ول خدا (ص) بر فاطمه (س) وارد شد، در حالى كه فاطمه (س) غمگين بود ، پيامبر (ص) مطالبى درباره ى قيامت فرمود تا به اينجا رسيد: اى فاطمه! هنگامى كه به در بهشت رسيدى دوازده هزار حوريّه با تو ملاقات مى كنند، كه قبلاً با هيچكس ملاقات نكرده اند و بعد از ملاقات با تو نيز با هيچكس ملاقات نمى نمايند، در دست آنها سلاحى از نور است، آنها بر ناقه هائى از نور سوار هستند كه پالان آن ناقه ها از طلاى زرد و ياقوت سرخ مى باشد، مهار آنها از مرواريد تر است، و بر هر ناقه بساطى از سُنْدُس كه با جواهر آبدار، مرصّع و متراكم مى باشد، قرار دارد، هنگامى كه وارد بهشت گردى، بهشتيان از قدوم تو شادمان گردند، و از براى شيعيان تو مائده (سفره هاى) مخصوصى كه بر كرسى نور قرار دارند حاضر كنند، و از غذاى آن تناول كنند، در حالى كه ساير مردم هنوز درگير حساب و كتاب خود هستند، و از براى شيعيان تو آنچه را كه ميل داشته باشند، هميشه آماده و مهيّا شده است. و هنگامى كه اولياء خدا در بهشت استقرار مى يابند، حضرت آدم (ع) و همه ى پيامبران بعد از او، به زيارت تو مى آيند. [سند اين حديث به ابن عباس مى رسد و او از على (ع) نقل مى كند، حديث طولانى است كه فراز فوق، قسمتى از آن است، مشروح آن در كتاب رياحين الشّريعه ج 1 ص 225 تا 228 آمده است (مترجم).] سخن فاطمه مايه ى نشاط قلب پيامبر

فاطمه (س) فرمود: هنگامى كه اين آيه (63 نور) نازل گرديد: لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضاً :

«دعوت پيامبر را در ميان خود مانند دعوت بعضى از شما نسبت به بعضى ديگر تلقّى نكنيد» (يعنى پيامبر (ص) را با احترام صدا كنيد).

من رسول خدا (ص) را با جمله ى «اى رسول خدا» صدا مى زدم، ولى آن حضرت مايل بود كه به او بگويم: «اى پدر!»، سه بار چيزى نفرمود، تا اينكه به من رو كرد و فرمود:

يا فاطِمَةُ اِنَّها لَمْ تُنْزَلْ فِيكِ، وَ لا فِى اَهْلِكِ وَ لا نَسْلِكِ، وَ اَنْتِ مِنّىِ وَ اَنَا مِنْكِ، اِنَّما نَزَلَتْ فِى اَهْلِ الْجَفاءِ وَ الْغِلَظَةِ مِنْ قُرَيْشٍ، اَصْحابِ الْبَذْخِ وَ الْكِبْرِ. :

«اى فاطمه! اين آيه در مورد تو و خاندان و نسل تو نازل نشده، و تو از من هستى و من از تو مى باشم، بلكه اين آيه در مورد افراد بى مهر و خشن قريش، همان افراد متكبّر و خودخواه نازل شده است».

سپس فرمود:

قُولِى لِى يا اَبَهْ! فَاِنَّها اَحْيى لِلْقَلْبِ، وَ اَرْضى لِلرَّبِّ. :

«به من بگو اى پدر، كه اين گونه سخن تو، قلب مرا زنده تر مى كند (براى قلب من نشاط انگيزتر است) و خدا را خشنودتر مى سازد». و در كتاب مصباح الانوار از امير مؤمنان على (ع) نقل شده كه فاطمه (س) فرمود: رسول خدا (ص) به من فرمود:

مَنْ صَلّى عَلَيْكِ غَفَرَ اللَّهُ تَعالى لَهُ، وَ اَلْحَقَهُ بِى حَيْثُ كُنْتُ مِنَ الْجَنَّةِ. :

«كسى كه بر تو درود بفرستد خداوند متعال او را مى آمرزد، و او را در بهشت در آن جايگاهى كه هستم، به من ملحق مى نمايد». گرسنگى فاطمه و دعاى پيامبر

طبق نقل كُليْنى، امام باقر (ع) از جابر بن عبداللَّه انصارى نقل كرد كه گفت: پيامبر (ص) بيرون آمد و مى خواست با فاطمه (س) ملاقات كند، من همراه آن حضرت بودم، وقتى كه به در خانه ى رسول خدا (ص) رسيديم، دستش را بر در خانه گذاشت و آن را فشار داد و سپس فرمود: «سلام بر شما».

فاطمه (س) گفت: سلام بر شما اى رسول خدا.

پيامبر فرمود: آيا وارد خانه شوم؟

فاطمه (س) عرض كرد: وارد شو اى رسول خدا.

پيامبر (ص) فرمود: آيا من و كسى كه همراه من است وارد شويم؟

فاطمه (س) عرض كرد: اى رسول خدا (ص) مقنعه و روپوش ندارم، پيامبر (ص) فرمود: اى فاطمه! با زيادى چادر خود، سرت را بپوشان.

فاطمه (س) سرش را با آن، پوشاند.

سپس رسول خدا (ص) فرمود: سلام بر شما.

فاطمه عرض كرد: سلام بر شما اى رسول خدا!

پيامبر (ص) فرمود: آيا اجازه ى ورود هست؟

فاطمه گفت: آرى.

پيامبر (ص) فرمود: با شخصى كه همراه من است؟

فاطمه گفت: آرى هر دو وارد گرديد.

جابر مى گويد: رسول خدا (ص) وارد خانه شد و من نيز وارد شدم، ناگهان دريافتيم كه چهره ى فاطمه (س) زرد شده است.

پيامبر (ص) علّت آن را پرسيد.

فاطمه (س) گفت: اى رسول خدا! شدّت گرسنگى باعث آن شده است.

پيامبر (ص) گفت: «اى خدائى كه گرسنگان را سير مى كنى، و كمبودها را جبران مى نمائى، فاطمه دختر محمد (ص) را سير كن...». شرمندگى فاطمه از همسرش

از ابوسيعد خُدرى نقل شده: روزى حضرت على (ع) گرسنه شد و به حضور فاطمه (س) آمد و گفت: اى فاطمه! آيا طعامى در نزد شما هست تا بخورم.

فاطمه (س) عرض كرد: نه، سوگند به خدائى كه پدرم را به مقام نبوت گرامى داشت، و تو را به مقام وصايت اكرام نمود، چيزى از غذا در نزد من نيست، و دو روز است غذا نداريم كه اگر چيزى از غذا وجود داشت، تو را بر خودم و بر پسرانم حسن و حسين (ع) مقدّم مى داشتم.

على (ع) فرمود: اى فاطمه! جرا به من خبر ندادى تا غذائى براى شما تهيّه كنم؟

فاطمه (س) گفت:

يا اَبَا الْحَسَنِ اِنّىِ لَاَسْتَحْيِى مِنْ اِلهِى اَنْ اُكَلِّفَ نَفْسَكَ مالا تَقْدِرُ عَلَيْهِ. :

«اى ابوالحسن! من از خدايم شرم مى كنم كه ترا به چيزى كه قدرت بر آن ندارى تكليف كنم». تقسيم كارهاى خانه و بيرون خانه

در كتاب قرب الاسناد از امام صادق (ع) نقل شده كه امام باقر (ع) فرمود: حضرت على (ع) و حضرت زهرا (س) در مورد كارهاى خانه و بيرون خانه، از رسول خدا (ص) درخواست داورى كردند، آن حضرت كارهاى درون خانه را به فاطمه (س) واگذار كرد، و كارهاى بيرون خانه را بر عهده ى على (ع) گذارد.

فاطمه (س) مى فرمايد: جز خدا كسى نمى داند كه از اين تقسيم كار تا چه اندازه خوشحال شدم، از اين رو كه رسول خدا (ص) تحمّل زحمت خانه ى مردان را بر من واگذاشت (و مرا به امورى موظّف كرد كه ديگر نيازى به بيرون رفتن از خانه و تصادم با مردان ندارم). فرشتگان در خدمت زهرا

در كتاب خرائج راوندى از سلمان نقل شده كه گفت: در خانه حضرت زهرا (س) بودم، ديدم كه فاطمه (س) نشسته، و آسيائى پيش روى او است، و بوسيله ى آن، مقدارى جو را آرد مى كند، و عمود آسيا خون آلود است، و حسين (ع) (كه در آن هنگام كودك شيرخوار بود) در يك جانب خانه بر اثر گرسنگى به شدّت گريه مى كند، عرض كردم: اى دختر رسول خدا (ص) چندان خود را به زحمت نينداز و اينك اين فضّه (كنيز شما) است و در خدمت حاضر است.

فرمود: رسول خدا (ص) به من سفارش نمود كه كارهاى خانه را يك روز من انجام دهم و روز ديگر فضّه انجام دهد، ديروز نوبت فضّه بود، و امروز نوبت من است.

سلمان مى گويد: عرض كردم من بنده ى آزاد شده ى شما هستم، من حاضر به خدمت هستم، يا آسيا كردن جو را به عهده ى من بگذاريد، و يا پرستارى از حسين (ع) را.

فرمود: من به پرسيتارى حسين (ع) مناسبتر و نزديكتر هستم، تو آسيا كردن را به عهده بگير، من مقدارى از جو را آسيا كردم، ناگهان نداى نماز شنيدم، به مسجد رفتم و نماز را با رسول خدا (ص) خواندم و پس از نماز، جريان را به على (ع) گفتم، آن حضرت گريان برخاست و به خانه رفت، و سپس ديديم خندان بازگشت، رسول خدا (ص) از علّت خنده ى او