 شد، (1080) دارنده آن به مقام يقين كه بالاترين رتبه ايمان است دست مى يابد.
و يقين چيزى است كه در دنيا بالاتر از آن را نمى توان كسب كرد؛ رسول بزرگوار اسلام در اين مورد فرموده است :
خير ما القى فى القلب اليقين . (1081)
ترجمه : برترين چيزى كه در قلب انسان نهاده مى شود يقين است .
و آن كه به درك مرتبه يقين توفيق يافت نجات مى يابد و رستگار مى شود:
باليقين تدرك الغاية القصوى . (1082)
ترجمه : با يقين ((غايت قصوى )) به دست مى آيد.
على عليه السلام در اين باره مى فرمايد:
من اءيقن اءفلح . (1083)
ترجمه : هر كه به مرتبه يقين رسيد رستگار مى شود و نجات مى يابد.
آرى ، ايمان فاطمه عليهاالسلام به اوج خود رسيده بود تا آنجا كه مرتبه يقين را ادراك كرده ، و در يقين نيز از آن جهت كه داراى مراتب و درجاتى است ، در برترين منزل قرار گرفته بود، از اين روست كه پيامبر اسلام درباره او فرمود:
ملاالله قلبها و جوارحها ايمانا و يقينا الى مشاشها
فاطمه به مقامى رسيده كه بالاتر از آن متصور نيست ؛ ايمان به خداوند و روز رستاخيز چنان سراسر وجود مبارك دختر پيامبر را در بر گرفته بود كه در ميان زنان زمان خود و پس از او هيچ زنى نبوده كه همتا و همپاى او باشد و در ميان تمام زنان جهان در طول دوران هستى فقط سه زن توانسته بودند به مقامات بسيار والايى نايل شوند - مريم و مادر بزرگوار فاطمه حضرت خديجه عليهاالسلام و آسيه همسر فرعون . (1084)
تمام وجود فاطمه عليهاالسلام در ذات ربوبى ذوب گرديده بود و جز وجه پروردگار و لقاى الهى چيز ديگى نظر او را به خود جلب نمى كرد؛ هنگامى كه پيامبر از او درباره كمبود و نيازهايش مى پرسد جوابى مى دهد كه براى ما تكان دهنده است ، مى گويد:
شغلنى عن مسئلته لذة خدمته ، لا حاجة لى غير النظر الى وجهه الكريم
ترجمه : لذتى كه از بودن در محضر حضرت حق نصيب من مى گردد چنان مرا در خود غرقه مى نمايد كه از هر خواهش و حاجتى غافل و بى نياز مى گردم ، و شوق وصال او همه نيازها را و كاستى ها را از يادم مى برد و مرا جز به تماشاى وجه مقام ربوبى به چيز ديگر فرصت نمى دهد.
آرى ! عشق و ايمان فاطمه به خدايش چنان عميق و ريشه دار بود كه پس از يك كار سخت روزانه ، تمام شب را بيدار مى ماند و به راز و نياز با محبوب سپرى مى نمود و آنقدر در محراب عبادت بر پاى مى ايستاد و دعا مى كرد كه پاهايش تاول مى زد.
تازه عروسان را ديده ايد كه چگونه در شبها و روزهاى اول زندگى ، بلكه تا هفته ها و ماهها، سبكبال و بى خيال پا در خانه همسر مى گذارند و ايام متمادى را به شادمانى و خوشى سپرى مى سازند، اما ايمان فاطمه چنان است كه در اولين شب زندگانى مشتركش با على عليهاالسلام اشك او را جارى مى سازد و در مقابل سؤ ال همسرش پاسخ مى دهد:
ورود امروز من به خانه تو، مرا به ياد منزلگاه بعد از اين ، و به ياد ورود در قيامت افكنده است و اينكه در آن روز بايد قيام كنم و به سؤ الات ربوبى پاسخ گويم .
فاطمه عليهاالسلام از چنين ايمانى برخوردار بود كه شايستگى آن را پيدا كرده بود كه پدرش درباره وى بگويد:
اشتاقت الجنة الى اءربع من النساء: مريم و آسية و خديجة و فاطمة (1085)
ترجمه : بهشت مشتاق چهار زن است : مريم ، آسيه ، خديجه و فاطمه .
و يا آنكه بگويد:
فاطمة سيدة نساء هذه الامة . (1086)
ترجمه : فاطمه سرور زنان اين امت و برترين آنهاست .
يا بگويد:
ابنتى فاطمة سيدة نساء العالمين . (1087)
ترجمه : دخترم فاطمه سرور زنان دو عالم و برترين آنهاست .
يا آنكه بگويد:
ان الله ليغضب لغضب فاطمة و يرضى لرضاها. (1088)
ترجمه : همانا خداوند غضب مى كند به سبب غضب و خشم فاطمه ، و راضى مى شود به سبب رضا و خشنودى او.
فصل دوم
شخصيت عبادى حضرت فاطمه عليهاالسلام
حسن بصرى (متوفى به سال 110 ه ) گويد:
ما كان فى هذه الامة اءعبد من فاطمة ، كانت تقوم حتى تورم قدماها (1089)
ترجمه : در بين امت اسلام ، هيچ كس عابدتر از فاطمه نبود، او آنقدر براى راز و نياز و نمازخواندن بر روى پاهايش مى ايستاد كه پاهايش ورم كرده تاول مى زد.
اين روايت ميزان علاقه حضرت فاطمه را به مقام ربوبى ، و درجه ايمان و خلوص يقين او را به طور كامل نمايان مى سازد، و از سوى ديگر جلوه اى از شخصيت عبادى حضرت فاطمه عليهاالسلام را به نمايش مى گذارد.
فرزند بزرگوار حضرت فاطمه ، امام حسن مجتبى عليه السلام در اين مورد گويد:
راءيت امى فاطمة عليه السلام قامت فى محرابها ليلة جمعتها، فلم تزل راكعة ساجدة حتى اتضح عمود الصبح (1090)
ترجمه : مادرم فاطمه عليهاالسلام را ديدم كه در شب جمعه از بستر خويش جدا شده تا طلوع خورشيد مشغول عبادت ، و راز و نياز با پروردگار بود و لحظه اى از ركوع و سجود دست برنمى داشت .
او آنقدر به عبادت پروردگارش علاقمند و وابسته است كه در شب اول زندگانى مشتركش با على عليه السلام او را به عبادت و نمازگزارى فرامى خواند و سه روز بعد كه پيامبر از على عليه السلام مى پرسد كه فاطمه چگونه هسمرى است ، پاسخ مى دهد:
نعم العون على طاعة الله . (1091)
ترجمه : او بسيار مددكار و يارى كننده به عبادت و طاعت خداونديست .
اساسا راز عزت و سربلندى حضرت فاطمه را بايد در مقام عرفانى و عبادى او جستجو كرد، او با وجود اينكه سنش كم و جوان ولى در عرفان و عبادت پيرى بود كه جز لقاى ربوبى چيزى او را راضى نمى ساخت ، و از همين روست كه در دعاهايش مى گفت :
اللهم انى اسئلك لذة النظر الى وجهك
ترجمه : خداوندا! از تو مى خواهم كه همواره لذت نظر به وجه خود را نصيب من فرمايى .
آرى ، فاطمه به تمامى عاشق و شيداى خداى خويش است و او را با همه ذرات وجودش مى پرستد و لذا اءعبدالناس مى گردد.
سؤ الى كه وجود دارد اين است كه چرا فاطمه به اين مقام مى رسد؟
نگارنده را نظر بر اين است كه در تحقيق شخصيت هر فرد انسانى ، امور ذيل تاءثيرى انكارناپذير دارند:
1 - امور تكوينى
2 - شخصيت و افكار پدر و مادر در زمان نطفه فرزند و روحيه آنها
3 - روح و رفتار مادر در دوران باردارى
4 - تربيت
5 - انتخاب شخصى
از جهت تكوينى : در عالم ذر، نور فاطمه از نور پدر و از شجره طوبى (1092) و نطفه او از ميوه هاى درختان بهشتى كه خداوند متعال آنها را توسط جبرئيل براى پيامبر تحفه فرستاده است . (1093)
از جهت امور غيرتكوينى : نيز ضرورت ندارد كه سخنى به درازا گفته شود، فقط همين مقدار كافى است كه بگويم :
فاطمه دختر خديجه و محمد است ، خديجه كه يكى از ((چهار زن برتر در جهان )) است و خداوند ربوبى به او مباهات مى نمايد، و محمد صلى الله عليه و آله كه برترين پيامبر الهى و خاتم ايشان است ، و فاطمه در دامان چنين پدر و مادرى پاى بر عرصه گيتى مى گذارد و پرورش مى يابد.
او از همان روز اول كه چشمش گشوده مى شود و گوشش شنوا مى گردد و عرفان پدر و مادرش را مى بيند، و در هر روز و شب عبادت خالصانه و تضرع آنها را به درگاه ربوبى مشاهده مى كند، و پدر را مى بيند كه در ميان شب برمى خيزد و ساعتهاى متمادى با خداى جهانيان به راز و نياز مى پردازد، و...
و هنگامى كه قوه درك اين كودك به كمال مى رسد ادراك مى كند كه آنچه از پدر و مادر خود مى بيند و 