فرست .
خداوندا! در مقابل هر فضيلتى از فضائل او، و هر منقبتى از مناقب او، و هر حالتى از حالات او، و هر منزلتى از منزلتهاى او، حال كه محمد را براى خود يار و ياور يافته اى ، و بر رنجها و بلاها صابر، و بر دشمنانت دشمن ، و بر دوستانت دوست ، و از مكروهاتت دور، و بر آنچه تو به سوى آن مى خوانى دعوت كننده يافته اى ، فضائلى از پاداشت و ويژگيهايى از عطايت را به او عطا فرما تا امرش را برتر و درجه اش را بلندتر گردانى ، و اين خصوصيات و عطيه هايى كه او را عطا مى نمايى به پاى دارندگان عدالتت و مدافعين از حرمت را نيز سهيم گردان ، تا اينكه برترى ، ارزش ، رحمت و كرامتى نمانده باشد مگر آنكه محمد را بدان مخصوص گردانيده باشى ، و از جانب خود درجات عالى به او عطا فرمايى و او را به مقامات والا برسانى ، اجابت فرما اى پروردگار جهانيان .
خداوندا! دين ، جان و تمام نعمتهايى را كه به من داده اى به خودت مى سپارم ، پس مرا در حفظ، حراست و كفايت خود قرار ده ، همانا در جوار تو بودن موجب عزت و سربلندى است ، مدح و ثناى تو بلندمرتبه ، و نامهايت مقدس است و جز تو معبودى نيست ، تو در خوشحالى و ناراحتى ، و در شدت و آسايش ، مرا كافى هستى ، و چه كفايت كننده نيكويى !
پروردگارا! بر تو توكل مى كنم ، و به سوى تو زارى و انابه دارم ، و بازگشتم به سوى توست ؛ خدايا! مرا وسيله آزمايش كسانى كه كافر شده اند قرار مده ، و ما را بيامرز كه همانا تو عزيز و حكيمى ؛ خداوندا! عذاب جهنم را از ما دور كن ، چرا كه عذاب آن جاويدان است ، و به راستى كه آنجا بد جايگاهى است ؛ پروردگارا! بين ما و قوم ما به حق گشايش و فرجى عطا فرما كه تو بهترين گشايشگران هستى .
پروردگارا! ما ايمان آورديم پس گناهان ما را ببخش ، و خطاهايمان را بپوشان ، و ما را با نيكان بميران ؛ خداوندا! آنچه را كه به فرستادگانت وعده داده اى نصيب ما بفرما، و روز قيامت ما را عذاب مكن ، به درستى كه تو خلاف وعده هايت عمل نمى كنى .
خداوندا! اگر فراموش كرده و يا اشتباهى كرديم ما را مؤ اخذه منما؛ پروردگارا! تكليف سخت و دشوارى كه ما از عهده آن بر نمى آييم و آن گونه كه بر پيشينيان ما قرار دادى ، بر ما قرار مده !
خداوندا! چيزهايى را كه بر انجام آن قادر نيستيم از ما مخواه ، و ما را عفو كن ، و گناهانمان را ببخشاى و مورد رحمتت قرار ده ، تو مولاى ما هستى ، پس ما را در مقابل كافران يارى فرما.
خداوندا! ما را در دنيا و آخرت نيكى و خوبى عطا فرما، و به رحمتت ما را از عذاب آتش محفوظ بدار، و درود خدا بر آقاى ما محمد رسول خدا و خاندان پاك او، و سلام بيكران بر ايشان باد.ماجراى سقيفه بعد از رحلت رسول خدا

شيخ طوسى در تلخيص الشّافى، و علّامه ى طبرسى در كتاب احتجاج، و ابن ابى الحديد (از علماى معروف اهل تسنّن) در شرح نهج البلاغه، از كتاب «السّقيفه» تأليف احمد بن عبدالعزيز جوهرى، ماجراى سقيفه را نقل مى كنند كه خلاصه اش چنين است:

اجتماع انصار

هنگامى كه رسول خدا (ص) رحلت كرد، انصار (مسلمين مدينه) در سقيفه ى بنى ساعده (كه مركز اجتماع بود و سايبانى داشت) اجتماع نمودند، و سعد بن عُباده (بزرگ طايفه ى خزرج) را از خانه ى خود بيرون آوردند تا او را خليفه ى رسول خدا (ص) و رهبر مسلمين كنند، او بيمار بود او را با بسترش به سقيفه آوردند، او سخنرانى كرد و مردم را دعوت نمود تا زمام امور را بدست او بدهند.

همه ى حاضران (از انصار) دعوت او را اجابت كردند، سپس بين خود به گفتگو پرداختند و گفتند: اگر مهاجران (مسلمين مكّه) بگويند: ما با رسول خدا (ص) هجرت كرديم، و اصحاب نخستين پيامبر (ص) ما هستيم، و ما از دودمان آن حضرت مى باشيم، چرا در مورد خلافت و امارت بعد از رسول خدا (ص) با ما ستيز مى كنيد؟ چه پاسخ بدهيد؟

جمعى از آنها گفتند: در پاسخ چنين اعتراضى مى گوئيم: مِنّا اَمِيرٌ وَ مِنْكُمْ اَميرٌ: «يك رئيس را ما انتخاب مى كنيم و يك رئيس را شما تعيين كنيد»، و به غير از اين پيشنهاد، هيچ پيشنهادى را نمى پذيريم. و قتى سعد بن عُباده، اين گفتگو و ترديد انصار را شنيد، گفت: هذا اَوَّلُ الْوَهْنِ :

«اين آغاز سُستى و نخستين مخالفت با بيعت است». [شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 6- ص 6.]

تلاش عمر و ابوبكر و سخنرانى ابوبكر

عمر بن خطاب از جريان مطلع شد، براى ابوبكر پيام فرستاد كه از خانه بيرون شو و نزدم بيا.

ابوبكر در جواب گفت: فعلاً مشغول كارى هستم.

عمر براى بار دوّم براى او پيام فرستاد كه: حادثه اى رخ داده كه لازم است تو حاضر باشى، حتماً بيا.

ابوبكر برخاست و نزد عمر رفت.

عمر به او گفت: مگر نمى دانى كه انصار در سقيفه ى بنى ساعده اجتماع كرده اند و مى خواهند زمام امور خلافت را به سعد بن عباده بسپارند، و در ميان آنها نيكوترين افرادى كه سخن گفتند، اين پيشنهاد است كه: «يك رئيس را ما انتخاب كنيم و يك رئيس را شما انتخاب كنيد».

ابوبكر، سخت هراسان گرديد و همراه عمر با شتاب به سقيفه آمدند، ابوعبيده ى جرّاح نيز همراهشان بود، وقتى به سقيفه وارد شدند، جمعيّت بسيارى را در آنجا ديدند.

عمر مى گويد، ما به سقيفه رفتيم، خواستم در ميان جمعيت برخيزم و سخنرانى كنم، ابوبكر به من گفت: آهسته باش تا من سخنرانى كنم و بعد از من هر چه خواستى بگو.

ابوبكر سخنرانى كرد.

عمر گفت: هر چه در ذهن من بود كه در سخنرانى بگويم، ابوبكر همه ى آنها را گفت سخنرانى ابوبكر چنين بود:

حمد و سپاس الهى را بجا آورد و آنگاه گفت:

«خداى بزرگ محمد (ص) را براى پيامبرى و رسالت و هدايت مردم برگزيد، و او را شاهد بر امّت خود قرار داد، تا امّتش خداى يكتا را پرستش كنند و از هرگونه شرك دورى نمايند، در حالى كه مردم خدايان گوناگونى براى خود برگزيده بودند و آنها را مى پرستيدند و مى پنداشتند كه آن معبودها، پرستش كنندگان خود را شفاعت مى كنند و به آنها نفع مى رسانند، در صورتى كه آن معبودها از سنگ تراشيده شده و چوب خرّاطى شده بودند، سپس اين آيه را خواند: و َ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مالا يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ... :

«و غير از خدا، چيزهائى را پرستش مى كنند كه نه به آنها زيانى مى رساند و نه سودى» (يونس- 18).

پس بر عرب گران آمد كه دين پدران خود را ترك نمايند، خداوند مهاجران نخستين از قوم پيامبر (ص) را به اين امتياز، اختصاص داد كه آن حضرت را تصديق كرده و به او ايمان آوردند، و ايثارگرانه به حمايت از او برخاستند و در اين راستا در سخت ترين شرائط و آزار و تكذيب مشركان، صبر و استقامت نمودند، مهاجران نخستين كسانى هستند كه در زمين خدا را پرستش كردند و به خدا و رسولش ايمان آوردند، مهاجران از دوستان و خاندان پيامبر (ص) هستند و سزاوارترين مردم براى رهبرى بعد از پيامبر (ص) مى باشند، هر كس با آنها در اين موضوع مخالفت كند، او ستمگر است، شما اى گروه انصار، منكر امتياز و برترى آنها در دين، و سبقت بزرگ آنها در اسلام نيستيد، خداوند شما را به عنوان انصار و ياران دين و رسول پذيرفت، و هجرت رسول اكرم (ص) را به سوى شما فرستاد، بيشتر همسران و ا