، در حالى كه عباس هم نسبت به آنها ادعا مى كرد، ولى ابوبكر ادعاى حضرت على را بدون گواهى قبول كرد!

اگر اشكال شود كه در مورد شمشير و عمامه و استر، ابوبكر به علم خود حكم كرده است، زيرا او حاكم بوده و حاكم اگر علم به صدق مدعى پيدا كند مى تواند بر طبق علم خود به صدق مدعى حكم كند.

در جواب بايد گفت: اگر ابوبكر علم داشت چرا در حالى كه عباس در متروكه و ارث پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- با على- عليه السلام- نزاع داشته است، تصريح نكرده و چرا نگفت من مى دانم كه اين اموال از بخششهاى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- به على- عليه السلام- مى باشد؟ و بدون تصريح به اين موضوع، حكم به نفع على- عليه السلام- صادر كرد، پس چطور مى شود در اينجا به علم خود عمل كرده ولى موقعى كه فاطمه ى زهرا- سلام الله عليها- فدك را مى خواست به علم خود عمل نكرد؟ پس بايد به ادعاى زهرا- سلام الله عليها- توجه مى كرد و فدك را پس مى داد. آيا از قاضى و حاكم پذيرفته است كه در يك جا به علم خود عمل كند و در جاى ديگر عمل نكند؟ در حالى كه ابوبكر يقينا مى دانست كه فدك اعطايى خدا و رسول به زهراست.

از همه اينها گذشته سيوطى در تفسير درالمنثور در ذيل آيه شريفه: «افمن كان على بينه من ربه و يتلوه شاهد منه» [ سوره هود، آيه 17، آيا پيامبرى كه از جانب خدا دليلى روشن (مانند قرآن) دارد و زبانش بدان گوياست.] مى گويد: «قال سمعت عليا كرم الله وجهه يقول فى خطبته ما نزلت آيه من كتاب الله الا وقد علمت متى انزلت و ما من قريش رجل الا و قد انزلت فيه آيه من كتاب الله عزوجل تسوقه الى جنته او نار، قال رجل: يا اميرالمؤمنين عليه السلام- فما نزل فيك قال: ام تقرا «افمن كان على بينه من ربه و يتلوه شاهد منه» الايه، فرسول الله- صلى الله عليه (و آله) و سلم- على بينه من ربه و انا التالى الشاهد منه» [ الدر المنثور، ج 3، ص 324 و فرائد المسطين، ج 1، ص 338، حديث 260 و شواهد التنزيل، ج 1، ص 280 و 281 و ينابيع الموده، باب 26، ص 99 و تفسير كبير، ج 5، ص 46 و تفسير جامع البيان، ج 12، ص 10 و شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 236 و حليه الاولياء، ج 1، ص 68 و مناقب ابن مغازلى، ص 270.] از ابن ابى حاتم و ابن مردويه و ابونعيم نقل شده، و آنها هم از على- عليه السلام- نقل كره اند كه از آن حضرت شنيده شد كه مى فرمود: هيچ آيه اى از كتاب خدا نازل نشده مگر اينكه من مى دانم در چه زمانى و در شان چه كسى نازل شده و از قريش مردى نيست مگر اينكه در قرآن آيه اى در مورد وى نازل شده است كه او را يا به بهشت سوق مى دهد و يا به جهنم مى برد، بعد شخصى از آن حضرت سوال كرد: در مورد شما چه آيه اى نازل شده است، حضرت در جواب فرمود: مگر سوره ى هود را نخوانده اى؟ كه خدا مى فرمايد: «افمن كان...» در اين آيه مقصود از «من كان على» رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- است و مقصود از جمله ى «شاهد منه» مى باشم، يعنى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- كسى است كه با بينه از طرف خداوند آمد و شاهد تالى او من هستم.

آنچه كه از اين آيه ى شريفه و احاديث مذكور به دست مى آيد اين است كه گواهى على- عليه السلام- نسبت به گواهى و شهادت باقى مسلمين يك امتيازى دارد كه خداوند ملاك و ميزان حقانيت نبوت و رسالت پيامبر اسلام- صلى الله عليه و آله و سلم- را فقط شهادت على- عليه السلام- قرار داده است، و از نظر ترتيب اثر، شهادت على- عليه السلام- برابر با شهادت تمام امت اسلام است، يعنى بر تمام امت اسلام است كه شهادت وى را به تنهايى و بدون انضمام شاهد و گواهى ديگر قبول كنند و بپذيرند، چرا؟ براى اينكه حكم خدا هم همين است، بنابراين آيا ابوبكر اين آيه را نشنيده و قرائت نكرده بود؟ و آيا او اين خصوصيت و فضيلت را در على- عليه السلام- سراغ نداشت كه شهادت وى را رد كرد؟ و بر اساس شهادت حضرت على- عليه السلام- درباره ملكيت زهرا- سلام الله عليها- نسبت به فدك حكم نكرد و شاهدى ديگر خواست و على- عليه السلام- را متهم كرد كه به نفع خود شهادت داده است!

مگر طهارت ذاتى و حقيقى على و فاطمه- عليهم السلام- به مقتضى آيه ى تطهير ثابت نشده بود كه ادعاى فاطمه- سلام الله عليها- و شهادت على- عليه السلام- را رد كردند، در حالى كه خداوند فرموده است: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» [ سوره احزاب، آيه 33.] : همانا خدا خواسته و اراده فرموده كه پليدى را از شما خانواده برطرف فرمايد و شما را پاك گرداند، پاك كردن خالص.

انسان وقتى كه كتب اهل سنت را ورق مى زند كه جاى جاى آنها شان نزول اين آيه ى مباركه را ذكر كردند. و اينكه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- على، فاطمه، حسن و حسين- عليهم السلام- را زير كسايى جمع فرمود، و سپس به درگاه خدا عرض كرد: بار خدايا اينها اهل بيت من هستند، پليدى را از آنها دور فرما و آنها را پاك گردان يك نوع پاك گرداندن مخصوصى، در آن هنگام براى اجابت دعاى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- اين آيه ى شريفه نازل شد، ام سلمه همسر گرامى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- عرض كرد: يا رسول الله آيا من هم در جمع اهل بيت هستم؟ حضرت فرمود: به جاى خود باش تو به خير هستى. [ منابع اهل سنت كه اين حديث را نقل كردند عبارتند از: صحيح مسلم، ج 7، ص 130، و صحيح ترمذى، ج 3، ص 200 و مستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 158، خصائص، ج 2، ص 64 و مسند احمد بن حنبل، ج 6، ص 292 و فصول المهمه، ص 9، و ذخاير العقبى، ص 22 والرياض النضره، ج 2، ص 188 و الصواعق المحرقه، ص 5 و نور الابصار، ص 10 و تاريخ دمشق، ج 4، ص 205، و شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 230 و اسعاف الراغبين، ص 97 تمام ابن كتب چاپ بيروت هستند و براى اطلاع بيشتر به كتاب «فاطمه- سلام الله عليها- در كلام اهل سنت» ج 1، فصل «طاهره» مراجعه فرماييد.] ابن حجر مكى در كتاب الصواعق المحرقه و طبرانى در كتاب اوسط از ام سلمه نقل كرده اند كه وى گفته است: من از پيامبر شنيدم فرمود: «على مع القرآن والقرآن مع على لايفترقان حتى يك يردا على الحوز»: [ الصواعق، ص 76، حديث 21 و مستدرك، ج 3، ص 124 و كفايه الطالب، ص 253 و تاريخ دمشق، ج 3، ص 117 و فيض القدير، ج 4، ص 356 و كنز العمال، ج 6، ص 157، المعيار و الموازنه، ص 119، و مجمع الزوايد، ج 7، ص 235، و مناقب خوارزمى، ص 56 و الامامه والسياسه، ج 1، ص 78 و تاريخ بغداد، ج 14، ص 321 و صحيح ترمذى، ج 2، ص 298.] على- عليه السلام- با قرآن و قرآن با على- عليه السلام- است و اين دو از هم جدا نمى شوند تا در ساحل كوثر بر من وارد شوند. و باز هم عموم محدثين اهل سنت از پيامبر اسلام- صلى الله عليه و آله و سلم- نقل كرده اند كه آن حضرت فرمود: «الحق مع على و على مع الحق يدر معه حيثما دار»: حق با على- عليه السلام- است و على- عليه السلام- با حق است و اين دو داير مدار و لازم ملزوم يكديگرند و از هم جدا نيستند.

اين دو حديث شريف را وقتى انسان به دقت بررسى و تامل كند مى بيند كه در حديث اول على- عليه السلام- آميخته و معجون با قرآن است، و قبول على- عليه السلام- قبول قرآن و انكار على- عليه السلام- انكار قرآن مى باشد. و در حديث دوم على- عليه السلام- با حق 