ه وسعت بر شما تاريك گرديد، و درهاى علم و كمال بر روى شما بسته شد، پس بر طبق هوسهاى خود سخن گفتيد، و در دين خود اختلاف كرديد، و در دين خدا بدون آگاهى، فتوا داديد، و از گمراهان پيروى نموديد كه شما را گمراه ساختند، پيشوايان راستين را ترك كرديد، آنها نيز شما را به خودتان واگذاشتند، صبح كرديد كه طبق هوسهاى خود حكم مى كنيد، وقتى مسائلى پيش مى آيد، از اهل ذكر (اهل بيت عليهم السلام) سؤال مى كنيد، و وقتى به شما فتوا مى دهيم، مى گوئيد: علم همين است (اين گونه به برترى ما در علم و كمال اقرار مى كنيد) ولى اين اقرار چه سودى به حال شما دارد وقتى كه در ميدان عمل از آنها پيروى مى كنيد، بلكه با آنها مخالفت نموده و دستور آنها را پشت سر خود مى افكنيد:

آرام باشيد! كه به زودى كشته ى خود را درو مى كنيد، و كيفر اعمال خودتان را درمى يابيد!.

سوگند به خداوندى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد، شما به خوبى مى دانيد كه من صاحب و رهبر شما هستم و منم آن كسى كه به پيروى از او تكليف شده ايد، منم عالم شما كه در پرتو علمش، راه نجات شما بدست مى آيد، منم وصى پيامبر شما و برگزيده ى پروردگار شما، و زبان نور شما، و آگاه به مصالح شما، و پس از اندك مدّتى آنچه وعده داده شده ايد (از عذاب الهى) بر شما فرود آيد، چنانكه بر امتهاى پيشين فرود آمد، و به زودى خداوند از شما مى پرسد كه امامان شما كيستند، شما با امامان خودتان محشور مى شويد، و به سوى خدا بازمى گرديد.

سوگند به خدا اگر من به اندازه ى ياران طالوت [«طالوت»، جوان نيرومند و صالحى بود كه از طرف اشموئيل پيامبر، مأموريت يافت تا به جنگ «جالوت» برود، او با نفرات اندك از بنى اسرائيل به جنگ «جالوت» رفتند و پيروز شدند، اين جريان در آيه 246 تا 252 سوره بقره آمده است، و به خاطر ذكر طالوت در خطبه ى فوق، اين خطبه به عنوان «خطبه ى طالوتيه» ناميده شده است (مترجم).] يا به اندازه ى تعداد جنگجويان مسلمان بدر (كه 313 نفر بودند) ياور مى داشتم، و آنها دشمن شما بودند، به همراه آنها شما را با شمشير مى زدم تا به سوى حق و صدق بگرويد، كه اين شمشير زدن، براى مسدود كردن راه كفر و نفاق، بهتر است و گيرنده تر از رفق و مدارا مى باشد، خدايا بين ما به حق حكم كن، و تو بهترين حاكمان هستى».

ابوهيثم (روايت كننده) مى گويد: سپس امير مؤمنان على (ع) از مسجد بيرون آمد و مقدارى در بيابان راه رفت و در آنجا در حدود سى گوسفند ديد كه در آغلى (مكان خوابيدن گوسفندان) جاى داشتند، فرمود: و َاللَّهِ لَوْ اَنَّ لِى رِجالاً يَنْصِحُونَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لِرَسُولِهِ بِعَدَدِ هذِهِ الشّياةِ لَاَذِلْتُ ابْنَ آكِلَةِ الذِّبَّانِ عَنْ مُلْكِهِ :

«سوگند به خدا كه اگر به تعداد اين گوسفندان، مردانى كه براى خدا و رسولش، خيرخواه مردم باشند، ياور مى داشتم، قطعاً اين فرزند خورنده ى مگسها را از سلطنتش خلع مى كردم». [روضة الكافى ط جديد ص 32.]

امتحان از ياران و عدم قبولى آنها

را وى مذكور مى گويد: وقتى كه على (ع) آن روز را به پايان رساند، سيصد و شصت مرد، با آن حضرت بيعت كردند كه تا پاى مرگ از او حمايت كنند، على (ع) (خواست آنها را امتحان كند كه آيا راست مى گويند، به آنها) فرمود: برويد، فردا با سرهاى تراشيده در محل «احجار الزّيت» (يكى از محله هاى داخل مدينه) نزد من بيائيد.

آنها رفتند، على (ع) خودش سرش را تراشيد و فرداى آن روز فرارسيد، آن حضرت به آن محل رفت و در انتظار آن 360 مرد نشست، ولى تنها پنج نفر با سرهاى تراشيده آمدند!!، نخست ابوذر آمد، بعد مقداد سپس حُذَيفة بن يمان، و پس از او عمّار ياسر، آمدند و در آخر، سلمان آمد، امام على (ع) دستهايش را به سوى آسمان بلند نمود و عرض كرد:

«خدايا! قوم، مرا تضعيف كردند، چنانكه بنى اسرائيل، هارون (برادر موسى) را تضعيف نمودند، خدايا تو به آنچه كه ما مى پوشيم يا آشكار مى كنيم آگاه هستى، و چيزى در زمين و آسمان بر تو پوشيده نيست، مرا مسلمان بميران! و مرا به صالحان ملحق كن».

سپس فرمود: آگاه باشيد، سوگند به كعبه و رساننده ى به خانه كعبه، (و طبق نسخه اى فرمود: و قَسَم به مُزْدَلِفَه (عرفات) و سوگند به شتران تند رونده كه حاجيان را براى رمى جَمَره در منى حركت مى دهند) اگر عهد و وصيت پيامبر (ص) نبود، قطعاً مخالفان را در كانال هلاكت مى افكندم، و رگبارهاى صاعقه هاى مرگ را به سوى آنها مى فرستادم، و آنها به زودى معنى سخنم را خواهند دريافت» [روضة الكافى ط جديد ص 33.]

يارى طلبى على از مهاجر و انصار و طعنه ى معاويه

عالم معروف اهل تسنّن، «ابن ابى الحديد» نقل مى كند كه: حضرت على (ع) فاطمه (س) را به در خانه ى انصار مى برد و آنها را به حمايت از على (ع) دعوت مى نمود (كه قبلاً خاطرنشان شد) سپس مى گويد: از گفتار مشهور معاويه، به على (ع) همين موضوع است، آنجا كه خطاب به حضرت على (ع) مى گويد:

ماجراى زمان گذشته ى تو از ياد نمى رود كه همسر خود را شبانه، سوار به حمارى كردى و دست حسن و حسين خود را گرفتى، آن روز كه مردم با ابوبكر بيعت كرده بودند، تو به سراغ همه ى اهل بدر و مسلمانان نخستين رفتى و آنها را به سوى خود دعوت نمودى، همراه همسر و فرزندانت از آنها خواستى كه حق تو را به كمك همديگر بستانند، و به مردم گفتى: بيائيد و با ياور رسول خدا (ص) بيعت كنيد. و لى هيچكس از آنها دعوت ترا نپذيرفت جز چهار يا پنج نفر، سوگند به جانم اگر تو بر حق بودى، آنها دعوت ترا اجابت مى نمودند [بايد به معاويه گفت: اگر عدم اقبال مردم، دليل بر باطل بودن دعوت باشد، بايد بگوئيم عدم اقبال مردم مكّه از دعوت پيامبر (قبل از هجرت) دليل بطلان دعوت پيامبر (ص) خواهد بود، و يا عدم اقبال مردم از دعوت پيامبرانى مانند نوح، ابراهيم، عيسى و... دليل بطلان دعوت آنها است، آيا اين سخن صحيح است؟! آرى معاويه ناپاك از اين گونه غلط اندازى و سفسطه، بسيار داشت. (مترجم).] ولى ادّعاى تو باطل بود و ناآگاهانه سخنى را به زبان آوردى و چيزى (مقام رهبرى) را كه به آن نمى رسيدى، مورد هدف خود قرار دادى، اگر تو از ياد بردى، من از ياد نبرده ام كه به ابوسفيان در آن هنگام كه تو را به گرفتن مقام خلافت، تحريك مى كرد، گفتى: (اگر چهل نفر افراد محكم و استوار، همراه من بودند، حتماً با اين قوم به ستيز و نبرد مى پردازم، پس روزگار مسلمانان با تو همراه نيست.

اعتراض شديد مالك بن نُوَيْرَه

بعضى از محقّقين (محقق فيض) در تلخيص كتاب «اِلْتِهابُ نِيرانِ الاحْزانِ» مطلبى دارد كه خلاصه اش اين است: [گرچه معاويه با اين عبارت سخيف، مى خواست امام على (ع) را تحقير كند، ولى، همين يارى طلبى حضرت على (ع) در آن جوّ خفقان، بيانگر صلابت و اراده ى قوّى على (ع) است كه نه تنها مرعوب جوّ واقع نشد، بلكه تا آنجا كه توان داشت اعتراض كرد و حتّى عملاً مردم را دعوت كرد تا از او پيشتيبانى كرده و براى براندازى رژيم باطل، اقدام جدّى كنند (مترجم).]

هنگامى كه بيعت با ابوبكر، پايان يافت «مالك بن نُوَيْرَه» (از اصحاب با وفاى رسول خدا (ص)) كه در مي