 حاكمان و عوامل آن ها گرفته شد و او آزادانه به نشر فرهنگ اهل بيت عليهم السلام پرداخت .
يكى از نويسندگان با توجه به همين تحليل مى نويسد: ((فضه يكى از زنان تاريخى است كه حافظ قرآن و سرشار از علوم اهل بيت عليهم السلام بود. در هر باب به آيات و احاديث استشهاد مى كرد. وقتى ديد مردم روايات وارده را در باب سفارش اهل بيت عليهم السلام و ساير حقايق دين پشت سر انداختند، تصميم گرفت جز به آيات قرآن استشهاد نكند. پس از وفات دختر پيامبر اين تصميم به صورتى درآمد كه گفتند بيست سال بر او گذشت و جز به كلام خدا سخن نگفت .))(93)
البته منظور تداوم در ارائه جواب هاى قرآنى در طى بيست سال است و به طور قطع وى در جايگاه هاى خاص به پاسخ ‌گويى با قرآن مى پرداخت و در موارد ديگر به غير قرآن سخن مى گفت از جمله آن گونه كه در نقل اخبار مربوط به شهادت فاطمه زهرا (س ) ثبت شده است ، كه وى با ذكر حديثى طولانى وقايع آن روز را حتى در ضمن اشعارى شرح مى دهد. در روايت فوق نيز هر چند اشاره اى به موضع گيرى فضه در قبال اهل بيت عليهم السلام نشده است ، ولى نقل آن حداقل گوياى وجود چنين استعدادى است كه به طور قطع در مواضع لازم مى توانست به نفع اهل بيت عليهم السلام از آن سود ببرد.تحقيق پيرامون روايت زن گمنام
برخى از نويسندگان بر اساس روايت ديگرى سعى دارند، فضه را از اين افتخار محروم كنند؛ آنان روايتى از ((عبدالله بن مبارك )) نقل مى كنند كه از زنى گمنام نام برده است . آن حكايت چنين است :
عبدالله بن مبارك گفت : براى تشرف به بيت الله الحرام و زيارت قبر پيامبر (ص) از خانه خارج شدم . در راه به سياهى اى برخوردم ، ديدم زنى است كه لباسى پشمى به تن دارد گفتم : السلام عليكم و رحمة الله و بركاته
گفت : سلام قولا من رب رحيم .
-: خداوند بر تو رحمت آورد، اين جا چه مى كنى ؟
-: من يضلل الله فلا هادى له .
-: كجا مى روى ؟
-: سبحان الذى اسرى بعبده ليلا من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى
- از كى در اين جا هستى ؟
-: ثلاث ليال سويا
-: همراهت غذايى نمى بينم .
-: هو يطعمنى و يسقينى
-: با چه وضو مى سازى ؟
-: فان لم تجدوا ماء فتيمموا صعيدا طيبا
-: من غذا دارم ، ميل داريد؟
-: واتموا الصيام الى الليل
-: در سفر افطار كردن مباح است .
-: و ان تصوموا خير لكم
-: چرا مثل من سخن نمى گويى ؟
-: ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد.
-: كيستى و از كدام طايفه اى ؟
-: و لا تقف ما ليس لك به علم ان السمع و البصر و الفؤ اد كل اولئك كان عنه مسؤ لا.
گفتم : خطا كردم ، مرا حلال كنيد.
-: لا تثريب عليكم اليوم يغفر الله لكم
-: مى خواهى بر شتر من سوار شوى تا به قافله حج برسى ؟
-: و ما تفعلوا من خير يعلمه الله
شتر را خواباندم و گفتم سوار شو.
-: قل للمؤ منين يغضوا من ابصارهم
چشم خود را بستم تا سوار شود، هنگام سوار شدن گوشه لباسش پاره شد گفت .
-: ما اصابكم من مصيبة فيما كسبت ايديكم .
-: جلوتر رفتم تا شتر را بگيرم .
-: ففهمناها سليمان
شتر را سخت گرفتم و گفتم سوار شو. وقتى سوار شد.
-: الحمد لله الذى سخر لنا هذا و ما كنا له مقرنين و انا الى ربنا لمنقلبون عبدالله .
مهار شتر را گرفتم و نهيب زدم تا شتر تند برود.
گفت : واقصد فى مشيك و اغضض من صوتك
من راه افتادم و در بين راه با خود شعر مى خواندم .
گفت : فاقرؤ ا ما تيسر من القرآن .
گفتم : خداوند به تو عنايت كرده ، لقد اوتيت خيرا كثيرا.
گفت : و ما يذكر الا اولو الالباب .
قسمتى از راه را پيموده بوديم كه پرسيدم آيا شوهر دارى ؟
گفت : لا تسئلوا عن اشياء ان تبدلكم تسوءكم .
من ديگر با او سخنى نگفتم ، تا اينكه به قافله رسيدم . پرسيدم : در اين قافله كسى را دارى ؟
گفت : المال و البنون زينة الحيوة الدنيا.
دانستم فرزندانى دارد، گفتم آن ها در حج چه مى كنند؟
گفت : و علامات و بالنجم هم يهتدون .
دانستم كه راهنمايان قافله اند. پرسيدم : در اين خيمه ها كسى دارى ؟ گفت : و اتخذ الله ابراهيم خليلا و كلم الله موسى تكليما يا يحيى خذ الكتاب بقوة .
من اين اسم ها را صدا زدم و جوانانى آمدند.
گفت : فابعثوا احدكم بورقكم الى المدينة فلينظر ايها ازكى طعاما فلياتكم برزق منه .
يكى از آنها رفت و غذايى آورد و جلوى من به زمين گذاشت .
گفت : كلوا و اشربوا بما اسلفتم فى الايام الخالية .
گفتم اين غذا بر من حرام است تا نگوييد اين زن كيست ، گفتند او مادر ماست كه چهل سال است به جز قرآن سخن نمى گويد.
اين روايت بدون ذكر سند در كتاب ((زنان پيامبر)) عماد زاده نقل شده است و به دلايل مختلف از جمله فاصله زمانى (40 سال ) معلوم مى شود اگر سنديت داشته باشد مربوط به بانويى ديگر است . عمادزاده در اين باره مى نويسد: اين حكايت غير از حكايت فضه است و ظاهرا از خاندان فضه بوده است كه سمت خاندان و فاميل خود را حفظ كرده است و به قرآن ماءنوس گرديده و به آيات قرآن سخن مى گفتند و در كتب اهل سنت اين حكايت را نقل كرده اند كه نمونه يك متقيه را نشان مى دهد.(94)نمونه عينى
باور اين رويداد به ظاهر سخت مى نمايد و اين كه زنى بتواند، اين گونه و با تسلط شگفت انگيز آيات الهى را در جاى مورد نظر به كار برد، اعجاز گونه مى نمايد اما نمونه اى جالب و ملموس از اين اشخاص را ما در زمان خود مى شناسيم ، محمد حسين طباطبايى ، حافظ خردسالى كه اعجاب مسلمانان جهان را برانگيخته ، در حال حاضر فقط هفت سال دارد، وى با آيات الهى به سخت ترين سؤ ال هاى روزمره پاسخ مى گويد. آنچه اينك مى خوانيم ملاقاتى است كه حجة الاسلام و المسلمين محسن قرائتى در سفر حج با ايشان داشته است ، او مى گويد:
به محمد حسين گفتم : بفرما داخل .
گفت : ادخلوها بسلام آمنين .(95)
سؤ ال شد، غذا هست غذاى ديگرى هم ميل دارد؟
گفت : لن نصبر على طعام واحد(96) .
رئيس حج به او گفت : ما شما را به صورت رايگان به مكه مى آوريم ، يك عمره هم مى آوريم . چيزى ديگرى از ما مى خواهى ؟
گفت : ما ساءلتكم من اجر(97) .
پرسيدم : آيا دوست دارى بازى كنى ؟
گفت : لا تنس نصيبك من الدنيا(98)
گفتم : چطور بچه به اين كوچكى به اين مقام رسيده ؟
گفت : يوتى الحكمة من يشاء(99)
گفتم : مى توانى از يك تا 10 بشمارى ؟ گفت : (1 و 2) انما اعظكم بواحدة ان تقوموا لله مثنى و فرادى (100) (3) بثلاثة الاف من الملئكة (101) (4) الا هو رابعهم (102) (5) بخمسة الاف (103) (6) فى ستة ايام (104) (7) سبع ليال (105) (8) ثمانية ايام (106) (9) تسعة رهط(107) (10) تلك عشرة كاملة (108) .
در جايى از شخصى پرسيدند، شهر شما چقدر جمعيت دارد، شخصى گفت : صد هزار يا بيشتر محمد حسين (علم الهدى ) گفت : و ارسلناه الى مئة الف او يريدون (109) .
يكى از علما آيه اى از قرآن را غلط خواند، يك حرفش را كم و زياد كرد، كه ببيند او مى فهمد يا نه ؟ علم الهدى گفت : يريدون ان يبدلوا كلام الله (110) .
دو مرتبه خواند و باز يك آيه غلط خواند گفت : ان هذا الا اختلاق (111) .
كمى بعد آن شخص ، باز آيه اى غلط خواند، گفت : ان هذا الا قول البشر(112) .
گفتم : پدرت تا حالا دعوايت كرده ؟ گفت : و اذا ما غضبوا هم يغفرون (113)
گفتم : بچه هاى كوچه اذيتت نمى كنند؟ گفت : فبئس ‍ القرين (114)
فيلمبردارى مى كردند، نوار تمام شد گفت : و تمت كلمة ربك (115)
گ