ك از آنها طشتى از بهشت و آفتابه اى پر از آب كوثر بود، وارد شدند، آن بانوئى كه در پيش روز خديجه (س) بود، فاطمه (س) را گرفت و با آب كوثر شستشو داد، و دو جامه ى سفيد، كه از شير سفيدتر و از مُشك و عنبر خشبوتر بود بيرون آورد، بدن فاطمه (س) را با يكى از آنها پوشاند، و ديگرى را مقنعه و روسرى او قرار داد، سپس فاطمه (س) را به سخن گفتن دعوت كرد، فاطمه (س) زبان گشود و به يكتائى خدا و رسالت محمّد (ص) گواهى داد، و چنين گفت:

اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلّا اللَّهُ، وَ اَنَّ اَبِى رَسُولُ اللَّهِ سَيّدُ الْاَنْبِياءِ، وَ اَنَّ بَعلْىِ سَيِّدُ الْاَوْصِياءِ، وَ وَلَدَى سادَةُ الْاَسْباطِ.

«گواهى مى دهم كه خدائى جز خداى يكتا نيست، و پدرم رسول خدا و آقاى پيامبران است، و شوهرم، سرور اوصياء مى باشد، و فرزندانم دو آقاى سبطها هستند».

سپس به هر يك از آن چهار زن سلام كرد، و آنهغا را به نام خواند، و آنها با روى شاد و خندان، فاطمه (س) را مورد توجّه قرار دادند، و حوريان و اهل آسمان، مژده ى ولادت فاطمه (س) را بيكديگر مى دادند، و در آسمان نورى آشكار شد كه فرشتگان، قبل از آن، چنين نورى را نديده بودند.

آنگاه بانوان به خديجه (س) گفتند: فرزند خود را كه پاك و پاكيزه و پرميمنت و مبارك است و داراى نسل پربركت مى باشد بگير، خديجه (س) با شادى و خوشحالى، (فاطمه (س) را به آغوش گرفت، و پستان در دهان او گذاشت، شير جارى شد، فاطمه (س) از آن پس در هر روز مطابق رشد يك ماه، و در هر ماه مطابق رشد يكسال ساير كودكان، بزرگ مى شد. نامهاى فاطمه و وجه نامگذارى او به آن نامها

يونس به ظبيان مى گويد: امام صادق (ع) فرمود: فاطمه (س) در پيشگاه خداوند نُه نام داشت:

فاطمه، صدّيقه، مباركه، طاهره، زَكِيّه، راضيه، مرضيّه، مُحَدَّثَه، و زهرا، سپس فرمود: آيا مى دانى معنى فاطمه چيست؟

عرض كردم: اى سرور من، معنى آن را براى من بيان كن.

فرمود: فَطِمَتْ مِنَ الشَّرِ: «به خاطر اينكه از هرگونه بدى، جدا و بريده شده است».

سپس فرمود: «اگر امير مؤمنان على (ع) نبود، براى فاطمه (س) تا روز قيامت در سراسر روى زمين، همتائى نبود، از زمان حضرت آدم (ع) تا پايان دنيا» [اصول كافى ج 1 ص 461.] و در پاره اى از روايات آمده، از اين رو آن حضرت، فاطمه ناميده شد كه او و شيعيانش از آتش دوزخ جدا و دورند، و بوسيله علم و كمال (از شير گرفته شده و) از ديگران جدا است (يعنى بى نظير است) و از عادت قاعدگى، دور مى باشد و انسانها از شناخت او عاجزند، و خداوند او و فرزندان موحّد و مؤمن او را از آتش دوزخ، دور مى كند، و همچنين خداوند دوستان او را از آتش دوزخ دور مى سازد. و روايت شده كه: نام فاطمه (س) از اين نام خدا «فاطر» اقتباس شده است. و آن حضرت را از اين رو «طاهره» مى گويند، كه از هرگونه زشتى و پليدى، پاك بود و هرگز خود حيض و نفاس نديد. و از اين رو به «زهراء» ناميده شد، كه در هر روز سه بار نور جمالش براى امير مؤمنان على (ع) جلوه مى كرد.

ابوهاشم جعفرى مى گويد: از امام حسن عسكرى (ع) پرسيدم چرا فاطمه (س) به زهراء ناميده شده است؟ در پاسخ فرمود: چهره ى تابان فاطمه، براى امير مؤمنان على (ع) در آغاز بامداد مانند خورشيد هنگام چاشت بود، و هنگام ظهر مانند ماه تابان بود، و هنگام غروب خورشيد مانند ستاره ى درخشنده بود. و مرحوم صدوق (ره) از حضرت رضا (ع) نقل كرده كه در ضمن گفتارى فرمود: وقتى كه هلال ماه رمضان در آسمان ظاهر مى شد، نور فاطمه (س) بر نور ماه، چيره مى گشت بطورى كه پنهان مى شد، و هنگامى كه فاطمه (س) غايب مى گرديد، نور ماه آشكار مى شد.

امام صادق (ع) فرمود: از اين رو فاطمه (س) به نام زهراء خوانده شد كه براى او در بهشت، قُبّه اى از ياقوت سرخ وجود دارد كه ارتفاع آن به اندازه ى يكسال راه مى باشد، كه بقدرت خدا در فضا آويزان است بى آنكه از ناحيه ى بالا به آسمان بسته باشد تا آن را نگهدارد و بى آنكه از ناحيه ى زمين داراى ستونى باشد تا پيوند با زمين داشته باشد، آن قبّه صد هزار در دارد، و در كنار هر درى هزار فرشته است، بهشتيان آن را مى نگرند چنانكه يكى از شما ستاره ى درخشانى را در افق آسمان مى نگريد، و مى گويند: اين (بارگاه) درخشنده از آنِ فاطمه (س) است. و در روايت ديگر آمده هنگامى كه خداوند اراده كرد تا فرشتگان را بيازمايد، ابر تاريكى به سوى آنها فروفرستاد كه آنها همديگر را نمى ديدند نه اوّلى آنها آخرى را و نه آخرى آنها اوّلى را مى ديد، از درگاه خداوند خواستند تا آن تاريكى را برطرف سازد، خداوند خواستهاى آنها را پذيرفت، و نور فاطمه (س) را در همان وقت آفريد كه همچون قنديل بود، خداوند آن را در اطراف عرش آويزان نمود، كه بر اثر تابش نور آن، آسمانهاى هفتگانه و زمينهاى هفتگانه، نورانى شدند، فرشتگان خدا را تسبيح و تقديس شما را تا روز قيامت براى دوستان حضرت زهرا (س) و دوستان پدر و شوهر و فرزندان او قرار مى دهم. و از نامهاى حضرت زهرا (س) اين نامها است: حِصانْ، حُرَّه، سيّده، عذْراء، حَوْراء، مريم كُبرى و بَتول. روايت شده از اين رو او را «بَتول» گويند كه او هرگز عادت قاعدگى نديد، چنانكه مريم مادر حضرت عيسى (ع) نيز به همين خاطر بتول ناميده شد.

بعضى گفته اند: بتول در اصل از «بَتْل» بوده و آن به معنى انقطاع از دنيا و پيوستن به خدا است، و بگفته ى بعضى اين نام بيانگر آن است كه حضرت زهرا (س) نظير و همتا نداشت.

مرحوم ابن شهر آشوب در كتاب مناقب مى گويد: و در روايات صحيح آمده كه: فاطمه (س) داراى «بيست نام» است، و هر يك از آن نامها بيانگر يكى از فضائل او است، اين نامها را مرحوم ابن بابويه در كتاب «مولد فاطمه» ذكر نموده است.

كُنْيه هاى آن حضرت عبارتست از: اُمّ الحسن، اُمّ الحسين، اُمّ المحسن، اُمّ الائمّة، اُمّ ابيها، و اُمّ المؤمنين.

اين كُنيه ها در زيارتنامه ى آنحضرت آمده است. و در كتاب مناقب ذكر شده: در آسمانها به آن حضرت «نوريّه» و «سماويّه» و «حانيه» مى گويند.

حانيه به معنى آنست كه او نسبت به شوهر و فرزندانش مهربان و دلسوز بود. نمونه اى از مهربانى زهرا به شوهرش

در اين مورد ذكر اين مطلب كافى است كه آنچه از ضربت، اهانت و شكسته شدن استخوان و اثر تازيانه در بازوى او كه ورم آن ديده مى شد (و بعداً بخواست خدا خاطرنشان مى گردد) همه به خاطر پيوند محبت آميزى بود كه نسبت به شوهرش على (ع) داشت و به خاطر دفاع از حريم او، اين آسيبها را تحمّل كرد، تا آن حد كه در اين راه به شهادت رسيد، در عين حال هنگام وفات گريه مى كرد، امير مؤمنان على (ع) پرسيد: چرا گريه مى كنى؟

در پاسخ گفت: «بخاطر مصائبى كه بعد از من به تو مى رسد!»

امام على (ع) فرمود: گريه مكن، سوگند به خدا اين مصائب چون در راه خدا است براى من كوچك و ناچيز است.

شيخ مفيد (ره) در كتاب ارشاد نقل مى كند: هنگامى كه (در سال هشتم هجرت) پيامبر (ص)، امير مؤمنان على (ع) را در ماجراى جنگ ذات السّلاسل به سوى بيابان ريگزار (يابس) براى سركوبى دشمن فرستاد، روايت شده: حضرت على (ع) عِصابة (دستمال) مخصوصى داشت، هرگاه به 