ى «لن» برا ينفى ابد مى باشد و معنى آن اين است كه يك لحظه و آنى على و زهرا- عليهماالسلام- از قرآن جدا نمى شوند، پس با اين كيفت چگونه مى شود ادعاى آن دو معصوم را كه آميخته و ممزوج با قرآن بوده در مورد فدك ردّ كرد و نپذيرفت؟! در حالى كه على- عليه السلام- و فاطمه- سلام الله عليها- قرآن ناطق و عين قرآن بودند.

خداوند تبارك و تعالى در قرآن كريم فرموده است: «انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا يقيمون الصلاه و يوتون الزكاه و هم راكعون». [ سوره مائده، آيه 55.] ولى امر و ياور شما تنها خدا و رسول و آن مؤمنانى هستند كه نماز بپا داشته و به فقرا در حال ركوع زكات مى دهند.

در منابع اهل سنت روايات متعددى آمده است كه آيه فوق در شان على- عليه السلام- نازل شده و در بعضى از آنها به موضوع بخشيدن انگشتر در حال ركوع نيز اشاره شده است، و اين روايت را ابن عباس، عمر ياسر، عبدالله بن سلام، سلمه بن كميل و انس بن مالك و عتبه بن حكيم و عبدالله ابى و عبدالله بن غالب جابربن عبدالله انصارى و ابوذر غفارى نقل كرده اند. [ از اهل سنت كسانى كه اين آيه شريفه را در شأن على- عليه السلام- روايت كرده اند از جمله: كنزالمعال، ج 12، ص 305، و ذخاير القبى، ص 88 و فتح الغدير، ج 2، ص 50 و جامع الاصول، ج 9، ص 478 و اسباب النزول واحدى، ص 147 و لباب النقول، ص 90 و تذكره الخواص، ص 18 و نور الابصار، ص 105 و جامع البيان، ج، ص 165 و الدر المنثور، ج 2، ص 393 و تفسير كبير، ج 8، بحث سوره ى مائده ص 200 و صحيح نسائى، ج 4، ص 200 و تفسير روح المعانى ج 8، ص 250 و كفايه الطالب، ص 300 و مناقب خوارزمى، ص 150 و ينابيع الموده، باب 33، ص 180 و الرياض النضره ج 2، ص 500 وث تفسير بيضاوى ج 1، ص 190 و تاريخ دمشق ج ص و فصول المهمه ج 1، ص 400 و تاريخ بغداد ص 20.] در آيه ى مزبور خداوند متعال ولايت و اختيار امت اسلام را براى ذات مقدس خود قرار داده، منتهى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- و على- عليه السلام- را در اين ولايت شركت داده است و همان طورى كه ولايت خدا نسبت به تمام شئونات فردى و اجتماعى مردم ثابت است، ولايت پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- و على- عليه السلام- همين توسعه را دارا مى باشد، بنابراين چگونه مى توان گفتار على- عليه السلام- را در مورد يك قطعه ملك ناچيز به بهانه ى اينكه مال همه ى مسلمانان است ردّ كرد و نپذيرفت؟!!

بحث درباره ى اينكه ولى در اين آيه مباركه به معنى اولى به تصرف و نيز ولايت به معنى تمام شئونات جامعه است (كه همين طور است) و يا اينكه ولى به معنى دوست و ياور مى باشد؟ وارد اين بحث نمى شويم و همين مقدار بسنده مى كنيم كه ولى در آيه ى شريفه به معنى سرپرست و تصرف و رهبرى مادى و معنوى جامعه است، با توجه به اينكه ولايت حضرت على- عليه السلام- در رديف ولايت پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- و ولايت خدا قرار گرفته و هر سه ولايت با يك جمله ادا شده است، و به اين ترتيب آيه مزبور يك نص تصريح قرآنى است كه دلالت بر ولايت و امامت على- عليه السلام- مى كند، و اينكه شأن نزول آيه على- عليه السلام- مى باشد در روايات اهل سنت بيش از 24 روايت و از ناحيه شيعه 19 روايت ثبت شده است و با وجود اين عجيب است كه شهادت ولى خدا كه قرآن به آن تصريح كرده پذيرفته نشد! و اين موضوع ولايت مطلقه ى على- عليه السلام- به قدرى روشن و آشكار بوده كه حسان بن ثابت شاعر عصر پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- در رابطه با آيه ى ولايت، شعرى را انشاد كرده و درباره على- عليه السلام- چنين سروده است.
ابا حسن تقديك نفسى و مهجتى 	  	و كل بطيئى فى الهدى و مسارع
ليذهب مدحى و المحبين ضائعا 	  	و ما المدح فى جنب الاله بضائع
فانت الذى اعطيت اذ كنت راكعا 	  	زكاه فتك النفس يا خير راكع
فانزل فيه الله خير ولايه 	  	و ثبتها فى محكمات الشرايع

[ طرايف، ص 300.] .

اى اباحسن جان و هستى من و رهروان راه هدايت (چه كند روند چه تند) فداى تو باد، آيا ممكن است ثنا و مدح من با وجود دوستداران تو ضايع بشود؟ ولى مدح من در درگاه خدا ضايع شدنى نيست. تو آن كسى هستى كه در حال ركوع زكات را عطا كردى، اى بهترين ركوع كننده جانم فداى تو باد. و به همين جهت خداوند بهترين ولايت را درباره ى تو نازل كرده و اين ولايت را در قرآن مجيد ثبت نموده است و جزء اصول دين قرار داده است.

احد بن حنبل از زيد بن ارقم نقل كرده است كه در خدمت پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بودم و به بيابان غدير رسيديم، حضرت خطبه اى بيان فرمود و در ضمن آن فرمود: «الستم تعلمون انى اولى بكل مومن من نفسه؟ قالوا: بلى، قال من كنت مولاه فعلى مولاه» [ مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 368.] : آيا نمى دانيد كه من به هر فرد مسلمان از خود او اولى هستم؟ مردم در جواب گفتند: بلى، بعد فرمود: هر كس من بر او ولايت دارم على- عليه السلام- مولاى اوست.

ابن حجر مكى كه يكى از متعصبين اهل سنت مى باشد در كتاب الصواعق المحرقه ى خود گفته است: «اين حديث صحيح است و هيچ گونه ترديدى در آن نيست». [ الصواعق المحرقه، ص 25، مسند، ج 1، ص 119 و ص 118 و مسند، ج 5، ص 347 و فصول المهمه، ص 27 و البدايه والنهايه، ج 7، ص 349، الرياض النضره، ج 2، ص 1169 و مستدرك الصحيحين، ج 3، ص 109 و 110 و 133 و تفسر كبير، ج 8، ص 292 و سيره الحلبيه، ج 3، ص 309 و اسدالغابه، ج 3، ص 114 و الاصابه فى التميز، ج 4، ص 41 و سنن ابن ماجه، ج 1، باب فضائل على- عليه السلام- العقد الفريد، ج 5، ص 30، الدر المنثور، ج، ص و التلخيص در پاورقى مستدرك ج 3، ص 150 و تذكره الخواص ص 19، و مطالب السئوال، ص 80 و كفايه الطالب، ص 300 و مناقب ابن مغازلى، ص 19 و 26 و 80 و تاريخ بغداد، ج 6، ص 290 و فيض الغدير، ج 5، ص 217 و مسند ابى داود، ج 1، ص 23 و كنز العمال، ج 6، ص 60 و 156 و سنن بيهقى، سنن اكبرى، ج 10، ص 14 و اسباب النزول، ص 150 و ثعلبى بنا به نقل الغدير، ج 1، ص 218 و فخر رازى، ج 3، ص 636 و فتح القدير، ج 3، ص 57 و فتسير روح المعانى، ج 6، ص 172 و ينابيع الموده، ص 120 و عمده القارى، ج 8، ص 584 و شواهد التنزيل، ج 2، ص 28 و نور الابصار، ص 71 و مناقب خوارزمى، ص 217. وحديث غدير در تمام منابع فوق الذكر آمده است و در بعضى از منابع حديث مزبور با اندك تعيير و اختلاف الفاظ بيان شده است. اين حديث را علامه امينى در الغدير، ج 1، ص 14 تا 61 از صد و ده نفر از اصحاب پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- و از هشتاد و چهار نفر از تابعين و از سيصد و شصت نفر از علما و محدثين عامه و اهل سنت نقل فرموده است.] اين حديث شريف را شانزده نفر از اصحاب رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم روايت نموده اند و در مسند احمد بن حنبل در ذيل اين حديث گفته است: اين حديث را سى نفر از اصحاب پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- كه مستقيما از رسول خدا شنيده بودند در زمان خلافت اميرالمؤمنين على- عليه السلام- براى آن حضرت شهادت دادند.

خواننده گرامى عنايت دارد كه مقصود از كلمه «مولى» در حديث همان طورى كه در آيه ى شريفه 55 سوره مباركه مائده گفته شد، منظور اولى به تصرف مى باشد، براى اينكه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- در خطبه ى غدير فرمود: «الست اولى بالمؤمنين من ان