ها همراهش زينب كبرى (س ) بود و از شوهر و فرزندانش در كربلا نامى به ميان نيامده است و به همين دليل نحوه حضور وى از بانوان ديگر متمايز مى شود و استقلال فكرى و قدرت انتخابش را در حساس ترين برهه از تاريخ به نمايش مى گذارد.
عظمت حضور فضه در مجموعه كاروان را زمانى مى توان به خوبى درك كرد كه مردان بسيارى به بهانه داشتن اهل و عيال ، از همراهى با كاروان شهادت خوددارى ورزيدند و حتى برخى كه امام حسين (ع) آنان را مخاطب قرار داده ، خواستار حمايتشان مى شد، از همراهى دريغ كردند.
هرثمه بن سليم در اين باره مى گويد: ((به همراه اميرمؤ منان (ع) از جنگ صفين باز مى گشتيم ، حضرت در كربلا فرود آمد، ما نيز پياده شده ، با وى نماز جماعت خوانديم . بعد از اتمام نماز، حضرت ، مشتى از خاك زمين كربلا را برداشت ، بوييد و فرمود: وا هالك ايتها التربة ليحشرت منك قوم يدخلون الجنة بغير حساب . شگفت زده هستم از تو اى زمين ؛ چگونه گروهى از تو محشور شده ، بدون حساب وارد بهشت مى شوند؟!
رو به همسرم (جرداء بنت سمير) كه از شيعيان على بود، كردم و گفتم : از راستگويتان على تعجب نمى كنى كه با مشتى خاك سخن مى گويد از كجا علم غيب دارد؟!
همسرم گفت : اى مرد: از اين سخنان دست بردار! اميرمؤ منان جز به حق نمى گويد.
روزگارى گذشت تا اين كه عبيدالله بن زياد براى جنگ با امام حسين (ع) لشكرى فرستاد. من هم با تعدادى از سواران لشكر عبيدالله به كوفه رفتم . وقتى به كربلا رسيدم ، آن مكان را كه اميرمؤ منان با خاكش سخن گفته بود، به ياد آوردم و حديثى را كه از على (ع) شنيده بودم ، با خود زمزمه كردم . از اين كه به چنين سفرى آمده بودم ، به شدت اندوهگين شدم ، ناچار اسب خود را به سوى خيمه هاى امام حسين (ع) تاختم ، وقتى روبرويش رسيدم ، پياده شده ، سلام كردم ، و آنچه را از اميرمؤ منان شنيده بودم به وى بازگفتم . امام حسين (ع) فرمود: اكنون بگو قصد دوستى دارى يا دشمنى ؟!
گفتم : هيچ كدام اى فرزند رسول خدا، زن و فرزندانم در كوفه تنها هستند، از طرفى از ابن زياد هم مى ترسم .
فرمود: در اين صورت هر چه زودتر از اين مكان دور شو تا قتلگاه ما را نبينى ؛ زيرا هر كه اين واقعه را ببيند و ما را يارى نكند، به آتش افكنده مى شود. بى درنگ ، مانند فراريان اسب خود را تاختم و به سرعت از آنجا دور شدم ، تا قتلگاه آل رسول را نبينم .))(124)
در طول مدت جنگ ، زنان از جمله فضه ، فشارهاى روانى بسيارى را تحمل كردند و اين علاوه بر وظايفى بود كه بر عهده داشتند. آنان به پرستارى از مجروحين ، مداوا و روحيه دادن به لشكر اسلام مشغول بودند و گاه اتفاق مى افتاد كه وارد صحنه كارزار مى شدند و حتى دو تن از آنان به شهادت رسيدند. با اين حال اوج حماسه زنان را بايد از لحظاتى جستجو كرد كه خورشيد امامت در گودال قتلگاه در حال غروب بود. از همان لحظه كه گويى خيال سپاه يزيد از ناحيه امام راحت شد، به سوى خيمه ها و زنان تاختند و موجبات وحشت كودكان و زنان را فراهم ساختند در اين بين صحنه هاى تكان دهنده اى به وجود آمد كه ياد آورى آن ، خاطر هر آزاده اى را آزرده مى كند.
سيد بن طاووس مى نويسد: پس از شهادت حضرت ، سپاه دشمن با درنده خويى براى غارت اموال فرزندان پيامبر و نور ديدگان فاطمه ، به سوى خيمه ها هجوم برد، به طورى كه دشمنان بى رحم چادر از سر زنان مى ربودند. دختران پيامبر از خيمه ها وحشت زده بيرون آمدند و با صداى بلند گريستند. لشكر يزيد پس از غارت ، خيمه ها را به آتش كشيدند و همه را آواره بيابان كردند.(125)اسارت
اينك ستاره سرزمين نوبه به همراه زنان و كودكان اهل بيت (عليهم السلام ) در چنگ يزيديان اسير بود. اسيرانى كه همچون كفار با آنان رفتار مى شد. بانوان را بر شترهاى بى جهاز سوار كرده بودند و با خشونت از محل حادثه دورشان مى ساختند. فضه در اين كاروان به همراه زينب ، ام كلثوم و شيرزنان ديگر از كودكان سرپرستى مى كرد؛ او بارها وظيفه تبليغ اهل بيت و رساندن فرياد حق خواهى را بر عهده گرفته بود كه نمونه بارزش در مراسم حج به وقوع پيوست اين بار نيز حضور وى مى توانست علاوه بر مشاركت در سپاه حق ، به عنوان پيام رسان صحنه هاى نبرد و به دنبال آن حفظ ارزشهاى عاشورا از تحريف ، را به دنبال داشته باشد.
واقعيت اين است كه حضرت زينب (س ) در بين بانوان اسير به سان خورشيدى مى درخشيد كه ستارگان ديگر در مقابل آن چندان فروغى نمى يافتند. او مسؤ وليت مرحله دوم از قيام را بر عهده گرفته بود و اين است سر اصلى سكوت زنان ديگر از جمله فضه . وى با اين كه قدرت فصاحت و بلاغت و سخنرانى فوق العاده اى داشت ، با اينحال هرگز نمى توانست در مقابل دختر على بن ابى طالب (ع) لب به سخن گشايد كه اين نيز خود نمونه اى از اوج تعالى و كمال روحى و اخلاقى او بود.
با اين حال حضور بانوان و كودكانى كه نهايت ظلم در حق آنان روا داشته شده بود و حتى حجاب از سر و رويشان گرفته بودند، آيينه تمام نماى مظلوميت اهل بيت (عليهم السلام ) بود.
بر همين اساس شهيد مطهرى معتقد بود ((تاريخ كربلا، تاريخ جامع مذكر و مؤ نث است . حادثه اى است كه مرد و زن هر دو در آن نقش داشتند، ولى مرد در مدار خودش و زن در مدار خودش ، معجزه اسلام اينهاست .))(126)همراه زينب (س )
فضه در تمام مراحل اسارت ، همگام با زينب (س ) سختى ها را به جان خريد. وقتى يزيد، اهل بيت (ع) را از شام به مدينه برگرداند، وى همراه زينب (س ) بود و در سفر دوم حضرت زينب (س ) در سال 62 ه‍ق . نيز به شام رفت .(127) و باقى عمر خود را در اين شهر گذراند. به نظر مى رسد، فضه مدتى نه چندان طولانى بعد از واقعه عاشورا و وفات حضرت زينب (س ) زنده ماند. اما برخى نظريه هاى ديگرى را مطرح مى كنند. يكى از محققان مى نويسد: ((بيست سال بعد از واقعه كربلا زنده بود و جز به قرآن تكلم نكرد. اگر فضه ده سال به خانه فاطمه (س ) آمده باشد و بيست سال پس از واقعه كربلا درگذشته باشد، بايد سن او نود سال بوده و تولدش در حدود طلوع بعثت رخ داده باشد.))(128)
اينكه فضه بيست سال بعد از واقعه كربلا زنده مانده ، دليلى ندارد. شايد او اين مدت را از متن واقعه معروف حفظ قرآن فضه برگرفته است كه فرزندانش مى گويد: مادرمان بيست سال است با قرآن سخن مى گويد: اما بايد دانست ، اين رويداد، احتمالا به دوران بعد از شهادت حضرت فاطمه (س ) مربوط مى شود نه دوران بعد از واقعه كربلا با اين حال مى توان عمر فضه را در هنگام رحلت بين 70 تا 80 سال دانست .(129)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1864.txt">رحلت فضه و مرقد او</a><a class="text" href="w:text:1865.txt">روايات و راويان</a></body></html>رحلت فضه و مرقد او
فروغ ستاره ى درخشان ديار نوبه - سرانجام بعد از دهها سال همراهى با اهل بيت (عليهم السلام ) - رو به افول نهاد و به سراى باقى شتافت . پيكر فضه را بعد از وفات در قبرستان ((باب الصغير)) دمشق به خاك سپردند.(130) مرقد فضه كمى بالاتر از قبر عبدالله فرزند امام صادق (ع) (در حدود صد مترى سمت چپ ) و در انتهاى قبرستان قرار گرفته است . اتاقى كه فضه در آن به خاك سپرده شد، گنبدى سبزرنگ و كوچك داش