كه به فاطمه (س) مى فرمود: «يا حَبيبَةَ اَبِيها»: «اى محبوب و دوست پدر».

چنانكه طبرى شيعى از امام باقر (ع) و او از پدرانش نقل مى كند كه فاطمه (س) فرمود: رسول خدا (ص) به من چنين خطاب كرد:

«يا حَبِيبَةَ اَبِيها كُلُّ مُسْكِرٍ حَرامٌ، وَ كُلُّ مُسْكِرٍ خَمْرٌ». :

«اى محبوب و دوست پدرش، هر مست كننده اى حرام است و هر مست كننده اى شراب مى باشد.» دوستى براى خدا

بايد توجّه داشت، چنانكه در محل خود بحث و بررسى شده، دوستى مقرّبان درگاه خدا به فرزندان و نزديكان و دوستان خود از انگيزه هاى نفسانى و هوسهاى بشرى، سرچشمه نمى گرفت، بلكه آنها از هرگونه هوسهاى نفسانى بدور بودند، و محبّت و ارادت آنها خالص براى خدا بود، آنها جز خدا كسى را دوست ندداشتند، و دوستى آنها از غير خدا از اين رو بود كه بازگشت اين دوستى، به دوستى خدا بود، بر همين اساس، حضرت يعقوب (ع) يوسف را بيشتر از فرزندان ديگرش دوست مى داشت، و از آنجا كه فرزندان يعقوب از راز دوستى يعقوب به يوسف، ناآگاه و بى خبر بودند، آن حضرت را به گمراهى نسبت دادند و گفتند: ما نيرومندتريم، و ما سزاوارتريم كه يعقوب (ع) ما را به دوستى بگيرد، زيرا ما براى انجام امورى كه در دنيا مى خواهد توانمندتر مى باشيم. [چنانكه اين مطلب در آيه 8 سوره ى يوسف آمده است.]

اما علاقه ى بسيار يعقوب به يوسف بخاطر امور مادّى نبود بلكه فقط براى آن بود كه خدا يوسف را دوست دارد، و او را از ميان برادران، برگزيده است، و روشن است كه محبوب خدا محبوب پيامبرش خواهد بود.

مرحوم كُلَيْنى از محمد بن سنان نقل مى كند كه من نزد امام جواد (ع) بودم و موضوع اختلافاتى را كه در بين شيعيان پديدار شده بود به آنحضرت عرض كردم، به من فرمود:

«اى محمد! خداوند همواره در يكتائى و بى همتائى خود يكتا و بى همتا بود، پس از آن محمد و على و فاطمه (عليهم السّلام) را آفريد و آن سه نور پاك هزاران سال ماندند، سپس خداوند تمام موجودات را خلق فرمود، و آنان را گواه در آفرينش موجودات گردانيد، و اطاعت ايشان را در ميان تمام مخلوقات، جارى ساخت، و امور آن را به ايشان واگذار نمود، پس آنان (محمد، على و فاطمه) حلال مى كنند آنچه را كه بخواهند، و حرام مى كنند آنچه را كه بخواهند، ولى آنها هرگز چيزى را نمى خواهند مگر اينكه خدا بخواهد «وَ لَنْ يَشائُوا اِلّا اَنْ يَشاءَ اللَّهُ» سپس امام جواد (ع) فرمود: اى محمّد! اين عين ديانت است، هر كس تند برود و از آن جلو بيفتد، گمراه گردد، و هر كس كُندى كند و عقب بماند به هلاكت مى رسد، و هر كس به همراه دين و هماهنگ با دين حركت كند و همواره ملازم آن باشد به حق مى رسد، اى محمد! اين سخن را ياد بگير و حفظ كن».

مؤلّف گويد: اين حديث شريف، بيانگر آن است كه وجود مقدّس فاطمه (س) از افرادى است كه خداوند امور همه ى اشياء را به آنها واگذار كرده است، پس او آنچه را بخواهد حلال مى كند و آنچه را بخواهد، حرام مى نمايد (با توجه به اينكه او همان خواسته ى خدا را مى خواهد). مُصْحَف فاطمه

در روايات بسيار از امامان (ع) آمده كه مصحف فاطمه (س) در نزد امامان معصوم (ع) است:

از جمله در كتاب بصائر الدّرجات نقل شده كه امام صادق (ع) فرمود: «فاطمه (س) مصحفى را بيادگار گذاشت، آن مصحف، قرآن نيست، ولى سخنى از سخن خدا است كه خدا بر فاطمه (س) نازل كرده، رسول خدا (ص) آن را املاء نموده و به خطّ على (ع) است».

ابوبصير مى گويد، به حضرت امام صادق (ع) رسيدم و عرض كردم: قربانت گردم، از شما سؤالى دارم، آيا در اينجا كسى (نامحرمى) هست كه سخن مرا بشنود؟

امام صادق (ع) پرده اى را كه در ميان آنجا و اطاق ديگر بود، بالا زد و در آنجا سركشيد، سپس فرمود: اى ابامحمّد! هر چه مى خواهى بپرس.

عرض كردم قربانت گردم، شيعيان حديث مى كنند كه پيغمبر (ص) به على (ع) بابى از علم آموخت كه از هر باب آن هزار باب گشوده مى شد.

عرض كردم به خدا كه علم كامل و حقيقى اين است.

امام صادق (ع) ساعتى تأمّل كرد و سپس فرمود: آن علم است، ولى علم كامل نيست، آنگاه فرمود: اى ابامحمّد! همانا «جامعه» نزد ما است، امّا مردم چه مى دانند «جامعه» چيست؟

در پاسخ فرمود: «طومارى است به طول هفتاد ذراع رسول خدا (ص) با املاء زبانى آن حضرت و دستخط على (ع)، تمام حلال و حرام و همه ى نيازهاى دينى مردم، حتّى جريمه ى خراش، در آن موجود است، سپس با دست به بدن من زد و فرمود: اى ابامحمّد! به من اجازه مى دهى؟ عرض كردم: من از شما هستم، هر چه خواهى انجام بده، آنگاه با دست مبارك مرا نشگون گرفت و فرمود: حتى جريمه نشگون در «جامعه» هست، اين را فرمود در حالى كه خشمگين به نظر مى رسيد.

من عرض كردم: به خدا كه علم كامل اين است.

فرمود: «اين علم است ولى باز هم كامل نيست» و پس از ساعتى سكوت فرمود: همانا «جَفْر» در نزد ما است، مردم چه مى دانند «جَفْر» چيست؟

پرسيدم: جَفْر چيست؟

فرمود: مخزنى است از چرم كه علم پيامبران و اوصياء و دانشمندان گذشته ى بنى اسرائيل، در آن وجود دارد.

عرض كردم: همانا علم كامل اين است: فرمود: اين علم است ولى علم كامل نيست، و باز پس از ساعتى سكوت فرمود: و َ اِنَّ عِنْدَنا لَمُصْحَف فاطِمَة عليهاالسَّلام :

«همانا مصحف فاطمه (س) در نزد ما است» مردم چه مى دانند كه مصحف فاطمه (س) چيست؟!»

پرسيدم: مصحف فاطمه (س) چيست؟

فرمود: مصحفى است سه برابر قرآنى كه در دست شما است، به خدا حتّى يك

حرف قرآن شما هم در آن نيست. [يعنى مطالب ظاهرى كه از ظاهر قرآن مى فهميم در آن نيست، بلكه از نظر معانى و تأويلات قرآن كه ما را مى فهميم، شرحى بر قرآن است (شرح بيشتر در كتاب اعيان الشيعه ط ارشاد ج 1 ص 97) مترجم.]

عرض كردم: علم كامل اين است، فرمود: اين هم علم است ولى علم كامل نيست، و پس از ساعتى سكوت فرمود: «علم گذشته و آينده تا روز قيامت نزد ما است».

عرض كردم: به خدا علم كامل همين است.

فرمود: اين هم علم است ولى علم كامل نيست.

پرسيدم: پس علم كامل چيست؟

فرمود: علمى است كه در هر شب و هر روز، راجع به موضوعى پس از موضوع ديگر، و چيزى پس از چيز ديگر، تا روز قيامت پديد مى آيد. [اصول كافى ج 1 ص 239.] مقام فاطمه در بهشت

و در پاره اى از روايات آمده، فاطمه (س) يكى از سواران چهارگانه روز قيامت است كه سوار بر «غَضْباء»، ناقه ى (شتر) رسول خدا (ص) مى گردد و وارد محشر مى شود.

مرحوم ابن شهر آشوب، روايت مى كند: هنگامى كه پيامبر اسلام (ص) در بستر رحلت قرار گرفت، ناقه ى غضباء به پيامبر (ص) عرض كرد، مرا بعد از خود براى چه كسى وصيت مى كنى؟

پيامبر (ص) فرمود: «اى غضباء، خدا به تو بركت دهد، تو از آن دخترم فاطمه (س) هستى، كه در دنيا و آخرت بر تو سوار مى گردد».

هنگامى كه پيامبر (ص) رحلت كرد، آن ناقه، شبانه نزد فاطمه (س) آمد و گفت: سلام بر تو اى دختر رسول خدا، اكنون فراق من از دنيا نزديك شده است، سوگند به خدا پس از رحلت رسول خدا (ص) لب به آب و علف نزده ام، آن ناقه (از فراق جانسوز پيامبر) سه روز بعد از رحلت رسول خدا (ص) جان داد. و در تفسير فرات ابن ابراهيم نقل شده كه امير مؤمنان على (ع) فرمود: روزى ر