 و بر فرستاده اش بين احكام را واجب نموده و او را انذار كرده، آن وقت پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- يكى از بزرگترين احكام و معارف را به جانشين و خليفه بر حق خود كه خداوند او را به جانشينى تعيين فرموده بود بيان نكند و يا به امت نگويد؟ اين را هيچ عقلى قبول نمى كند و هيچ وجدانى نمى پذيرد.

متقى هندى مى گويد: «از نظر فاطمه- سلام الله عليها- و على- عليه السلام- و عباس، ابوبكر متهم بود، و مجرم شناخته مى شد.» احمد بن حنبل در مسندش مى گويد: «عن عايشه رضى الله عنها ان فاطمه و العباس اتيا ابوبكر يلتمسان ميراثهما من رسول الله- صلى الله عليه (و آله) و سلم- و هما حنئذ يطلبان ارضه من فدك و سهمه من خيبر فقالهما ابوبكر... انيى سمعت رسول الله- صلى الله عليه (و آله) و سلم- يقول لانورث ما تركناه صدقه و انما ياكل آل محمد- صلى الله عليه و آله و سلم- فى هذا المال و انى او الله لا ادع امرا رايت رسول الله- صلى الله عليه (و آله) و سلم- يضعه فيه الا صنعته» [ مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 10.] و ابن ابى الحديد هم مى گويد: «عن عايشه ان فاطمه والعباس اتيا ابابكر يلتمسان ميراثهما من رسول الله- صلى الله عليه (و آله) و سلم- و هما يطلبان ارضه بفدك و سهمه بخيبر فقال لهما ابوبكر: انى سمعت رسول الله- صلى الله عليه (و آله) و سلم- يقول: «لا نورث، ما تركنا صدقه... قال فهجرته فاطمه فلم تكلمه حتى ماتت» [ شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 218 و وفاء الوفاء، ج 3، ص 996 و سنن الكبرى، باب فلاخت ابوبكر، از آنجا كه متن عربى مسند احمد بن حنبل و ابن ابى الحديد يك محتوا بودند، لذا به يك ترجمه فارسى اكتفا شد.] از عايشه نقل شده است كه فاطمه- سلام الله عليها- و عباس نزد ابوبكر آمدند و مرتب ميراث شان را از رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- مى خواستند و آن دو سرزمين فدك و سهم خيبر را مطالبه مى كردند. ابوبكر در جواب آنها گفت: از رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- شنيدم كه فرمود: ما ارث نمى گذاريم و ما ترك ما صدقه است، وقتى كه فاطمه اين برخورد ابوبكر را ديد از او غصبناك شد و كناره گرفت و تا زنده بود با او صحبت نكرد. اين خود بهترين دليلى است بر اينكه ابوبكر از نظر فاطمه- سلام الله عليها- مجرم و غاصب بوده والا لازم نبود كه بانوى دو عالم تا دم مرگ از او ناراحت باشد و با او صحبت نكند.

يكى ديگر از موارد مردوديت اين حديث جعلى روايتى است كه اكثر محدثين اهل سنت در كتب حديث و تاريخ شان نقل كرده اند و از جمله ابن ابى الحديد مى گويد: «انا سمعت عايشه تقول: ارسل ازواج النبى- صلى الله عليه (و آله) و سلم- عثمان بن عفان الى ابوبكر يسالهن ميراثهن من رسول الله- صلى الله عليه (و آله) و سلم- مما افاء الله عليه، حتى كنت اردهن عن ذلك فقلت: الا تتقين الله الم تعلمن ان رسول الله- صلى الله عليه (و آله) و سلم- كان يقول: «لا نورث ما تركناه صدقه...» [ شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 223 و سنن الكبرى، ج 9، ص 438، كتاب الفى ء، و صحيح مسلم، ج 12، ص 76، كتاب قسم الفى ء و سنن ابن ماجه، ج 2، ص 250 و سنن نسائى، ج 3، ص 300 و ابن ابى الحديد در صفحه ى 200 همان جلد روايتى را ذكر كرده كه عايشه گفته است: همسران پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- خواهان 8/ 1 ارث وى شدند.] با شش سند از عروه و او هم از عايشه نقل كرده است: همسران پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- عثمان را نزد ابوبكر فرستادند و سهم خود را از ميراث پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- و فى ء مطالبه كردند، عثمان مى گويد: من آنها را از اين مطلب منع كردم و گفتم آيا از خدا نمى ترسيد و نمى دانيد كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فرمود: ما ارث نمى گذاريم و متروكه ما صدقه است؟!

حموى در مجمع البلدان مى گويد: «ان ازواج رسول الله- صلى الله عليه (و آله) و سلم- ارسلن عثمان بن عفان الى ابوبكر يسالن موارثهن من سهم رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- فقال ابوبكر سمعت رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- يقول: نحن معاشر الانبياء لا نورث، ما تركناه صدقه انما هذا المال لال محمد لنائبتهم فاذامت فهو الى و الى الامر من بعدى فامسكن» [ معجم البلدان، ج 4، ص 239.] از عروه بن زبير نقل شده است كه عايشه گفت: همسران پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- عثمان را نزد ابوبكر فرستادند و حق خود را از ميراث رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- مطالبه كردند. ابوبكر در جواب آنان گفت: من از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- شنيدم كه فرمود: ما پيامبران ارث نمى گذاريم و متروكه ما صدقه است و اين مال به آل محمد معلق دارد كه بايد در مورد رفتارها و مهماندارى هاى آنان مصرف شود، هرگاه من مردم نظارت اين مال با ولى بعد از من مى باشد.

در برابر پاسخ ابوبكر زنان پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- از مطالبه ى خود صرف نظر كردند (اگر كرده باشند) و بر حسب اقرار ابوبكر بايد اموال و فى ء پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- در زمان وى مصرف مهمانى ها و مصارف ضرورى آل محمد باشد و يا اينكه بايد بعد از رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- هم ادامه پيدا مى كرد؟ پس چرا بعد از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- ادامه پيدا نكرد؟ در حالى كه آل محمد- صلى الله عليه (و آله) و سلم- بعد از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- نيازشان به آن اموال زيادتر بود تا زمان حيات مبارك آن حضرت.

از اين برخورد همسران پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- پيداست كه آنها حديث ابوبكر را قبول نداشتند و اگر از كسى ديگر حديث مزبور را مى شنيدند كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فرموده: متروكه او صدقه است و به ورثه ى او تعلق ندارد، قطعا چنين تقاضايى را از ابوبكر نمى كردند.

ابن حجر مكى در صواعق المحرقه مى گويد: «قال مالك بن اوس انا سمعت عايشه زوج النبى- صلى الله عليه (و آله) و سلم- تقول ازواج النبى- صلى الله عليه و آله و سلم- عثمان الى ابكر يسالنه مما افاء على رسول الله- صلى الله عليه (و آله) و سلم- فكنت انا اردهن فقلت لهن: الا تتقين الله، الم تعلمن ان رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- كان يقول «لا نور ما تركنا صدقه».

مالك بن اوس گفت: از عايشه همسر پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- شنيدم كه گفت: همسران پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- عثمان را نزد ابوبكر فرستادند تا ميراث را از آن اموالى كه مخصوص پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بود درخواست كند، عايشه گفت: من نزد آنها رفتم و گفتم مگر از خدا نمى ترسيد و آنها را مانع شدم و گفتم: مگر شما نمى دانيد كه رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- فرمود: ما پيامبران ارث نمى گذاريم.

در هر حال از اين حديث استفاده مى شود كه عثمان از طرف همسران پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- نزد ابوبكر رفته و حق آنها را از وى مطالبه نموده و اين بيانگر آن است كه عثمان هم حديث نفى وراثت را قبول نداشته است. و اگر او هم حديث را قبول مى داشت معتقد بود كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- ارث و ميراث ندارد، پس چرا قبول كرده كه به عنوان نماينده و وكيل مدافع همسران آن حضرت نزد ابوبكر 