ند؟

دو نفر به او گفتند: او به تجهيز جسد مطهّر رسول خدا (ص) اشتغال دارد؟ نابغه اين اشعار را خواند:
 
قُولا لِاَصْلَعِ هاشِمٍ اِنْ اَنْتُما 	  	لا قَيْتُماهُ لَقَد حَلَلَتَ اوُرقَها
و َ اِذاً قُرَيْشٌ بِالفِخارِ تساجَلَتْ 	  	كُنْتَ الْجَدِيرَ بِهِ وَ كُنْتَ زَعِيمَها
و َ عَلَيْكَ سَلَّمتِ الْغَداةُ بِاِمْرَةٍ 	  	لِلْمُؤْمِنِينَ فبما رَعَتْ تَسْلِيمُها
نَكَثَتْ بَنُوتَيمِ بْنِ مُرَّةٍ عَهْدَها 	  	فَتَبَوَّئَتْ نِيرانَها وَ جَحِيمَها
و َ تَخاصَمَتْ يَوْمَ السَّقِيفَةِ وَ الَّذِى 	  	فِيهِ الْخِصام غَداً يَكُونُ خَصِيمُها

يعنى: به اين مرد اصلع (كه موى جلو سرش ريخته) از دودمان هاشم (يعنى على عليه السلام) بگوئيد: ريسمان تافته ى خلافت را گشودى (و از دست دادى) و آن زمان كه قريشيان، افتخار خود را بر قبائل ديگر تثبيت مى نمودند، تو به اين افتخار سزاوار هستى زيرا رئيس قريش مى باشى، ديروز بر تو به عنوان رئيس مؤمنان (در جريان غدير) سلام كردند، ولى به عهد خود وفا نكردند، پسران تيم بن مرّه (ابوبكر و...) پيمان شكنى كردند و مستحق آتش دوزخ شدند، آنها در سقيفه با تو مخالفت و دشمنى نمودند، او (على عليه السّلام) فرداى قيامت، دشمن آنها خواهد بود. و در همين روز سقيفه، نعمان بن زيد پرچمدار انصار، اشعار زيرا را مى خواند و براى غربت اسلام اشك مى ريخت، و از مخالفت مردم با پيامبر (ص) اظهار تأسّف مى نمود:
يا ناعِىَ الْاِسْلامَ قُمْ وَانْعِهِ 	  	قَدْماتَ عُرْفٌ وَ اَتى مُنْكَرُ
ما لِقُرَيْشٍ لاعَلى كَعْبِها 	  	مَنْ قُدِّموا الْيَوْمَ وَ مَنْ اُخِّرُوا
مِثْلُ عَلِىٍّ مَنْ خَفى اَمْرُهُ 	  	عَلَيْهِمُ وَ الشَّمْسُ لا تَسْتُرُ
و َ لَيْسَ يُطْوى عَلَمٌ باهِرٌ 	  	سامٌ يَدُاللَّهِ لَهُ يَنْشِرُ
حَتّى يَزِيلُوا صَدْعَ مَلْمُومَةٍ 	  	وَالصَّدْعُ فِى الصَّخْرَةٍ لا يَجْبرُ
 كَبْشُ قُرَيْشٍ فِى وَغاحَرْ 	  	 بِها فارُوقُها صِدِّيقُها الْاَكْبَرُ
و َ كاشِفُ الْكَرْبِ اِذا خَطْبَه 	  	اَعْيى عَلى وارِدِها المَصْدَرُ
كَبَّرَ لِلَّهِ وَ صَلّى وَ ما 	  	صَلّى ذَوُوا الْعَيْثِ وَ لا كَبَّرُوا
تَدْبِيرُهُمْ اَدُّوا اِلى ما اَتَوْا 	  	تَبّاً لَهُمْ يابِئْسَ ما دَبَّرُوا

«اى خبر دهنده ى مرگ اسلام، برخيز و براى اسلام به سوك بنشين، چرا كه نيكى مرده و جاى آن را بدى گرفته است، نيست از براى قريش و طايفه ى كعب از كسانى كه مقدّم داشته اند، و نه آنكه را به تأخير انداخته اند همانند على (ع) كه شخصيّت آن حضرت بر آنها پوشيده نيست، چرا كه خورشيد وجود على (ع) قابل پوشش نيست، و همچنين پرچم ارجمند و بلند مرتبه اى كه دست خدا آن را به اهتزاز درمى آورد قابل پيچيده شدن نيست، تا شكاف بسته و زشتى را ببندند، با اينكه شكاف در سنگ خارا قابل جبران نيست (يعنى آنها مى خواهند با پوشاندن نور على (ع)، ظلمت خود را جبران كنند و هرگز توان چنين كارى را ندارند).

على (ع) قوچ (سردار) قريش در نبرد و جنگ است، و فاروق اعظم و صدّيق اكبر قريشيان مى باشد (او است كه جداكننده ى بين حق و باطل، و راستگو است) و او است كه برطرف كننده ى اندوه قريش است در آن هنگام پر اندوهى كه راه برگشت را بر واردين آن، مختل كند.

همان على (ع) كه در همه ى فراز و نشيبها، براى خدا تكبير گفت و نماز خواند، ولى صاحبان زيان رسان (منافقين) نه نماز مى خواندند و نه تكبير مى گفتند، صلاح انديشى (ظاهرى) آنها به اينجا كشيد كه خلافت را از او گرفتند، هلاكت باد بر آنها كه چه بد صلاح انديشى كردند!». و در همين روز سقيفه، عتبة بن ابى سفيان بن عبدالمطلب، اين اشعار را خواند:
وَ كانَ وَلِىُّ الْاَمْرِ مِنْ بَعْدِ اَحْمَدٍ 	  	عَلِىٌّ وَ فِى كُلِّ الْمَواطِنِ صاحِبُهُ
 و َصِىُّ رَسُولِ اللَّهِ حَقّاً وَصِهْرِهِ 	  	 وَ اَوَّلُ مَنْ صَلّى وَ مَنْ لانَ جانِبُهُ

يعنى: صاحب امر (رهبر) بعد از پيامبر (ص) حضرت على (ع) است كه در تمام فراز و نشيبها و مكانها، ياور پيامبر (ص) بود، على بحق وصىّ رسول خدا (ص) و داماد او است، و نخستين كسى است كه با پيامبر (ص) نماز خواند، و جانب خود را نسبت به پيامبر (ص) نرم كرد (يعنى تسليم اسلام گرديد).

عباس عموى پيامبر (ص) در روز سقيفه اين اشعار را خواند:
عَجِبْتُ لِقَوْمٍ اَمِّرُوا غَيْرَ هاشِمٍ 	  	عَلَى هاشِمٍ رَهْطِ النَّبِىِّ مُحَمَّدٍ
و َ لَيْسَ بِاَكْفاءٍ لَهُمْ فِى عَظِيمَةٍ 	  	وَ لا نُظَراءٍ فِى فِعالٍ وَ سُؤْدَدِ

«تعجّب مى كنم از قومى كه غير بنى هاشم را امير بر بنى هاشم كردند، با اينكه بنى هاشم از حزب محمد (ص) هستند، و با اينكه غير بنى هاشم در عظمت مقام و كردار و سيادت، نظير و همتاى بنى هاشم نيستند».

عتبة بن ابى لهب اين اشعار را گفت:
تَوَلَّتْ بَنُوتَيْمٍ عَلى هاشِمٍ ظُلْماً 	  	وَ ذادُوا عَلِيّاً عَنْ اَمارَتِهِ قِدَماً
و َ لَمْ يَحْفظُوا قُرْبى نَبِىٍّ قَرِيبَة 	  	وَ لَمْ يَنْفُسُوا فِيمَنْ تَوَلّاهُمْ عِلْماً

«طايفه بنوتيم (ابوبكر) از روى ظلم، زمام امور خلافت را بدست گرفتند، و على (ع) را از مقام رهبرى كه از پيش براى او تعيين شده بر كنار زدند، و حرمت پيوند خويش و نزديكى على (ع) به پيامبر (ص) را رعايت نكردند. و در اين راستا به مقام علم (كه شرط اصلى رهبرى است) توجّه ننمودند».

عُبادة بن صامت، اين اشعار را گفت:
ما لِلرِّجالِ اَخَّرُوا عَلِيّاً 	  	عَنْ رُتْبَةٍ كانَ لَها مَرْضِيّاً
اَلَيْسَ كانَ دُونَهُمْ وَصِيّاً 	  	 ( تا آخر . . . )

«چرا اين مردان، حضرت على (ع) را از مقامى كه شايسته ى او بود، به تأخير انداختند؟ آيا على (ع) نسبت به ديگران، اختصاص به اين مقام نداشت؟».

عبدالرحمن حنبل، هم سوگند دودمان بنى جمح، اين اشعار را گفت:
لَعَمْرِى لَئِنْ بايَعْتُمْ ذا حَفِيظَة 	  	عَلَى الدِّينِ مَعْرُوفُ الْعِفافِ مُوَفَّقا
عَفِيفاً عَنِ الْفَحْشاءِ اَبْيَضُ ماجِدٍ 	  	صَدُوقاً وَ لِلْجَبّارِ قِدْماً مُصَدِّقاً
اَباحَسَنٍ فَارْضُوا بِهِ وَ تَبايَعُوا 	  	فَلَيْسَ كَمَنْ فِيه الِذِى الْعَيْبِ مُرْتَقا
عليّاً وَصِىُّ الْمُصْطَفى وَ وَزِيرِهِ 	  	وَ اَوَّلُ مَنْ صَلّى الِذِى الْعَرْشِ وَاتَّقى
رَجَعْتُمْ اِلى نَهْجِ الْهُدى بَعْدَ زَيْغِكُمْ 	  	وَ جَمَعْتُم مِنْ شَمْلِهِ ماتَمَزَّقا
وَ كانَ اَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ بْنِ فاطِمٍ 	  	بِكُمْ اِنْ عَرى خَطْبٍ اَبَرُّو اَرْفَقا

«سوگند به جانم، سزاوار بود كه بيعت مى كرديد با على (ع) كه حافظ دين و معروف به عفّت و پاكدامنى، و به پاكى موفّق بوده و آقا و بزرگوار و راستگو، و سبقت گيرنده در ايمان به خدا است، همان ابوالحسن، به او راضى گرديد و با او بيعت كنيد كه مانند كسى نيست كه در وجود او براى عيب دار، مقام ارجمندى باشد، همان على (ع) كه وصى مصطفى (ص) و وزير او است، و نخستين فردى است كه براى خدا نماز خوانده و راه تقوى و پرهيزكارى را پيشه ى خود ساخت، در اين صورت (بيعت با على) شما بعد از انحراف به جادّه ى هدايت بازگشته، و آ