ازى، ج 1، ص 150 و سنن الكبرى، ج 9، ص 13، باب الفئى و الصواعق المحرقه، فصل چهار، ص 59 و وفاء الوفاء، ج 3، ص 997.] و بزرگ ترين دليل بر ميراث گذاشتن انبياء از نظر على- عليه السلام- و زهرا- سلام الله عليها- و عباس، جريانى است كه مسلم در صحيح خود در باب «ما يصرف الفى ء الذى لم يوجف عليه بقتال» و بخارى در صحيح خود در كتاب خمس و واحدى در مغازى و ابن حجر در الصواعق و ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه بيان كرده اند: «... ثم توفى، فقال ابوبكر: انا ولى رسول الله- صلى الله عليه (و آله) و سلم- فقبضه الله، و قد عمل فيها بما عمل به رسول الله - صلى الله عليه و آله و سلم- و انتما حينئذ و التفت الى على و العباس تزعمان ان ابوبكر فيها ظالم، فاجر، والله يعلم انه فيها لصادق بار، راشد، تابع للحق ثم توفى الله ابوبكر، فقلت: انا اولى الناس بابوبكر و برسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم-... اعمل فيها مثل ما عمل به رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- و ابوبكر! ثم قال: و انتما (و اقبل على العباس و على) تزعمان انى فيها ظالم فاجر و الله يعلم انى فيها بار راشد للحق... فجئتنى (يعنى العباس) تسالنى نصيبك من ابن اخيك و جاءنى هذا- عليا- يسالنى نصيب امراته من ابيها...» [ شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 222.] عمر به على- عليه السلام- و عباس گفت: هنگامى كه رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- وفات كرد ابوبكر مدعى شد كه من ولى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- هستم و شما دو نفر از وى ارث خود را مطالبه كرديد و تو اى عباس از او ارث برادر زاده ى خود را خواستى و على هم ميراث همسر خود را مى خواست، ابوبكر در جواب شما گفت: «پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فرموده: ما ارث نمى گذاريم، و متروكه ى ما صدقه است» شما در مقابل او را دروغگو و مجرم و مكار و خائن پنداشتيد، در حالى كه خدا مى داند او مرد راستگو، نيكوكار و تابع حق است و اينك من ولى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم-! و ولى ابوبكر هستم [ ابوبكر و عمر خود را ولى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- مى خوانند در حالى كه رسول خدا آنها را در هنگام رحلت از رعاياى لشكر اسامه بن زيد قرار داده بود.] و اكنون شما مرا هم دروغگو و مجرم و مكار و خائن مى پنداريد...

اين حرف عمر با كمال صراحت دلالت مى كند كه على- عليه السلام- و عباس، ابوبكر و عمر را در مقابل جعل حديث نفى وراثت انبيا و توقيف فدك و املاك خالصه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- دروغگو و مجرم مى دانستند. در دو موردى كه اين حديث نقل شده است اگر دقت شود، مردوديت و جعليت و اضطراب آن معلوم و واضح است.

1- ابن ابى الحديد و باقى روات نقل كرده اند: «ان فاطمه طلبت فدك من ابوبكر، ففال انى سمعت رسول الله- صلى الله عليه (و آله) و سلم- يقول: «ان النبى لا يورث»، من كان النبى يعوله فانا اعوله. و من كان رسول الله- صلى الله عليه (و آله) و سلم- ينفق عليه فانا انفق عليه...» [ شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 275.] فاطمه- سلام الله عليها- فدك را از ابوبكر مطالبه كرد، ابوبكر گفت: من از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- شنيدم كه فرمود: نبى و پيامبر ارث نمى گذارد، كسى را كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- از نظر هزينه و مصرف زندگى كفالت مى كرد و من كفالت مى كنم.

2- متقى هندى در باب خلافت ابوبكر از قول عمر روايت كرده است: [ كنز العمال، ج 4، ص 140، باب خلافت ابوبكر.] ابوبكر به من گفت كه از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- شنيدم كه فرمود: «پيامبر ارث نمى گذارد، و ميراث او بايد به فقرا و مساكين داده شود.

در متن اين دو حديث جمله ى «ما تركنا صدقه» ذكر نشده و آنچه كه از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- در اين دو مورد به وسيله ى ابوبكر و عمر نقل شده فقط نفى توريث پيامبران است. و جمله «من كان يعوله فانا اعوله» (هر كس را كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- كفالت مى كرده من كفالت مى كنم) در روايت اول از پيامبر اسلام- صلى الله عليه و آله و سلم- نقل نشده و از كلمات آن حضرت نبوده و اين جمله گفتار خود ابوبكر بوده است. و باز هم جمله ى «انما ميراثه فى الفقراء المساكين» ميراث پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- به فقرا و مساكين متعلق است، در روايت دوم از عمر است و معلوم مى شود كه اين دو جمله يك نوع اجتهادى از ابوبكر و عمر بوده و گويا آن دو نفر صدقه بودن ما ترك پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- را اجتهاد كرده بودند، در حالى كه نفى اعم است از صدقه بودن و صدقه نبودن آن. اگر اين حديث ابوبكر بر فرض اينكه راست باشد و قبول كنيم كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فرموده كه ما پيامبران ارث نمى گذاريم، اين كلام عام است و يك نوع عموميت دارد، و مفهوم آن اين است كه متروكه اى از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- باقى بماند تا به بازماندگانش برسد و يا نرسد و يا اينكه اصلا باقى نماند، كما اينكه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- دارايى شان را در زمان حيات مباركشان كه عبارت بود از حوايط سبعه (باغهاى هفتگانه) وقف فرموده و شمشير و عمامه و مركب سوارى و عصاى خود را به على- عليه السلام- بخشيده و حجرات و منازل مسكونى خود را به همسران تمليك فرمود و فدك را به دخترش فاطمه- سلام الله عليها- بخشيد و فدك در هنگام مرگ پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- ملك زهرا- سلام الله عليها- و در تصرف وى بود كه على- عليه السلام- و ام ايمن بر آن شهادت دادند.

پس چيزى از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- باقى نمانده بوده است تا اينكه مورد ارث بازماندگان او قرار گرفته باشد و به قول اهل منطق «سالبه به انتفاء موضوع» است، يعنى از ما چيزى باقى نمى ماند تا مورد ارث باشد.

در روايات شيعه آمده است كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- در ذيل حديث «علما ورثه ى انبيا هستند»، فرموده است «پيامبران درهم و دينار ارث نمى گذارند ولى علم را ارث مى گذارند» [ اصول كافى، ج 1، ص 34.] و معناى اين جمله اين است كه انبيا درهم و دينار از خود باقى نمى گذارند كه ديگران ارث ببرند، ولى معنى حديث اين نيست كه اگر پيامبران در زمان حيات و زندگى شان اگر چيزى را به كسى يا كسانى بخشيدند، بعد از مرگشان از دست آنها گرفته شود، زيرا كه پيامبران ارث نمى گذارند، و اين را هيچ عقل و فكر سليمى قبول نمى كند.

فخر رازى مى گويد: «من تخصيصات هذه الايه ما هو مذهب اكثر المجتهدين ان الانبياء- عليهم السلام- لا يورثون والشيعه خالفوا فيه، روى ان فاطمه- سلام الله عليها- لما طلبت الميراث و منعوها منه، احتجوا بقوله- عليه (و آله) الصلوه والسلام- «نحن معاشر الانبياء لا نورث ما تركناه صدقه» فعند هذا احتجت فاطمه- سلام الله عليها- بعموم قوله «للذكر مثل حظ الانثيين» و كانها اشارت الى ان عموم القرآن لايجوز تخصيصه بخبر الواحد» [ تفسير كبير، ج 9، ص 210، ذيل آيه 11 سوره نساء. و همين سخن فخر رازى را سهمودى در الوفاء، ج 3، ص 996 تحت عنوان غضبها مختصر ذكر كرده است.] مذهب اكثر مجتهدين اين است كه انبيا ارث نمى گذارند، ولى شيعه در اين مسئله با آنها مخالفت 