ه تو و عمر فرمان داد كه تحت فرماندهى من به سوى جبهه حركت كنيم، و رأى و فرمان رسول خدا (ص) درباره ى شما از رأى خود شما در مورد خودتان، بهتر و مقدّمتر است، موضع گيرى شما بر پيامبر (ص) مخفى نبود، آن حضرت مرا سرپرست شما كرد، ولى شما را سرپرست من نكرد، و مخالفت با پيامبر (ص) نفاق و دوروئى است...».

مؤلّف گويد: ما مشروح نامه ى ابوبكر و پاسخ اسامه را بطور مشروح در كتاب «عيون البلاغه فى انس الحاضر و نقلة المسافر» خاطرنشان ساخته ايم، و در اينجا به همين مقدار اكتفا مى شود. تحقيق و بررسى پيرامون جريان سقيفه

عدم حضور اكثر مردم در دفن جسد مطهّر رسول خدا

دانشمند معروف اهل تسنن، ابن عبدالبّر در كتاب «استيعاب» چنين مى گويد:

«در همان روزى كه پيامبر (ص) رحلت كرد، در سقيفه ى بنى ساعده بيعت با ابوبكر انجام شد، امّا بيعت عمومى در روز سه شنبه يكروز بعد از رحلت رسول خدا (ص) صورت گرفت، سعد بن عُباده (رئيس دودمان خزرج) و گروهى از خزرجيان و جمعى از قريش با بيعت كردن با ابوبكر، مخالفت نمودند».

مرحوم شيخ مفيد (عالم بزرگ شيعه متوفى 413 ه.ق) در كتاب ارشاد مى گويد: «بسيارى از مردم از مهاجرين و انصار بخاطر اختلاف شديدى كه بين آنها در موضوع خلافت بود، در دفن جسد مطهّر رسول خدا (ص) شركت ننمودند، و بسيارى از آنها به همين خاطر، از نماز خواندن بر جنازه ى آن حضرت محروم گشتند، و حضرت فاطمه (س) صبح كرد در حالى كه صدا مى زد: وَ اسَوْءَ صَباحا: «آه! چه روز بدى است امروز كه پدرم را از دست داده ام». ابوبكر گفت: آرى روز تو روز بدى است.

عالم بزرگ مرحوم سيّد بن طاووس (متوفى 664 ه.ق) در كتاب «كشف المحجّه» به فرزند خود مى گويد: «از عجيبترين چيزى كه من در كتابهاى اهل تسنّن ديده ام و طبرى در تاريخ خود ذكر نموده، خلاصه اش اين است كه: «پيامبر (ص) در روز دوشنبه رحلت كرد، ولى در روز (يا شب) چهار شنبه او را به خاك سپردند (يعنى دو يا سه روز جنازه اش را دفن نكردند) و در روايتى آمده: كه جنازه ى آن حضرت تا سه روز باقى بود، و بعد دفن شد (سپس سيّد بن طاووس خطاب به فرزند، ادامه مى دهد:)

ابراهيم ثقفى در كتاب «المعرفه» در جلد چهارم، ذكر كرده كه تحقيقاً جنازه ى پيامبر (ص) سه روز باقى بود تا دفن شد، زيرا مردم به تعيين رهبرى ابوبكر، و كشمكش در اين امر، سرگرم بودند، و پدرت [منظور جدّ فرزند سيد بن طاووس است كه على (ع) باشد.] على (ع) نمى توانست از جنازه ى آن حضرت جدا گردد، و نمى توانست قبل از نماز قوم بر جنازه، آن را دفن كند، و ايمن از اين نبود كه اگر آن را دفن كند، او را بكشند، و يا قبر پيامبر (ص) را نبش نمايند و جنازه اش را از قبر بيرون آورند، به اين بهانه كه على (ع) او را قبل از وقتِ دفنش، دفن كرده است، و يا به اين بهانه كه در غير آن مكانى كه لازم بود دفن شود، دفن شده است، خداوند از رحمت خود دور سازد آن جماعتى را كه پيامبر (ص) را در بستر مرگش، رها كردند، و به تعيين رهبر مشغول شدند، با اينكه اصل و ريشه ى رهبرى، نبوّت و رسالت پيامبر (ص) بود، منظور آنها از اين شتاب اين بود كه مقام رهبرى را از ميان اهل بيت و عترتش خارج نمايند، اى فرزندم! سوگند به خدا من نمى دانم كه چگونه مروّت و عقل و مردانگى و وجدان و اصحاب بودن آنها، با آنهمه مهربانيها و احسانهائى كه از رسول خدا (ص) به آنها رسيد، به آنها اجازه داد كه به ساحت مقدّس پيامبر (ص) چنين جسارتى بكنند؟! و چقدر نيكو است سخن زيد بن على (زيد پسر امام سجّاد عليه السّلام) آنجا كه مى گويد: و َاللَّهِ لَوْ تَمَكَّنَ الْقَوْمُ اَنْ طَلَبُوا الْمُلْكَ بِغَيْرِ التَّعلُّقِ بِاسْمِ رِسالَتِهِ، كانُوا قَدْ عَدَلُوا عَنْ نُبُوَّتِهِ :

«سوگند به خدا اگر براى آن قوم، امكان داشت كه بدون تعلّق و بستگى به رسالت پيامبر (ص) به رياست دست يازند، از نبوّت آن حضرت، روى برمى تافتند و نبوّت او را انكار مى كردند!». و نيز سيّد بن طاووس مى گويد: «از جمله از حقوق پيامبر (ص) بعد از رحلت، بخصوص در روز رحلت، اين بود كه همه ى مسلمين روى خاك بنشينند، بلكه روى ريگها بنشينند و شايسته ترين لباسهائى كه مصيبت ديدگان مانند لباس سياه مى پوشند، بپوشند، و در روز از غذا خوردن و آب آشاميدن دست بكشند، و همه با هم از زن و مرد، به نوحه سرائى و گريه و زارى بپردازند، چرا كه هيچ روزى در مصيبت مانند آن روز نبوده و نخواهد بود».

سقيفه، از نگاه بُراءِ بن عازب

ابن ابى الحديد و سُليم بن قيس از «بُراء بن عازب» [بُراء بن عازب انصارى اَوُسى يكى از ياران باوفاى پيامبر (ص) بود، در اكثر جنگها شركت فعال داشت، و در زمان على (ع) از خواص اصحاب على (ع) بود، و به سال 24 ه.ق، سرزمين رى با فرماندهى او فتح شد، و در آخر عمر، ساكن كوفه گرديد و در زمان حكومت مُصْعَب بن زُبير، در كوفه از دنيا رفت (اسدالغابه ج 1 ص 171)] مترجم. نقل مى كنند كه گفت: «من همواره از دوستان و علاقمندان بنى هاشم بودم، هنگامى كه رسول خدا (ص) رحلت كرد، از ترس اينكه مقام خلافت به جاى ديگر برود، بسيار سرگردان و حيران بودم، از سوى ديگر از جريان رحلت پيامبر (ص)، غرق در اندوه بودم، شتابزده و ديوانه وار، گاهى به منزل پيامبر (ص) مى رفتم، خاندان آن حضرت را سرگرم غسل و ساير تجهيزات رسول خدا (ص) مى ديدم، و گاهى به سقيفه مى رفتم مى ديدم مردم در كشمكش تعيين خليفه هستند، انصار مى خواهند خود را بر مهاجرين، تحميل كنند، و مهاجرين مى خواهند بر انصار، مسلّط گردند، مدّتى از اين گير و دار گذشت، اعيان قوم و عمر و ابوبكر را نديدم، ناگهان شنيدم گوينده اى مى گفت: همه ى قوم در سقيفه هستند، و گوينده ى ديگرى مى گفت: با ابوبكر بيعت كردند، اندكى گذشت ناگهان ابوبكر را همراه عمر و ابوعبيده ديدم كه با جماعتى مى آيند و لباسهاى صنعانى پوشيده بودند و در راه به هر كه مى رسيدند، او را فريب داده و چه بخواهد و چه نخواهد، او را نزد ابوبكر آورده و دست او را بر دست ابوبكر مى سائيدند و از او بيعت مى گرفتند، با ديدن اين منظره، عقل از سرم پريد با اندوه فراوان به سوى خانه ى پيامبر (ص) شتافتم، ديدم بنى هاشم در را براى تجهيز جنازه ى پيامبر (ص) بسته اند، در را محكم كوبيدم و فرياد زدم: مردم با ابوبكر بيعت كردند.

عباس عموى پيامبر (ص) گفت: تَرَبَتْ اَيْدِيكُمْ اِلى آخِرِ الدَّهْرِ: «تا آخر روزگار دست شما كوتاه گرديد» (و ديگر تا آخر روزگار خيرى نخواهيد ديد، زيرا مردم سخن پيامبر (ص) را گوش نكردند و مقام رهبرى را به انحراف كشاندند).

چگونگى بيعت بنى هاشم

علّامه طبرسى صاحب كتاب احتجاج، و ابن قُتَيْبَه ى دينورى در كتاب الامامة و السياسة و غير آنها نقل مى كنند:

هنگامى كه امير مؤمنان (ع) از دفن جنازه ى رسول خدا (ص) فارغ شد، در مسجد از فراق پيامبر (ص) با چهره اى اندوهبار و شكسته، نشست، بنى هاشم به حضورش آمده و اجتماع كردند، زبير بن عوام نيز كنار آن حضرت بود، در گوشه ى ديگر بنوزهره در اطراف عبدالرحمان بن عوف، حلقه زده بودند، به اين ترتيب مسلمين در چند گروه، در مسجد، جمع شده بودند