لام الله عليها- را سوار بر مركب نموده شبانه به در خانه ى انصار مدينه مى رفتند، فاطمه- سلام الله عليها- از آنها طلب يارى كرده و اتمام حجت مى نمود، ولى متاسفانه انصار در جواب فاطمه- سلام الله عليها- مى گفتند: اى دختر رسول خدا بيعت ما با اين مردم (ابوبكر) تمام شده، اگر همسر و پسر عم شما پيش از ابوبكر مسئله ى بيعت را مطرح مى كرد، ما با على- عليه السلام- بيعت مى كرديم، على- عليه السلام- در جواب بهانه جويى انصار مى فرمود: آيا سزاوار بود كه من پيكر پاك رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- را در منزل بگذارم و او را دفن نكنم، از منزل خارج شده درباره ى جانشين وى با مردم مجادله و بحث كنم. فاطمه- سلام الله عليها- نيز در جواب حرفهاى بى منطق انصار مى فرمود: ابوالحسن، على- عليه السلام- كارى انجام نداده مگر اينكه سزاوار و شايسته بود و بايد انجام مى داد. ولى آنها (اعضاى سقيفه) كار خلافى را مرتكب شدند كه خداوند خود از آنها باز خواست و سوال خواهد كرد و مورد مواخذه ى خداوند واقع خواهند شد.

اكنون شما خوانندگان عزيز! اگر سخنان عمر رضا كحاله را در كتاب «اعلام النساء» به دقت بررسى و تحقيق كنيد، ملاحظه خواهيد فرمود آنهايى كه سالها در خدمت پيامبر بودند و افتخار پدر همسر پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- را داشتند، نه يك دفعه بلكه بارها از او شنيدند كه فاطمه- سلام الله عليها- پاره تن من است، هر كه او را اذيت بكند مرا اذيت كرده است، هر كه مرا اذيت بكند خدا را اذيت كرده است. آنان چه كردند، جنازه ى مبارك پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- را گذاشتند، هنوز پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- دفن نشده، بر خلاف فرموده قرآن و پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- سقيفه ى بنى ساعده را به وجود آوردند البته از آنها عجيب نيست.

اما تعجب از گروه انصار است كه به واسطه پيامبر رحمت، هدايت و ارشاد شدند، از ضلالت و گمراهى نجات يافتند و در حالى كه قبل از ظهور اسلام و بعثت پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- به خون همديگر تشنه بودند و هر چه سعادت و سرفرازى داشتند، به وجود نازنين پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بوده است و دعوت او را با جان و دل قبول كردند، و مدت ده سال و اندى كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- در مدينه بود، همين گروه انصار بارها شنيدند كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فرمود: اگر بخواهيد بعد از من گمراه نشويد و سعادت دنيا و آخرت را داشته باشيد، از قرآن و اهل بيت جدا نشويد و به قرآن و اهل بيت من متمسك شويد، و از على- عليه السلام- و عترت من دست برنداريد، كه چنين نكردند، بلكه پيكر پاك پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- را روى زمين گذاشتند و خلافت و جانشينى را به فرد ديگر سپردند، در حالى كه ولايت و جانشينى براى على- عليه السلام- انتصابى بود و انتصاب پيامبر هم نبود، بلكه انتصاب و انتخاب پروردگار بود كه على- عليه السلام- را ابراهيم وار امتحانات گوناگون فرمود، على- عليه السلام- همانند ابراهيم امتحانات را به نحو بسيار عالى انجام داد و از آزمون سر بلند برآمد و خداوند هم به فرموده خود «فاتمهن قال انى جاعلك للناس اماما» [ سوره بقره، آيه 124.] او را به امامت و ولايت عامه ى مسلمين منصوب فرمود.

اما متاسفانه اين انتصاب مورد پذيرش واقع نشد و با جعل حديث، خلافت را از بيت وحى ربودند، مگر انصار نه يك دفه و دو دفعه، بلكه بارها حديث شريف منزلت «يا على انت منى بمنزله هارون من موسى» [ ينابع الموده، باب ششم، ص 49 و 50 و اكثر محدثين اهل سنت اين حديث را در صحاح خود بيان كرده اند و در بيش از 100 منبع آمده است.] : (يا على تو براى من مثل هارون براى موسى- عليه السلام- هستى) را از زبان مبارك پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- نشنيدند. مگر همين انصار بارها در خطابه هاى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- حديث مبارك «انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى و اهل بيتى» [ مسند احمد بن حنبل، ج 3، ص 17 و ج 5، ص 181 و اسد الغابه، ج 2، ص 12، و صحيح ترمذى ج 2، ص 308 و صحيح مسلم، ج 4، ص 1873 و سنن بيهقى، ج 2، ص 148، و مستدرك حاكم، ج 3، ص 109 و 148 و صواعق المحرقه، ص 75 و مناقب مغازلى، ص 235 و كنز العمال، ج 6، ص 217، حديث 3819.] : (همانا من دو چيز گرانبها در بين شما به امانت مى گذارم. كتاب خدا و عترت و اهل بيتم) را نشنيدند. مگر همين انصار بارها از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- در رابطه ى «قربى» سوال نكردند كه يا رسول الله قربى و نزديكان شما كه احترام و پيروى آنها بر ما واجب شده است كيانند؟ پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- در جواب آنها مى فرمود: على و فاطمه، حسن و حسين- عليهم السلام- هستند. مگر انصار در غدير خم نبودند؟ و مگر آنها آيه هاى اكمال و ابلاغ و قربى و تطهير را نخواندند و نشنيدند؟ پس چطور شد كه انصار جنازه ى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم - را روى زمين گذاشتند، و ميدان را براى يك عده ى قليلى آزاد گذاشتند و آنان خلافت را به آسانى از خاندان وحى گرفتند، و انصار غير مسئولانه از كنار قضيه گذشتند، چنان چه از كلام اين نويسنده محترم (عمر رضا كحاله) به روشنى پيداست كه هنوز جنازه ى پاك پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- دفن نشده بود كه حق على- عليه السلام- و فاطمه- سلام الله عليها- را غصب كردند.

ابن عبدالربه در «العقد الفريد» به نقل از احمد بن حارث، از ابى الحسن، از ابى معشر، از المقبرى مى گويد: «ان المهاجرين بينماهم فى حجره رسول الله- صلى الله عليه (و آله) و سلم- وقد قبضه الله اليه، اذ جاء معن بن عدى و عويم بن ساعده، فقالا لابوبكر: باب فتنه ان يغلقه الله بك، هذا سعد بن عباده والانصار يريدون ان يبايعو: فمضى ابوبكر و عمر و ابوعبيده، حتى جاءوا سقيفه بنى ساعده و سعد على!...» [ العقد الفريد، ج 5، ص 10.] : وقتى كه خداوند پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- را به طرف خود برد و روح مبارك او را قبض فرمود، مهاجرين در حجره ى پيامبر بودند، كه ناگهان معن بن عدى و عويم بن ساعده آمدند، و به ابوبكر گفتند: فتنه شروع شده است، اگر خدا بخواهد توسط تو باب فتنه را ببندد، گفتند كه سعد بن عباده در سقيفه آمده و انصار اطراف او جمع شده اند و مى خواهند كه با او بيعت كنند، بعد ابوبكر و عمر و ابوعبيده از كنار جنازه ى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- رفتند تا اينكه به سقيفه ى بنى ساعده آمدند، ديدند كه انصار در اطراف سعد بن عباده جمع هستند... و از حديث العقد الفريد هم به دست مى آيد كه آنهايى كه خود را صحابه ى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- مى دانستند و هر چه سعادت داشتند از او داشتند، جنازه ى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- را رها كردند و به طرف كرسى رياست دويدند و اهل بيت او را تنها گذاشتند.

استاد عبدالفتاح عبدالمقصود مصرى مى گويد: «لو انصف الناس حل الانصاف لا رجاوا البيعه حتى يتم لهم مواراه جثمان الرسول- صلى الله عليه و (آله) و سلم- كان هذا ادنى الى الصواب ان لم يكن هو الصواب ان يتريث القوم من المهاجرين والانصار لا يت