برود و ادعاى ارث آنها را طرح كند و از اين جا معلوم مى شود كه او حديث نفى توريث را نمى پذيرفته است.

مويد اين بيان اين است كه عثمان در زمان خلافت خود فدك را تماما به مروان بن حكم داد كه اين موضوع را سهمودى در تاريخ مدينه منوره و ابى الفداء در تاريخ مختصر فى اخبار بشر نقل كرده اند. (در فصل سرانجام فدك خواهد آمد). و اگر عثمان حديث جعلى ابوبكر را پذيرفته بود كه طبق گفته ى ابوبكر، فدك متروكه ى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- مال همه است، بايد عثمان هم وقتى كه خلافت را به عهده داشت، آن را به عنوان حق همه ى مسلمين، جزء بيت المال قرار مى داد و به مروان نمى داد.

ابى داوود مى گويد: «عن عايشه انها قالت: ان ازواج النبى- صلى الله عليه (و آله) و سلم- حين توفى رسول الله اردن ان يبعثن عثمان بن عثمان بن عفان الى ابوبكر الصديق فيسالنه ثمنهن من النبى- صلى الله عليه (و آله) و سلم- فقالت عايشه السن قد قال رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم - لانورث ما تركنا فهو صدقه» [ سنن ابى داود، ج 3، ص 144.] عايشه گفت: بعد از رحلت پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- همسران او از عثمان خواستند كه نزد ابوبكر برود تا يك هشتم ميراث پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- را از ابوبكر بگيرد و عايشه به آنها گفت: آيا نمى دانيد كه رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- فرموده است: «ما پيامبران ارث نمى گذاريم.» يكى ديگر از موارد مردوديت حديث ابوبكر كلام ابن ابى الحديد مى باشد كه در فصل (فدك و دادخواهى فاطمه- سلام الله عليها-) گذشت كه او گفته است: «فى هذا الحديث عجب لانها قالت له ورثه رسول الله ام اهله؟ قال: بل اهله و هذا تصريح بانه- صلى الله عليه (و آله) و سلم- و سلم، موروث يرثه اهله و هو خلاف قوله: «لا نورث» [ شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 219.] من از اين حديث در شگفتم، زيرا فاطمه- سلام الله عليها- در احتجاج و استدلال خود با ابوبكر بر سر فدك گفت: تو وارث پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- هستى يا اهل بيت او؟! ابوبكر در جواب گفت: اهل او ارث مى برد، ابن ابى الحديد مى گويد: اگر چنين است كه پيامبران ارث مى گذارد و اهل او ارث مى برند، اين خلاف حديثى است كه از رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- نقل شده است كه «لانورث».

ابن ابى الحديد مى گويد: اين خود صراحت دارد بر اينكه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- موروث است و اهل از وى ارث مى برند و اين خلاف قول ابوبكر است كه از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- عدم توريث انبيا را نقل كرد، اگر واقعا به حديثى كه نقل كرد معتقد بود بايد در جواب سوال فاطمه- سلام الله عليها- مى گفت اهل پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- ارث نمى برند.

يكى ديگر از موارد مردويت حديث نفى وراثت اين است كه ابن اثير و طبرى و حاكم نيشابورى و ابن ابى الحديد نوشته اند: «و اعطى نساء النبى- صلى الله عليه و آله و سلم- (عايشه و حفصه) عشره الف» و اربلى هم مى گويد: «ان عايشه و حفصه رضى الله عنهما هما اللتان شهدتا بقوله: نحن معاشر الانبياء لانورث و مالك بن اوس النضرى. و لما ولى عثمان رضى الله عنه قالت له عايشه رضى الله عنها: اعطنى ما كان يعطنى ابى و عمر، فقال: لا اجد له موضعا فى الكتاب. و لا فى السنه و لكن كان ابوبكر و عمر يعطيانك فشهدت انت و مالك بن اوس النضرى: ان رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- قال: لانورث فابطلت حق فاطمه و جئت تطلبينه؟ لا افعل...» [تا ريخ الرسل والملك، ج 3، ص 109 و شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 154 و مستدرك، ج 4، ص 8 و الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 503، كشف الغمه، ج 2، ص 38 و 39.] عايشه و حفصه در زمان خلافت پدران شان بخشش هاى ده هزار ده هزار از بيت المال مى گرفتند، چون زمان خلافت عثمان رسيد، او سهم آنها را از بيت المال قطع كرد، عايشه نزد او رفت و گفت: بخششى را كه پدرم ابوبكر و بعد از او عمر در حق من مقرر داشته اند چرا قطع كردى؟ عثمان در جواب گفت: در كتاب و سنت چيزى بر تو مقرر نشد است و آنها خود سرانه مقررى مى دادند و من چنين كارى نمى كنم، عايشه گفت: پس ارث مرا از رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- بده! عثمان گفت: آن گاه كه پدرت در جواب فاطمه- سلام الله عليها- گفت: رسول اكرم فرموده ما پيامبران ارث نمى گذاريم، مگر تو خودت با مالك بن اوس شهادت نداديد كه ابوبكر راست مى گويد و پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- را ميراثى نباشد و بدين ترتيب حق فاطمه- سلام الله عليها- را از بين بردى، حال با چه مجوزى از من ميراث پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- را مى خواهى؟ عايشه نتوانست چيزى بگويد و برخاست و رفت.

بعد اربلى مى گويد: هر وقت كه عثمان جاى اين كلمات بيايد: به مسجد براى نماز مى رفت، عايشه فرياد و فغان نمود و پيراهن پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- را برمى داشت مى گفت او با صاحب اين پيراهن مخالفت مى كند و وقتى كه عثمان از عايشه اذيت مى شد، بالاى منبر مى رفت و مى گفت اين بى موى دشمن خداست و خدا براى او و حفصه مثل زده به زن نوح و لوط و فرموده: «و ضرب الله مثلا للذين كفروا امراه نوح و امراه لوط كانتا تحت عبدين من عبادنا صالحين» [ سوره تحريم، آيه 10، خدا براى كافران زن نوح و زن لوط را مثال آورد كه تحت فرمان دو بنده ى صالح ما بودند و به آنها خيانت كردند.] و عايشه نيز به او مى گفت: اى نعثل اى دشمن خدا تو آن كسى هستى كه رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- تو را مثل نعثل يهودى نام كرد كه در يمن مى بود. عثمان و عايشه يكديگر را لعن مى كردند تا عايشه سوگند ياد كرد كه با او در يك شهر زندگى نكند و او از مدينه بيرون رفت و در مكه سكونت اختيار كرد!!

با توجه به اين روايت تقاضاى ارث پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) از كسى گفته شد كه يك زمانى خود خودش معركه گير اين نمايش بود و مى گفت: زنان پيامبر ارث نمى برند!! و هر وقت كه ابوبكر حديث عدم توريث را مى خواند عمر و عايشه را شاهد مى گرفت و آنها هم شهادت مى دادند. عجيب است كه او خود مانع ارث همسران پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- مى شد و حق دختر پيامبر را ضايع كرد، ولى بعد از چند سال خود خواهان ارث پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- شد و عمر كه هميشه پشتوانه او بود خود در زمان خلافتش حوائط سبعه را به على- عليه السلام- و ابن عباس برگرداند.

از مجموع بيانات اين فصل اين نتيجه بدست آمد كه حديث جعلى ابوبكر واقعيت نداشته است و كسانى كه به عنوان شهود ابوبكر بودند يا خودشان خواهان ميراث پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- شدند و يا اينكه فدك را به خاندان وحى و فرزندان پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- برگرداندند.

در كتب اهل سنت آمده است كه عمر، على- عليه السلام- و عباس را در زمانى كه جهت حل اختلاف نزد وى رفته بودند، قسم داده است كه آيا شما از پيامبر شنيديد كه فرمود: «متروكه من صدقه است و مال همه است»؟ و على- عليه السلام- و عباس فرموده باشند كه بلى!! اين حرف طبق روايات از اصل اشتباه است و اينكه على- عليه السلام- و عباس شهادت داده باشند كه از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سل