ى الْجَنَّةِ اَنْتَ ذُو قَرْنَيْها.

«تو در بهشت داراى گنجى مى باشى، تو صاحب دو شاخ بهشت هستى»، (منظور از دو شاخ، حسن و حسين (ع) هستند كه زينت بهشت مى باشند).

مرحوم شيخ صدوق مى گويد از بعضى از اساتيد شنيدم كه مى گفت: منظور از اين گنج، «محسن» فرزند على (ع) است كه بر اثر فشار بين در و ديوار، از فاطمه (س) سقط شد، و آن استاد چنين استدلال كرد كه روايت شده: «فرزند سقط شده ى انسان، بطور جدى و خشم آلود، كنار در بهشت توقّف مى كند، به او گفته مى شود: وارد بهشت نمى شوم تا پدر و مادرم قبل از من وارد بهشت گردند»...

سخن نَظّام يكى از اساتيد و علماى اهل تسنّن

سيّد بزرگوار مولانا ميرحامد حسين هندى در كتاب خود «عَبَقاتِ الْأنْوار» از كتاب «الوافى بالوفيات» تأليف صلاح الدّين صفدى (يكى از علماى اهل تسنّن) در شرح زندگى «نَظَّامْ» [ابراهيم بن سيّار بصرى معروف به نظّام (متوفى 845-835) از متكلّمين معروف معتزلى، و دانشمند بزرگ اسلامى است (المنجد فى الاعلام).] استادِ ابوعمر و جاحظ، نقل مى كند كه نظّام گفت:

«پيامبر (ص) تصريح كرد كه مقام امامت از آن على (ع) است، و آن حضرت را براى اين مقام، معيّن كرد، و همه ى اصحاب به آن آگاه شدند، ولى عصر آن را به خاطر ابوبكر، كتمان نمود، و نظّام در ادامه سخن مى گويد: عمر در روز بيعت با ابوبكر به پهلوى فاطمه (س) ضربت زد، كه بر اثر آن محسن فاطمه (س) سقط گرديد».

حكم پيامبر در جواز كشتن هُبار

دانشمند معروف اهل تسنّن، «ابن ابى الحديد» در شرح نهج البلاغه خود مى گويد:

در فتح مكّه (كه در سال ششم هجرت واقع شد) شخصى بنام «هبار بن اسود»، زينب دختر رسول خدا (ص) را كه در محمل شتر بود، با نيزه ترسانيد، و همين باعث شد كه فرزند زينب كه در رحمش بود، سقط گرديد، پيامبر (ص) براى خون هبار بن اسود احترامى قائل نشد (يعنى كشتن هُبار را جايز دانست).

ابن ابى الحديد در ادامه ى سخن مى گويد: من اين خبر را براى استادم «ابوجعفر نقيب» خواندم.

او گفت: اگر رسول خدا (ص) ريختن خون هبار بن اسود را جايز بداند، بخاطر اينكه زينب را ترسانده و همين باعث سقط جنين او شده، ظاهر اين حكم اين است كه اگر پيامبر (ص) زنده بود، ريختن خون آن كسى را كه فاطمه (س) را ترسانيد بطورى كه فرزندش سقط گرديد جايز مى دانست.

به استادم گفتم: آيا اين مطلب را از قول تو نقل كنم كه «فاطمه (س) ترسانيده شده و محسن او سقط گرديده است»؟!

ابوجعفر نقيب گفت: نه صحّت اين روايت را از قول من نقل كن، و نه بطلان آن را، من در اين باره متوقّف هستم و نظرى ندارم، بخاطر بعضى از اخبارى كه در نزد من موجود است (به اين ترتيب تقيّه كرد).

مؤلّف گويد: «سيّد جزوعى» چه بسيار نيكو سروده آنجا كه مى گويد:
جَرَعاها مِنْ بَعْدِ والِدِها الْغَيْظَ 	  	مِراراً فَبِئْسَ ماجَرَّ عاها
اَغْضَباها وَ اَغْضَبا عِنْدَ ذاكَ 	  	اللَّهَ رَبَّ السَّماءِ اِذْ اَغْضَباها
بِنْتُ مَنْ؟ اُمُّ مَنْ؟ حَلِيلَهُ مَنْ؟ 	  	وَيْلٌ لِمَنْ سَنَّ ظُلْمَها وَ اَذاها

«آن دو نفر، جرعه هاى خشم را بعد از رحلت رسول خدا (ص) پياپى به فاطمه (س) آشاماندند، و اين جرعه ها چقدر ناگوار و رنج آور بود، آن دو نفر، فاطمه (س) را به خشم آوردند، ولى در حقيقت خدا و پروردگار آسمان را به خشم آوردند فاطمه (س) دختر چه كسى بود؟ و همسر كه بود؟ و مادر چه كسانى بود؟ (با اين همه مقامات، رعايت نكردند) واى بر كسى كه ظلم به او را سنّت و روش خود قرار داد». تأثّر و اندوه امامان از مصيبت حضرت زهرا

اندوه امام جواد

در كتاب «دلائل الامامه» طبرى از زكريّا بن آدم نقل شده كه گفت: من در محضر امام رضا (ع) بودم ناگاه حضرت جواد (ع) فرزند آن حضرت را به حضورش آوردند، او در آن وقت كمتر از چهار سال داشت، وقتى كه وارد شد دستش را بر زمين زد و سرش را به طرف آسمان بلند كرد، و مدّت طولانى در فكر فرورفت.

امام رضا (ع) به فرزندش فرمود: «قربانت گردم، چرا در فكر طولانى فرورفته اى؟»

امام جواد (ع) در پاسخ گفت: به خاطر آن مصائبى كه بر مادرم فاطمه (س) وارد شد، سوگند به خدا، آن دو نفر را از قبر بيرون مى آورم سپس با آتش آنها را مى سوزانم، سپس خاكسترشان را در دريا پراكنده مى نمايم».

حضرت رضا (ع) فرزندش را به نزديك خواند، و بين دو چشم او را بوسيد و سپس فرمود: «پدر و مادرم به فدايت، تو شايسته ى اين امر (امامت) هستى».

اندوه امام باقر و امام صادق

نقل شده هرگاه بيمارى تب بر امام باقر (ع) عارض مى شد، آب سرد بر بدنش مى ريخت، سپس با صداى بلند مى گفت: فاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ «اى فاطمه دختر محمّد (ص)».

علّامه ى مجلسى در شرح اين عبارت مى گويد: شايد اين ندا از امام باقر (ع) از اين رو بوده كه آن حضرت مى خواسته از نام مقدّس فاطمه (س) براى رفع تب، شفا بجويد.

مؤلّف گويد: من احتمال قوى مى دهم: همانگونه كه تب در جسم لطيف او اثر داشت، همچنين پوشاندن اندوهش بخاطر مصائب مادر مظلومش، در قلب شريفش اثر مى كرده است، و همانگونه كه گرمى تب را بوسيله آب، از بدنش مى زدود با ياد مادرش فاطمه (س)، از شدّت اندوه او مى كاست، چنانكه انسان اندوهگين با آه سوزان و نفس هاى عميق، از اندوه خود مى كاهد، زيرا تأثير مصائب حضرت زهرا (س) در دلهاى فرزندانش، ائمه ى اطهار (ع) از بريدن شمشير و كارد، دردناكتر، و از سوزش آتش سوزانده تر مى باشد، چرا كه در شرائطى بودند كه تقيّه مى كردند و قدرت بر آشكار نمودن مصائب زهرا (س) را نداشتند، از اين رو وقتى كه نام فاطمه (س) در حضور آنها برده مى شد، قلوبشان پر از اندوه مى شد بطورى كه هر آدم هوشيارى آثار اندوه را از چهره ى آنها مشاهده مى كرد.

چنانكه در روايت آمده، امام صادق (ع) به سكُونى (يكى از يارانش) كه خدا به او دخترى داده بود، فرمود: چه نامى براى او انتخاب نموده اى؟

سكونى عرض كرد: نامش را «فاطمه» گذارده ام.

امام صادق (ع) فرمود: آه! آه!، سپس دستش را بر پيشانى خود گذاشت و اندوهگين نشست... و قبلاً خاطرنشان شد كه وقتى عباس از امير مؤمنان على (ع) پرسيد: چرا عمر از قنفذ، ماليات نگرفت، همانگونه كه از ديگران مى گرفت؟!

حضرت على (ع) به اطراف خود نگاه كرد، و قطرات اشك از چشمانش سرازير شد و فرمود: «براى اينكه از ضربتى كه قنفذ با تازيانه به فاطمه (س) زده بود، تشكّر نمايد، فاطمه (س) وقتى كه از دنيا رفت اثر آن تازيانه، مثل بازوبند در بازويش مانده بود».

داستان بشّار مكارى

بزرگان ما [مانند علّامه ى مجلسى در تحفة الزّائر.] نقل مى كنند «بشّار مكارى» مى گفت: در كوفه به حضور امام صادق (ع) رفتم ديدم طبقى از خرماى «طبرزد» براى آن حضرت آورده بودند و از آن مى خورد، و به من فرمود: بيا جلو از اين خرما بخور.

عرض كردم: گوارا باد، قربانت گردم در راه مى آمدم حادثه اى ديدم، غيرتم بجوش آمد و قلبم درد كرد و گريه گلويم را گرفت.

فرمود: به حقّى كه بر گردنت دارم جلو بيا و بخور، جلو رفتم و از خرما خوردم، آنگاه به من فرمود: اكنون چه حادثه اى ديدى؟

گفتم: در راه مى آمدم يكى از مأمورين حكومت را ديدم كه بر سر زنى مى زند و او را ب