مبر به همراه اصحاب به ملاقات آنان آمد و وقتى حالشان را نگران كننده ديد، يكى از اصحاب پيشنهاد كرد كه اى على اگر نذر براى سلامتى كودكانت كنى ، اميد است خدا شفايشان دهد.(35)
على (ع) فرمود: اگر خدا شفايشان داد، سه روز روزه مى گيرم . دختر رسول خدا (ص) و خادمش فضه نيز چنين نذر كردند؛ بعد از مدتى آن دو سلامت خود را باز يافتند.
اينك وقت وفا به نذر رسيده بود. اميرمؤ منان (ع) به نزد شمعون خيبرى رفت و مقدارى پشم براى ريسيدن و سه پيمانه جو به عنوان دستمزد گرفت و به منزل بازگشت . حضرت فاطمه (س ) يك سوم از جو را آرد كرد و نان پخت . لحظه افطار، همه سر سفره حاضر شدند تا روزه خود را بگشايند. در اين هنگام فقيرى بر در خانه ايستاد و با صداى او همه متوجه در شدند. فقير گفت : السلام عليكم يا اهل بيت محمد (ص) فقيرى از مسلمانانم غذايى به من بدهيد، خداوند غذايى بهشتى نصيبتان كند.
على (ع) لقمه را بر زمين گذاشت و فرمود: اى فاطمه فقيرى بر در خانه آمده و با اندوه از ما غذا مى خواهد.(36)
حضرت فاطمه (س ) قبول كرد و آنچه را در سفره بود، برداشت به فقير داد(37) و به اين ترتيب همه ، شب را با گرسنگى به صبح رساندند و چيزى جز آب نخوردند. روز بعد دختر گرامى رسول خدا (ص) يك سوم ديگر از پشم را آورد و شروع به ريسيدن كرد، ساعتى بعد كه كار ريسيدن به پايان رسيد، مقدارى ديگر از جو را آرد كرد و پنج قرص نان پخت ، آن شب نيز على (ع) قبل از افطار در مسجد پيامبر، پشت سر حضرت نماز جماعت را به جاى آورد و به سوى خانه روان شد. سفره را گشودند و همه بر گرد آن جمع شدند، بار ديگر صداى در همه را متوجه خود كرد. اين بار يتيمى از مسلمانان بود كه براى طعام در مى كوفت . او گفت : السلام عليكم يا اهل بيت محمد، من يتيمى از مسلمانان هستم ، از آنچه مى خوريد، مرا هم سير كنيد. خداوند با غذاى بهشتى اطعامتان كند. على (ع) مثل شب قبل لقمه را بر زمين نهاد و رو به فاطمه (س ) كرد و گفت : اى دختر آقاى كريم ، يتيمى بر در خانه ايستاده است و غذا مى خواهد. فاطمه تمام نانها را جمع كرد و على (ع) آنها را به فقير داد و اين ترتيب على ، فاطمه ، حسن ، حسين و فضه شب دوم را نيز، تنها با آب افطار كردند و شب را به صبح رساندند. مقدارى از پشم هنوز باقى مانده بود، فاطمه در روز سوم آن را ريسيد و در عوض ‍ آخرين بخشى از جو را نيز برداشت و آرد كرد و با تمام گرسنگى و ضعف به تعداد خانواده نان پخت . هنگام افطار همه منتظر بودند تا على (ع) از نماز جماعت برگردد. حضرت آمد. خواستند، به دهان بگذارند، صداى كوبيده شدن در اهل خانه را متوجه خود كرد. اين شخصى از اسيران مشرك بود. او نيز گفت : السلام عليكم يا اهل بيت محمد (ص) آيا ما را اسير مى كنيد و به ما طعام نمى دهيد؟!
على (ع) از فاطمه خواست تا غذايشان را به اسير گرسنه بدهند.(38)
فاطمه (س ) براى بار سوم طعام را از سفره جمع كرد و به آن نيازمند داد.(39)
شب سوم را نيز بى غذا به سر بردند و تنها با مقدارى آب افطار كردند. آنها از انفاق خود، خوشحال بودند و مى گفتند: انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاء و لا شكورا ما به خاطر خدا به شما طعام داديم و اجر و پاداشى از شما نمى خواهيم .
آن روز على (ع) به همراه حسن و حسين عليهماالسلام به سوى پيامبر (ص) روانه شدند در حالى كه از گرسنگى مى لرزيدند. وقتى پيامبر آنها را ديد بسيار شگفت زده شد و با پريشانى پرسيد: ((على جان چه شده ؟ حال خوشى نداريد!! برويد نزد دخترم ، فاطمه .))
آنان وقتى به خانه آمدند، فاطمه زهرا (س ) را در محراب عبادتش ديدند، تا چشم پيامبر به پيكر رنجور و ضعيفش افتاد كه از شدت گرسنگى چشمانش ‍ به گودى نشسته بود، او را در آغوش گرفت و فرمود: واغوثاه بالله ؟ انتم منذ ثلاث فيما ارى ؟ ((پناه بر خدا، شما سه روز است به اين حال كه مى بينم ، بوده ايد؟!))
در همان حال جبرئيل نازل شد و فرمود: خذ يا محمد هناك الله فى اهل بيتك بگير اى محمد خدا گواراى اهل بيت تو كند و آنگاه اين آيات را بر پيامبر خواند:
هل اءتى على الانسان حين من الدهر لم يكن شيئا مذكورا (1) انا خلقنا الانسان من نطفة اءمشاج نبتليه فجعلناه سميعا بصيرا (2) انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا (3) انا اءعتدنا للكافرين سلاسلا و اءغلالا و سعيرا (4) ان الاءبرار يشربون من كاءس كان مزاجها كافورا (5) عينا يشرب بها عباد الله يفجرونها تفجيرا (6) يوفون بالنذر و يخافون يوما كان شره مستطيرا.
آيا بر انسان روزگارى نگذشت كه هيچ لايق ذكر نبود؟
ما او را از نطفه مختلط خلق كرديم و صاحب چشم و گوش كرديم .
ما به حقيقت راه را به انسان نموديم حال خواهد هدايت پذيرد و شكر اين نعمت گويد و خواه آن نعمت را كفران كند.
ما براى مجازات كافران غل و زنجيرها و آتش سوزان آماده كرده ايم . و نيكوكاران عالم در بهشت از شرابى نوشند كه طبعش كافور است . از سرچشمه گوارايى آن بندگان خاص خدا مى نوشند كه به اختيارشان هر كجا بخواهد جارى مى شود.
كه آن بندگان نيكو به عهد و نذر خود وفا مى كنند و از قهر خدا و روزى كه شرش همه اهل محشر را فرا مى گيرد، مى ترسند.(40)باب هشتم : تظلم خواهى حضرت فاطمه عليهاالسلام در روز قيامت و كيفيت حشر آن حضرت
تعداد روايات : 13 روايت
361/1 - الامالى للصدوق : (1000) الطالقانى ، عن محمد بن جرير الطبرى ، عن الحسن بن عبدالواحد عن اسماعيل بن على السدى ، عن منيع بن الحجاج ، عن عيسى بن موسى ، عن جعفر الاحمر، عن اءبى جعفر محمد بن على الباقر عليه السلام قال : سمعت جابر بن عبدالله الانصارى يقول : قال رسول الله صلى الله عليه و آله اذا كان يوم القيامة تقبل ابنتى فاطمة على ناقة من نوق الجنة مدبجة الجنين ، خطامها من لؤ لؤ رطب ، قوائمها من الزمرد الاخضر ذنبها من المسك الاذفر، عيناها ياقوتتان حمراوان .
عليها قبة من نور، يرى ظاهرها من باطنها، و باطنها من ظاهرها، داخلها عفوالله ، و خارجها رحمة الله ، على راءسها تاج من نور، للتاج سبعون ركنا كل ركن مرصع بالدر و الياقوت ، يضى ء الكوكب الدرى فى افق السماء و عن يمينها سبعون اءلف ملك ، و عن شمالها سبعون اءلف ملك و جبرئيل آخذ بخطام الناقة ينادى باءعلا صوته :
غضوا اءبصاركم حتى تجوز فاطمة بنت محمد، فلا يبقى يومئذ نبى و لا رسول و لا صديق و لا شهيد الا غضوا اءبصارهم حتى تجوز فاطمة ، فتسير حتى تحاذى عرش ربها جل جلاله ، فتنزخ بنفسها عن ناقتها، و تقول : الهى و سيدى احكم بينى و بين من ظلمنى ! اللهم احكم بينى و بين من قتل ولدى ! فاذا النداء من قبل الله جل جلاله : حبيبتى و ابنة حبيبى سلينى تعطى ، و اشفعى تشفعى ، فوعزتى و جلالى لا جازنى ظلم ظالم . فتقول : الهى و سيدى ذريتى و شيعتى و شيعة ذريتى و محبى و محبى ذريتى .
فاذا النداء من قبل الله جل جلاله : اءين ذرية فاطمة و شيعتها و محبوها و محبوا ذريتها؟ فيقبلون و قد اءحاط بهم ملائكة الرحمة فتقدمهم فاطمة عليهاالسلام حتى تدخلهم الجنة .
توضيح : قال الفيروزآبادى المدبج المزين و قال الجزرى فيه كان له طيلسان مدبج هو الذى زينت اءطرافه بالديباج ، قوله ((الاذفر)) اءى طيب الريح 