نچه را كه موجب پراكندگى شما و دريده شدن امور شما شده است، جمع مى نمائيد، على (ع) امير مؤمنان و پسر فاطمه ى بنت اسد است كه هنگام وارد شدن گرفتاريها، از همه بيشتر به شما نيكى و ارفاق مى كند».

زفر بن حارث بن حارث بن حذيفه انصارى اين اشعار را گفت:
فَحُوطُوا عَلِيّاً وَ انْصُروُهُ فَاِنَّهُ 	  	وَصِىُّ وَ فِى الْاِسْلامِ اَوَّلُ اَوَّلٍ
فَاِنْ تَخْذِلُوهُ وَ الْحَوادِثِ جُمَّةٌ 	  	فَلَيْسَ لَكُمْ فِى الْاَرْضِ مِنْ مُتَحَوِّلٍ

«اطراف على (ع) اجتماع كنيد و او را يارى نمائيد، زيرا او وصىّ رسول خدا (ص) است و نخستين است، پس اگر او را تنها بگذاريد، و سپس حوادث ناگوار انباشته گردد، در سراسر زمين براى شما كسى نيست، كه آن حوادث را برطرف سازد». و ابوسفيان، صخر بن حرب بن اميّه، اين اشعار را گفت:
بَنِى هاشِمٍ ما بالَ مِيراثُ اَحْمَدٍ؟ 	  	تَنَقَّلَ عَنْكُمْ فِى لَقِيطٍ وَ حابِلٍ
 اَعَبْدَ منافٍ كَيْفَ تَرْضُونَ ما اَرى 	  	وَ فِيكُمْ صُدُورُ الْمُرهَفاتِ الْاَواصِلِ
فَدى لَكُمْ اُمّىِ اَثْبِتُوا وَثِقُوا بِنا 	  	وَ بِالنَّصْرِ مِنّا قَبْلَ فَوْتِ الْمَخاتِلِ
مَتى كانَتِ الْاَحْسابُ تَغْدُوا بِبالِكُمْ 	  	مَتى قَرَنَتْ تَيْمٌ بِكُمْ فِى الْمَحافِلِ
يُحاذِى بِها تَيْمٌ عَدِيّاً وَ اَنْتُمُ 	  	اَحَقُّ وَ اَوْلى بِالْاُمُورِ الْاَوائِلِ

«اى بنى هاشم! چرا ميراث احمد (ص) از شما انتقال يافت و در دست دودمان لقيط و طوايف ريسمان خوار قرار گرفت؟، اى دودمان عبدمناف! چگونه به آنچه را كه مى نگرم راضى مى شويد، با اينكه شخصيتهاى برجسته و برازنده در ميان شما

است؟ مادرم به قربان شما، در راه بدست گرفتن زمام امور، استوار باشيد و به ما و يارى ما اطمينان داشته باشيد، قبل از آنكه وقت فريب، از دست برود.

چه كسى از صاحبان مقام همسان شما است؟ و در چه وقتى قبيله ى بنى تيم در اجتماعات با شما قرين بوده اند؟ آرى دو طايفه ى تَيم و عدى با هم برابرى دارند ولى شما در امور مهم، سزاوارتر و بهتر از آنها هستيد». و نيز از نامبرده است:
وَ اَضْحَتْ قُرَيْشٌ بَعْدَ عِزٍّ وَ مَنْعَةٍ 	  	خُضُوعاً لِتَيْمٍ لا بِضَرْبِ الْقَواضِبِ
 فَيا لَهْفَ نَفْسِى لِلَّذِى ظَفَرَتْ بِهِ 	  	وَ ما زالَ فِيها فائزٌ بِالرَّعائبِ

«قريش بعد از عزّت و مقام ارجمندى كه داشتند، روز كردند در حالى كه در برابر طائفه ى تَيْم، بدون ضربت شمشير، كوچكى كردند، و وااَسَفا از اين غلبه ى طايفه ى تَيْم در امر خلافت، كه آنها را همواره در ثروتها و عطايا، مغرور و پيروز كرده است». و خزيمة بن ثابت، در روز سقيفه، اين اشعار را گفت:
ما كُنْتُ اَحْسَبُ هذَا الْاَمْرُ مُنْتَقِلاً 	  	عَنْ هاشِمٍ، ثُمَّ مِنْها عَنْ اَبِى حَسَنٍ
 اَلَيْسَ اَوَّلُ مَنْ صَلّى بِقِبْلَتِكُمْ 	  	 وَ اَعْلَمُ النّاسِ بِالْقُرْآنِ وَالسُّنَنِ؟
و َ آخِرُ النّاسِ عَهْداً بِالنَّبِىِّ وَ مَنْ 	  	جِبْرِيلُ عَوْناً لَهُ فِى الْغُسْلِ وَالْكَفَنِ
ماذَا الَّذَىِ رَدَّكُمْ عَنْهُ فَنَعْرِفُهُ 	  	ها اِنَّ بَيْعَتِكُمْ مِنْ اَغْبَنِ الْغَبْنِ

«من گمان نمى بردم كه امر رهبرى از بنى هاشم، انتقال يابد و از ابوالحسن على (ع) گرفته شود، آيا على (ع) نخستين شخصى نبود كه به قبله ى شما نماز خواند؟، آيا او عالمترين مردم به قرآن و سنّت نبود؟، آيا او آخرين نفر نبود كه تا هنگام رحلت رسول خدا (ص) با آن حضرت بود، و جبرئيل او را در غسل دادن و كفن نمودن بدن پيامبر (ص) يارى مى كرد؟ چه كسى او را از مقام رهبرى كنار زد، تا ما آن كس را بشناسيم، بدانيد كه اين بيعت شما با ديگران، از زيانبارترين زيانها است». و بعضى اشعار فوق را به «عتبة بن ابى لهب» نسبت داده اند. و نيز از اشعار خزيمة بن ثابت خطاب به عايشه است:
اَعايِشُ خَلّىِ عن عَلِىٍّ وَ عَتْبِةِ 	  	بِما لَيْسَ فِيهِ اِنَّما اَنْتِ والِدَةٌ
و َصِىُّ رَسُولِ اللَّهِ مِنْ دوُنِ اَهْلِهِ 	  	وَ اَنْتَ عَلى ما كانَ مِن ذاك شاهِدةٌ

«اى عايشه! على (ع) را رها كن و از او به چيزى كه در او نيست عيبجوئى مكن ، تو فقط مادر هستى، على (ع) وصّى رسول خدا (ص) مى باشد نه ديگر از اهل بيت آن حضرت، و تو آگاهى كه پيامبر (ص) در ميان خاندانش، على (ع) را وصّى خود قرار داد».

نعمان بن عجلان انصارى، اشعار زير را كه در ضمن از عمروعاص، سرزنش مى كند، درباره ى سقيفه گفت:
وَ قُلْتُمْ حَرامٌ نَصْبَ سَعدٍ وَ نَصْبِكُمْ 	  	عَتِيقَ بْنِ عُمْرٍ وَ كانَ حِلّاً اَبابَكرِ
فَاَهْل اَبابَكْر لَها خَيْرُ قائمٍ 	  	وَ اِنَّ عَلِيَّاً كانَ اَجْدَرُ بِالْاَمْرِ
فَكانَ هَواناً فى عَلِىٍّ وَ اِنَّهُ 	  	لَاَهْلٌ لَها يا عَمْر و مِنْ حَيْثُ لا تَدرِى

«و گفتيد نصب سعد بن عباده براى خلافت حرام است، ولى شما نصب عتيق پسر عمرو را كه ابابكر بود، حلال دانستيد، ابابكر را فردى شايسته و بهتر براى برپائى خلافت دانستيد با اينكه على (ع) سزاوارتر و شايسته تر به مقام رهبرى است. و اين سخن يكنوع توهين به على (ع) است، و تنها آن حضرت است كه شايستگى اين مقام را دارد، اى عمروعاص كه راه نادانى را مى پيمائى».

طرفدارى على از انصار و اشعار حسّان

عالم مذكور، صاحب كتاب «اَلْمُقنِعُ فِى الْاِمامَةِ» مى گويد: هنگامى كه خلافت ابوبكر استقرار يافت، و از سقيفه به خانه هاى كنار مسجد آمد، «عمروعاص» (به عنوان طرفدارى از ابوبكر) به سرزنش انصار پرداخت، و آنان را فرومايه و زبون خواند و تحقير كرد، او آنچه از عناد و كينه اى كه در زمان پيامبر (ص) نسبت به اسلام داشت، پنهان مى كرد، در اين هنگام از فرصت، سوء استفاده كرده و آن دشمنى ها را آشكار نمود، اين موضوع به اطّلاع امير مؤمنان (ع) رسيد، برخاست و وارد مسجد شد، و بالاى منبر رفت و فضائل انصار، و نزول آيات قرآن در شأن آنها را براى مسلمين بيان كرد، و فرمود: بر همه لازم است كه حق انصار را بشناسند و احترام آنها را حفظ كنند.

مردم به «حسّان بن ثابت» (شاعر معروف انصار) تأكيد كردند كه بايد فضائل على (ع) و سبقت او در اسلام را بيان كنى، و همچنين جماعت انصار از مخالفت خود با على (ع) در سقيفه، اظهار پشيمانى نمودند، آنگاه حسّان بن ثابت اشعار زير را سرود:
جَزَى اللَّهُ خَيْراً وَ الْجزاءُ بِكَفِّهِ 	  	اَبا حَسَنٍ عَنّا وَ مَنْ كَاَبِى حَسَنٍ
سَبَقْتَ قُرَيْشاً بِالَّذِى اَنْتَ اَهْلُهُ 	  	چ فَصَدْرُكَ مَشْرُوحٌ وَ قَلْبُكَ مُمُتَحَن
تَمَنَّتْ رجالٌ مِنْ قُرَيْشٍ اَعِزَّةَ 	  	مَكانِكَ، هَيْهاتَ الْهُزال مِنَ السَّمْنِ
و َ اَنْتَ مِنَ الْإسْلامِ فِى كُلِّ مَوْطِنٍ 	  	بِمَنْزِلَةِ الدَّلْوَا الْبَطِينِ مِنَ الرَّسَنِ
غَضَبْتَ لَنا اِذْ كانَ عَمْروٌ بِخُطْبَةٍ 	  	اَماتَ بِها التَّقْوى، وَ اَحْيى بِها الْمَحَن
و َ كُنْتَ الْمُرَجّى مِنْ لَوِىّ بْنِ غالِبٍ 	  	 لِما كانَ فِيهِ، وَ الَّذى بَعْدُ لَمْ يَكُنْ
حَفِظْتَ رَسُولَ اللَّهِ فِينا وَ اَهْلَهُ 	  	 اِلَيْكَ وَ مَنْ اَوْلى 