م درآويزيد و هرگز رهايش مسازيد. ولى آگاه باشيد كه پشت اين شتر مجروح و پاى آن تاول زده و سوراخ است . داغ ننگ بر خود دارد و نشانى از خشم خداوند و رسوايى ابدى با او همراه است . اما شما را آسوده نخواهد گذارد تا به آتش خشم خداوندى بيازارد ((آتشى كه هر دم مى افروزد و دل و جان را مى سوزد)). آنچه مى كنيد در نزد خداوند حاضر است ((و ستمكاران به زودى درمى يابند كه به چه مكانى بازمى گردند)) من دختر پيامبرى هستم كه شما را از عذاب الهى برحذر مى داشت . آنچه در توان داريد انجام دهيد. ((ما نيز به وظيفه خود عمل مى كنيم . شما انتظار بكشيد ما نيز منتظر مى مانيم )).
پس از سخنان فاطمه عليهاالسلام ابوبكر بن عثمان در آن جمع پاسخ دختر پيامبر را چنين داد:
اى دختر پيامبر خدا! پدرت غمخوار مؤ منين بود و بر آنان چون دايه اى مهربان ، و دشمن كافران بود و نشانى از قهر يزدان . اگر نسبت به او دقيق گرديم مى يابيم كه او پدر توست ، و نه پدر ديگر زنان ، برادر پسرعموى توست نه ديگر مردان ، در ديده پيامبر، او (على ) از همه خويشان برتر و در كارهاى بزرگ او را ياور. جز سعادتمند شما را دوست نمى دارد و جز بدكار شما را دشمن نمى دارد، چرا كه شما خاندان پاك رسوليد و برگزيده خوشنامان جهان . شما ما را به خير و صلاح راهبر و به سوى جنت و رضوان راهنما بوديد.
و تو، اى برگزيده بانوان اى دختر بهترين فرستادگان ! در گفتارت راستگو و در وفور عقلت پيشگام هستى ، هرگز از حقت بركنار نخواهى بود و در راستى گفتارت شك نخواهيم نمود.
اما به خداوند سوگند كه من گامى فراتر از آنچه كه رسول خدا فرمود، ننهادم و جز به رخصتى كه او فرموده بود، اقدام نكردم . بدان كه راهبر قبيله به خيل و خويشان خود از سر دروغ چيزى نمى گويد. من خداوند را به شهادت مى طلبم ، كه خداوند بر اين گواهى مرا كفايت مى كند. من از پيامبر خدا شنيدم كه مى فرمود: ((ما پيامبران دينار و درهم و خانه و مزرعه به ارث نمى گذاريم ، بلكه آنچه برجاى مى نهيم ، كتاب و حكمت و دانش و نبوت است و آنچه طعمه ، و وسيله ارتزاق داريم بر دوش ولى امر بعد از ما مى باشد، كه هرگونه بخواهد درباره اش حكم مى كند)).
و ما آنچه را كه تو در طلب آن هستى در مصرف خريد اسب و اسلحه قرار داديم ، تا مسلمانان با آن به ميدان كارزار رفته به جهاد با كفار بزخيزند و بر سركشان بدكار پيروز شوند.
من اين كار را به اتفاق تمامى مسلمانان به انجام رساندم و در اين كار يك تنه وارد نگرديدم و بر راءى و نظر خود مستبدانه عمل ننمودم . اينك اين حال من و اين مال من ، براى تو و در اختيار تو. از تو دريغ داشته و نه براى ديگرى انباشته ام . تو بانوى امت پدر خود و درخت بارور و پاك ، براى فرزندان خود هستى . انكار فضايلى كه خاصه توست ، نخواهد شد و از شاخه و ساقه تو فروگذار نتوان نمود. حكم تو در آنچه كه من آن را مالكم ، نافذ است . اما تو خود روا مى دارى در اين باب خلاف گفتار پدرت عمل نمايم ؟
حضرت عليهاالسلام در پاسخ او فرمود:
هرگز پيامبر خدا از كتاب الهى رويگردان نبود و نسبت به احكام آن مخالف نبود و مخالف احكامش حكمى نمى فرمود، بلكه پيوسته ، او پيرو قرآن بود و در طريق سوره هاى آن راه مى پيمود. آيا در سر داريد مكر و غدر را به زور پيرايه او كنيد؟ مشى شما پس از رحلت او همچون دامهايى است كه در زمان حيات براى هلاكتش گسترده مى شد. اين كتاب خداست كه ميان من و شما به ديده انصاف حكم خواهد نمود، چرا كه مبين حق و باطل است . اين كتاب مى گويد: ((... كه وارث من و خاندان يعقوب باشد)) و ((سليمان از پدرش دارد، و در باب واجبات و ميراث و آن بهره هايى كه از براى مردان و زنان مقرر فرموده ، به تفصيل سخن رانده است ، و جاى بهانه گيرى براى پيروان باطل ننهاده و گمان و شبهه را از ذهن گمراهان زدوده است . پس اين چنين نيست كه شما مى گوييد ((بلكه نفس شما كارى را در انظارتان آراسته است . اكنون براى من صبر جميل بهتر است و خداوند را در اين باره بايد به مدد طلبيد)).
ابوبكر پاسخ داد:
خداوند راست گفته و فرستاده او راستگو بود و دختر پيامبرش هم نيز گفتارى از سر صدق دارد. تو گنج حكمت ، قلب هدايت و رحمت ، و ستون دين هستى . سخن حق تو را دور از حقيقت نمى دانم و در مقام انكار و عيب جويى از آن بر نمى آيم . اينك ، اين مسلمانان حكم ميان من و تو. اين مسؤ وليتى كه به گردن گرفته ام ، آنان به گردنم انداخته اند و آنچه را كه تصرف كرده ام ، به اتفاق ايشان بوده است . نه اظهار كبر و بزرگى مى نمايم و نه بر راءى خويش پا مى فشارم و نه آنچه را كه به تصرف درآورده ام ، از براى خود برداشته ام ، كه اينان شاهد صدق ادعايم هستند.
پس از امام سخن ابوبكر، حضرت فاطمه عليهاالسلام نگاهى به مردم افكنده چنين فرمودند: اى مردم ! كه براى شنيدن سخن بيهوده در شتاب هستيد، و كردار زشت و زيانبار را ناديده مى گيريد. ((آيا در قرآن نمى انديشند (نمى انديشيد) يا بر دلهايشان (دلهايتان ) قفل است ؟)) خير، بلكه اين كردار زشت شماست كه بر صفحه دلهايتان تيرگى كشيده ، گوشها و چشمهايتان را فرا گرفته است . شما مآل انديشى كرديد و آيا قرآن را تاءويل نموديد و به بدراهى رهنمون شديد و بد معاوضه كرديد به خداوند سوگند تحمل اين بار برايتان سنگين و سرانجامى مالامال از وزر و وبال در پيش داريد. آنگاه كه پرده ها به كنارى رود، خسران اين امر براى شما آشكار مى گردد. ((و از خداوند بر ايشان چيزهايى آشكار شود كه هرگز حسابش را نمى كردند)) ((و آنجا آنانكه بر باطل بوده اند، زيان خواهند ديد.))
سپس به قبر پدر نگريسته فرمودند:
قد كان بعدك اءنباء و هنبثه 	
	لو كنت شاهدها لم تكثر الخطب

1) رفتى و پس از تو فتنه ها برخاست ، كه اگر تو مى بودى آنچنان بزرگ رخ نمى نمودند.
2) همچون زمينى از باران گرفته شده ، ما تو را از كف داديم . (قوم و ملت تو از هم منحرف پاشيدند) و ارزشها در قومت به هم ريخت . بيا و ببين كه چگونه از راه مستقيم منحرف شده اند.
3) هر خاندانى اگر در نزد خداوند قرب و منزلتى داشت نزد بيگانگان هم محترم بود، جز خاندان ما.
4) تا از اين سرا به ديگر سراى رخت بربستى و خاك ميان ما و تو جدايى افكند، مردانى از قومت راز دل خود را برملا ساختند.
5) چون فقدان تو را مشاهده كردند بر ما يورش آورده خفيفمان داشتند و هر چه از تو ارث برده بوديم ، غصب شد.
6) پدر، تو ماه شب چهارده و چراغ فروزان زندگانى ما بودى ، كه از جانب خداوند بر تو كتبى چند فرود مى آمد.
7) جبرئيل با آياتى از قرآن همدم و مونس ما بود. اما تو رفتى و خيرها از ما پوشيده شد.
8) اى كاش پيش از آنكه تو از ميان ما رخت بربندى و خاك تو را در درون خود پنهان نمايد، ما مرده بوديم .
9) به راستى ما بلاديدگان در دام مصيبتى گرفتار آمديم كه هيچ مصيبت زده اى در عرب و عجم بدان مبتلا نگرديده بود.
در حالى كه اميرالمؤ منين عليه السلام به انتظار نشسته بود و براى بازگشت فاطمه عليهاالسلام لحظه شمارى مى كرد، بانوى بانوان عليهاالسلام به خانه مراجعت نمود و با مشاهده امير مؤ منان عليه السلام چنين فرمود:
اى پسر ابوط