، الجواهر، ج 2، ص 120 و زمخشرى، كشاف، ج 1، ص 193 و عسقلانى، الاصابه، ج 2، ص 503 و ابن صباغ مالكى، فصول المهمه، ص 108 و علامه قرطبى، جامع الاحكام، ج 3، ص 104. جهت اطلاع بيشتر به كتاب احقاق الحق و اذهاق الباطل، ج 3، ص 46 و جلد اول كتاب «فاطمه در كلام اهل سنت» مراجعه كنيد.] در بنى اسرائيل بابى بوده است به نام حطه كه هر كس از آن خارج مى شد كافر مى گرديد، و پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فرمود: على- عليه السلام- باب حطه اين امت مى باشد، بنابراين فرمايش پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- انكار و رد على- عليه السلام- به منزله ى خروج از باب حطه ى اسلام مى باشد، و با وجود حديث ثقلين جه فرقى بين ردّ على و زهرا- عليهماالسلام- و بين ردّ قرآن بوده است، ردّ على و زهرا- عليهماالسلام- همان ردّ قرآن مى باشد.

ابن حجر هيثمى مكى از ابن عباس و او هم از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- نقل كرده كه فرموده: «على باب حطه فى بنى اسرائل من دخل فيه كان مومنا و من خرج عنه كان كافرا» [ الصواعق المحرقه، ص 77، حديث 34.] : على- عليه السلام- به منزله ى باب حطه ى بنى اسرائيل مى باشد، هركس در آن داخل شود مومن است و كسى كه از آن خارج شود كافر است. يعنى اينكه هر كس تحت ولايت على- عليه السلام- باشد و او را به عنوان ولى و وصى بر حق خدا و پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- قبول داشته باشد ايمانش كامل مى باشد، والا كافر و منافق است.

احمد بن حنبل به نقل از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- مى گويد: «مثل اهل بيتى فيكم مثل سفينه نوح من ركبهانجا و من تخلف هلك» [ احمد بن حنبل، ج 1، ص 185 و صحيح بخارى، ج 5، ص 140 و تاريخ بغداد ج 5، ص 300 و مستدرك حاكم نيشابورى ج 3، ص 150 و تذكره الخواص، ص 17، و ذخاير العقبى، ص 17 و مناقب مغازلى، ص 132 و مجمع الزواييد، ج 9، ص 168 و مستدرك الصحيحين، ج 2 و حليه الاولياء ج 4، ص 306 و كنزالعمال، ج 1، ص 150، و ج 6، ص 216 و معجم الصغير، ص 170 و فيض القدير، ج 3، ص 356.] : مثل اهل بيت من همانند كشتى نوح است، هر كس به آن بپيوندد و سوار شود نجات پيدا كرده است و هر كس از آن تخلف ورزد غرق و هلاك خواهد شد. و به اجماع علماى اسلام پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فرمود: «انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى (اهل بيتى) ما ان تمسكتم بهما ان تضلوا بعدى ابدا و انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض» [ مسند احمد حنبل، ج 3، ص 17 و ج 4، ص 471 و ج 5، ص 181 و صحيح ترمزى، ج 2، ص 308 و اسدالغابه، ج 2، ص 12 و صحيح مسلم، ج 4، ص 1873 و سنن بيهقى، ج 2، ص 148 و مستدرك حاكم، ج 3، ص 109 و 148 و صواعق، ص 75 و مناقب، ص 235 و تهذيب التهذيب، ج 7، ص 337 و 339 و فتح البارى، ج 8، ص 76.] : من دو چيز گرانبها و سنگين را در ميان شما به امانت مى گذارم، و مادامى كه به آن دو تمسك جوييد بعد از من هرگز گمراه نمى شويد و آن دو براى هميشه از هم جدا نخواهند شد تا در كنار حوض بر من وارد شوند. پس نيك بنگريد كه بعد از من با آن دو (قرآن و اهل بيت) چگونه معامله مى كنيد و از آنها پيروى مى نماييد.

از نظر ادب