در آخر فصل «فاطمه- سلام الله عليها- راستگوترين انسان» چندين روايت از منابع اهل سنت ذكر شد مبنى بر اينكه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- به يك شاهد و قسم حكم مى فرمود. و بيهقى در سن كبراى خود در باب القضاء باليمين مع الشاهد، بيش از پنجاه روايت را به سندهاى مختلف از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- نقل كرده است كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- و على- عليه السلام- و حتى ابوبكر به يك شاهد با قسم حكم مى كردند! و اكثر محدثين اهل سنت اين موضوع را بيان كرده اند.

علاوه بر اينها گفته شد كه آيه ى شهادت تخصيص بردار است، مخصوصا جايى كه مخصيص كسانى باشند كه طهارت ذاتيه ى الهيه را دارا هستند و خداوند بر عصمت و طهارت آنها شهادت و گواهى فرموده است و علم الكتاب هستند و خودشان عين شهادت و عين عدل و عين پاكى بوده و مظهر تجلى ذات پروردگار و از اسماء اعظم خداوندى باشند كه عين حق هستند و حق در آنها متجلى است.

محى الدين ابن عربى درباره ى طهارت اهل بيت مى گويد: «ان الرجس فيه عباره عن كل ما يشين الانسان و هذا معنى العصمه التى تعتقد به الشيعه فى الانبياء والائمه و السيده فاطمه الزهراء، و هى مرتبه عظميه، و منزله ساميه خص الله بها بعض عباده. و ليس من لوازم العصمه تبليغ الاحكام، فان كانت العصمه لازمه للنبى و الامام لقيامهما باعباء التبليغ فليس معنى ذلك ان غيرهما لا يتصف بالعصمه» [ فتوحات المكيه، ج 1، (چهار جلدى) ص 196، باب 29.] معنى رجس در آيه ى تطهير عبارت است از هر چيزى كه انسان زشت مى شمارد و اين معنا براى رجس معناى همان عصمتى است كه شيعه در مورد انبيا و ائمه و فاطمه ى زهرا- سلام الله عليها- قائل است كه مرتبتى عظيم و منزلتى بزرگ است كه خداى مهربان برخى از بندگان خويش را به آن مقام و مرتبت اختصاص داده است. و البته لازمه ى عصمت، تبليغ احكام نيست. و اگر عصمت در مورد پيامبر و امامان در اقدامشان به تبليغ احكام الهى لازم است معنى اين مطلب اين نيست كه غير از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- و امام كسى ديگر داراى اين مقام بزرگ و اين صفت گرانقدر يعنى عصمت نمى باشد.

بعد ابن عربى در رابطه با حديث شريف «سلمان منا اهل البيت» مى گويد: «و شهد الله لهم بالتطهير و ذهاب الرجس عنهم و اذا كان لا ينضاف اليهم الا مطهر مقدس و حصلت له العنايه الالهيه بمجرد الاضافه فما ظنك باهل البيت فى نفوسهم فهم المطهرون بل هم عين الطهاره فهذه الايه تدل على ان الله قد شرك اهل البيت مع رسول اله- صلى الله عليه (و آله) و سلم- فى قوله تعالى ليغفر لك الله ما تقدم من ذنبك و ما تاخر... الى ان و «قال فدخل الشرفاء اولاد فاطمه- سلام الله عليها- كلهم و من هو من اهل البيت... الى يوم القيامه فى حكم هذه الايه من الله و عنايه بهم...» [ فتوحات المكيه، ج 1، (چهار جلدى) ص 196، باب 29.] اينكه سلمان از نظر طهارت ذاتيه مثل اهل بيت هست يا نه؟ مى گويد: خدا به طهارت اهل بيت- عليه السلام- و بردن رجس و پليدى از آنان شهادت داده است، وقتى كه جز پاكان و منزهان كس ديگرى به اهل بيت- عليه السلام- نسبت داده نمى شود و آن كسى هم كه به اهل بيت نسبت داده مى شود براى اين است كه عنايت الهى به مجرد نسبت براى او حاصل شده است و الا اين منزلت نصيب هر كس نمى شود، پس گمان تو به ذات اهل بيت- عليه السلام- چيست؟ معلوم است كه آنها پاكانند، بلكه آنها عين پاكيزگى هستند و طهارت ذاتيه دارند، بنابراين به دلالت آيه ى شريفه خدا اهل بيت را با رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- در سخن خود « تا از گناه گذشته و آينده تو درگذريم» [ مفسرين مى گويند مقصود از گناه گذشته و آينده، دعوت قبل از هجرت و بعد از هجرت او بوده و در اخبار از معصوم- عليه السلام- نقل شده كه پيامبر را گناهى نيست، مراد گناهان امت و شيعيان است.] شريك قرار داده است. تا اينكه ابن عربى گفت: پس تمام بزرگان و اشراف فرزندان فاطمه- سلام الله عليها- و كسانى كه از اهل بيت مى باشند در حكم آيه ى غفران تا روز قيامت هستند. بنابراين اهل بيت و فرزندان فاطمه- سلام الله عليها- طهارت ذاتيه ى الهيه را مخصوصا از جانب خدا و از جهت عنايت پروردگار دارند و عين طهارت و پاكى هستند.

با توجه به اين بيان بسيار لطيف و زيباى ابن عربى كه اهل بيت- عليهم السلام- و فاطمه- سلام الله عليها- طهارت ذاتيه دارند و خداوند بر طهارت آنها شهادت و گواهى داده است ولى وقتى كه به اهل بيت- عليه السلام- نسبت داده مى شود او هم طهارت و پاكى را دارا مى باشند، پس چه شد كه ادعاى پاك پاكان و مادر پاكيزگان، فاطمه- سلام الله عليها- و شهادت على- عليه السلام- مورد پذيرش واقع نشد و حتى به اندازه حرف جابر كه يكى از صحابه ى بزرگوار پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بود به سخن و ادعاى فاطمه- سلام الله عليها- ترتيب اثر داده نشد؟ و از جابر و كسانى ديگر شهود براى تقويت ادعا خواسته نشد، ولى از صمداق روشن آيه تطهير و مشهود به خدا فاطمه- سلام الله عليها- شاهد و بينه خواسته شد؟!

از اين بحث به اين نتيجه قطعى رسيديم: علاوه بر اينكه فاطمه- سلام الله عليها- طهارت ذاتيه را داشت و كلامش كلام خدا بود و سخنش همان سخن پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- و «وحى يوحى» بود و هر چه مى گفت عينا گفته ى خدا و رسول بود و در مقام ادعا نياز به اقامه بينه نداشت ولى از آن جا كه حكومت از وى شاهد و بينه خواست، او حضرت على- عليه السلام- و ام ايمن بهشتى را به عنوان شاهد آورد و شهادت آنان مورد قبول واقع نشد. آيات شهادت اگر چه عام است و عموميت دارد كه بايد دو مرد و يا يك مرد و دو زن باشد، ولى تخصيص هم مى خورد، و همه جا عموميت ندارد. و در بعضى موارد يك مرد با قسم مدعى هم كافى است و اين تخصيص را اكثر محدثين اهل سنت از پيامبر اسلام- صلى الله عليه و آله و سلم- نقل كرده اند.فصل هفدهم

مردوديت حديث عدم توريث انبيا

در اينكه ابوبكر از نظر زهرا- سلام الله عليها- و على- عليه السلام- متهم به غصب فدك و (ولايت) و خمس ذوى القربى بود، شك و شبهه اى نيست و مطلب روشن تر از آن است كه درباره آن به احاديث و روايات و جريان هاى تاريخى استشهاد شود. زيرا كه ابوبكر در نقل حديث عدم ارث انبيا نفر واحد بود و حتى عمر هم تا زمانى كه ابوبكر آن را بيان نكرده بود از آن بى خبر بود، ولى از آن جا كه حديث عدم ارث انبيا اضطراب دارد و مردود مى باشد، اين حقيقت بايد از بيانات و توجيهات خود اهل سنت بررسى شود تا روشن گردد حديث عدم ارث واقعيت دارد يا خير؟ ابن ابى الحديد از قول استادش ابوجعفر نقيب مى گويد: على و زهرا- عليهم السلام- و عباس نه يك بار و دو بار بلكه همواره حديث ابوبكر را در نفى توريث انبيا تكذيب مى كردند و هم صدا اعلام مى كردند كه اين حديث جعلى است و چطور ممكن است كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- چنين مطلبى را به ديگرى بگويد، ولى از ورثه ى خود كه اين حكم با آنها مناسبت دارد كتمان كند. [ شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 200، و صحيح مسلم، ج 12، باب الفئى و صحيح بخارى، كتاب خمس، ج، ص 8، و كتاب م