فسهم» (آيا من اولى به مؤمنين از جان شان نيستم) اين بيان به صراحت مى گويد كه مقصود رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- از اين اعلام، رساندن رياست عامه ى على- عليه السلام- در امور دين و دنياى امت و ملت اسلام بوده است، همان طورى كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- نسبت به امور دينى و مادى مردم از خود آنها اولى تر است ، على بن ابى طالب- عليه السلام- نيز بعد از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- در تمام امور امت اسلام از خود آنها اولى تر مى باشد، پس به طور مطلق همان ولايتى را كه رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- دارا بود، همان ولايت براى على- عليه السلام- نيز ثابت است. بنابراين چگونه مى شود كه شهادت و گواهى كسى را كه از نظر ولايت بر ملت و امت اسلام در حكم خود پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- مى باشد رد كرد؟ آيا مگر مى شود شهادت پيامبر را در قضيه اى ردّ كرد و نپذيرفت؟ هرگز، پس شهادت حضرت على- عليه السلام- هم كه در ولايت بر امور عامه ى مردم نازل منزله ى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- مى باشد نبايد ردّ كرد.

مطلب ديگر موضوع اخوت و برادرى بين مسلمانان است كه دو مرتبه انجام شد، يك مرتبه در مكه قبل از هجرت كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- على را به عنوان برادر خود معرفى فرمود، و در مرتبه ى دوم در مدينه بعد از هجرت پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بين مهاجرين و انصار اخوت و برادرى برقرار فرمود و هر فرد مهاجر را با فردى از انصار برادر نمود و روى اين حساب، پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بايد على- عليه السلام- را كه از گروه مهاجر بود با يك نفر از انصار برادر قرار مى داد و براى خود هم برادرى از انصار انتخاب مى فرمود، ولى در عين حال چنين نكرد، چرا؟ براى مقام نبوت و پيامبرى كفو و همدوشى غير از على- عليه السلام- وجود نداشت. و شاعر در رابطه با همين موضوع شعر زيبايى را سروده است.
لك ذات كذاته لولا 	  	انها مثلها لما اخاها


 

يا على براى تو ذاتى است مثل ذات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اگر ذات تو مثل پيامبر نبود، رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- با تو پيمان برادرى و اخوت نمى بست.

احمد بن حنبل در مسند خود در اين باره بيش از شش طريق نقل كرده، از جمله از عمر بن عبدالله و او از پدرش و از جدش روايت نموده كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- در ميان اصحاب خود برادرى و اخوت برقرار فرمود، ولى على- عليه السلام- را با كسى برادر نكرد و او بدون برادر ماند، عرض كرد: اى رسول خدا بين اصحاب برادرى برقرار كردى، و مرا با احدى برادر قرار ندادى؟ پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فرمود: هيچ مى دانى چرا؟ براى اينكه تو را براى خود باقى گذاشتم. و سپس فرمود: «انت اخى و انا اخوك فان ذاكرك احد فقل: انا عبدالله و اخو رسول الله لا يدعيها بعدك الا كذاب»: [ مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 45 و رياض النضره، ج 2، ص 209 و مناقب احمد بن حنبل، ج 2، ص 168.] تو برادر منى و من برادر تو هستم، پس اگر كسى از تو پرسيد، بگو من بنده ى خدا و برادر رسول خدا هستم، و هركس جز تو چنين ادعايى كند دروغگوست.

باز هم احمد بن حنبل، از زيد بن ابى اوفى به دو طريق روايت كرده و گفته است: «قال رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- لعلى- عليه السلام- والذى بعثنى بالحق نبيا ما اخترتك الا لنفسى و انت منى بمنزله هارون من موسى الا انه لانبى بعدى و انت اخى و وارثى»: [ رياض النضره، ج 2، ص 209.] پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- به على- عليه السلام- فرمود: قسم به خدايى كه مرا به پيامبرى فرستاد، و من ترا به برادرى خود اختيار كردم، نسبت به تو به من همانند هاورن به موسى است، ولى با اين تفاوت كه بعد از من پيامبرى نخواهد بود و تو برادر من و وارث منى. و نيز احمد بن حنبل و ابن مغازلى از جابر بن عبدالله نقل كرده اند كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فرمود: «مكتوب على باب الجنه «محمد رسول الله على اخو رسول الله» قبل ان يخلق الله السموات بالفيى عام»: [ مناقب ابن مغازلى، ص 91، ذخاير العقبى، ص 66.] بر در بهشت نوشته شده است «محمد رسول خدا است و على برادر رسول خدا» و اين اخوت پيش از دو هزار سال قبل از خلقت آسمانها نوشته شده است.

حافظ ابوبكر بن ثابت الخطيب با سند خود از ابن عباس روايت كرده و گفته: پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فرمود آن شبى كه مرا به معراج بردند، ديدم كه بر سر در بهشت نوشته شده: «لا اله الا الله، محمد رسول الله على حبيب الله، الحسن و الحسين صفوه الله، فاطمه امه الله، على باغضيهم لعنه الله»: [ ميزان الاعتدال، ج 2، ص 217 و صحيح ترمذى، ج 2، ص 299 و صحيح ابن ماجه، ص 12 و مستدرك الصحيحين، ج 3، ص 126 و خصائص، ص 18 و رياض النضره، ج 2، ص 226 و مجمع الزوائد، ج 9، ص 134 و كنز العمال، ج 6، ص 395.] نيست معبودى جز خدا، محمد- صلى الله عليه و آله و سلم- رسول خدا، على- عليه السلام- حبيب و دوست خدا، حسن و حسين برگزيدگان خدا، فاطمه- سلام الله عليها- كنيز خدا، بر دشمنان و اذيت كنندگان آنها لعنت خداست.

فضل بن روزبهان با اينكه ناصبى و دشمن اهل بيت و مخصوصا على- عليه السلام- است در عين حال در كتاب خود كه در ردّ شيعه و دوستداران اهل بيت نوشته است، حديث برادرى حضرت على- عليه السلام- را نسبت به پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- حديث معتبر و مشهورى مى داند و مى گويد: شكى نيست كه على- عليه السلام- برادر پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- و دوست او بوده و پيامبر وى را بسيار دوست مى داشته است، و بعد مى گويد: تمام اين مطالب از كتابهاى صحاح ما و مدارك مذهب ما اخذ شده است. [ ابطال الباطل، ج 2، ص 300.] اينكه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فرمود: «انت اخى و انا اخوك فى الدنيا و الآخره»: تو برادر منى و من برادر توام در دنيا و آخرت، معنى اين سخن گهربار اين است كه على- عليه السلام- در تمام كمالات ملكوتى (سواى مقام نبوت و رسالت) مرادف و همدوش با پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بوده است، و اگر مراد از اخوت برادرى ايمانى و تساوى حقوق اجتماعى باشد، اين فضيلت و كمال زيادى نيست، براى اينكه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- با همه ى مؤمنان برادر دينى بود، و نياز نبود كه على- عليه السلام- را با بيان مذكور از ديگران جدا كند.

بنابراين كسى كه برادر و همدوش پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- مى باشد، چگونه افرادى مى توانند شهادت و گواهى او را رد كنند، و تكذيبش نمايند، آن وقت در فرداى قيامت چه عذر و دليلى در نزد دادگاه عدل خداوند دارند؟ على كه بنا به فرموده ى پيامبر رحمت- صلى الله عليه و آله و سلم- فضائلش قابل شمارش نيست. چنانچه قندوزى در كتاب ينابيع الموده مى گويد: « لو كان البحر مداد والرياض اقلام و الجن حساب والانس كاتب ما احصوا فضائل على بن ابى طالب» [ ينابيع الموده، ص 121، باب 4 در شبيه بودن على- عليه السلام- به پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- و فضائل على قابل شمارش نيست.] : اگر تمام درياها مركب و دوات و باغها (هر چه ساقه دارد) قلم شوند و جنيا