 من دختر پيغمبر هستم؟ با اينكه چون آفتاب روشن است كه من دختر پيامبرم، اى مسلمانان! آيا رواست كه من از ارث خود محروم گردم؟

اى پسر ابوقحافه! آيا در قرآن مجيد است كه تو از پدرت ارث ببرى، ولى به عقيده ى تو من نبايد از پدرم ارث ببرم.

لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً فَريّاً: «كار بسيار عجيب و بدى انجام دادى» (مريم- 27)

آيا عمداً كتاب خدا را ترك كرده، و احكام آسمانى را پشت سر انداختى؟ آنجا كه خداوند مى فرمايد: و َ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ: «و سليمان از داود، ارث برد» (نحل- 16) و در داستان حضرت يحيى بن زكريا، از قول زكريّا مى فرمايد:

فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّاً يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ.

«تو به قدرتت، جانشينى به من ببخش كه وارث من و آل يعقوب باشد» (مريم- 5 و 6). و نيز مى فرمايد: و َ اوُلوا الْاَرحامِ بَعْضُهُمْ اَوْلي بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ.

«و خويشاوندان، نسبت به يكديگر (از ديگران) در احكامى كه خدا مقرّر داشته سزاوارترند». (انفال- 75) و مى فرمايد:

يُوصِيكُمْ اللَّه فِي اَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْاُنْثَيَيْنِ.

«خداوند به شما درباره ى فرزندانتان سفارش مى كند كه (از ميراث) براى پسر به اندازه ى سهم دو دختر باشد». (نساء- 12) و مى فرمايد:

اِنْ تَرَكَ خَيْراً اَلْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الْاَقْرَبِينَ بِالْمَعرُوفِ حَقّاً عَلَي الْمُتَّقينَ.

«اگر ثروتى از خود بجاى گذاشت، وصيّت به پدر و مادر و نزديكان به طور شايسته كند، اين حقى است بر پرهيزكاران». (بقره- 180)

شما گمان مى بريد كه از براى من حظّ و نصيبى (از ارث پدر) نيست و نبايد از پدرم ارث ببرم، و قرابتى بين ما وجود ندارد.

آيا خداوند متعال در اين آيات شريفه، همه ى مردم را بطور عموم در نظر گرفته است، و همه ى طبقات مشمول اين آيات نيستند؟، و پدرم از عموميّت اين آيات، خارج است؟ آيا من و پدرم از افراد يك امّت و آئين نيستيم؟ آيا شما در تشخيص عموم و خصوص و دلالت آيات قرآن، از پدرم و پسر عمويم آگاهتريد.

امروز چنين كنيد، ولى فرداى قيامت، خداى بزرگ بين ما و شما داورى مى كند، در آن روز پيشواى ما پيامبر (ص) است، و در آن وعده گاه، اهل باطل در خسران عظيمى قرار گرفته اند ولى پشيمانى آنها هيچگونه سودى به حالشان نخواهد داشت. و َلِكُلِّ نَبَاءٍ مُسْتَقَرٌّ: «هر خبرى (كه خداوند به شما داده، سرانجام) قرارگاهى دارد». (انعام- 67)

فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ يَأْتِيهِ عَذابٌ يُخْزِيهِ وَ يَحِلُّ عَلَيْهِ عَذابٌ مُقِيمٌ.

«بزودى خواهيد دانست، چه كسى عذاب خواركننده به سراغش خواهد آمد و مجازات جاودان بر او وارد خواهد شد». (هود- 39)

انتقاد شديد از انصار

سپس فاطمه (س) متوجّه انصار (مسلمين مدينه) شد و فرمود:

يا مَعْشَرَ الْفُتْيَةِ وَ اَعْضادَ الْمِلّةِ وَ اَنْصارَ الْاِسْلامِ، ما هذِهِ الْغَمِيزَةِ فِي حَقِّى...

«اى گروه جوانمردان! و پشتيبانان دين، و ياوران اسلام، اين چه ضعف و سستى است كه درباره ى من مرتكب مى شويد كه به دادخواهى من جواب نمى دهيد؟! مگر پدرم رسول خدا (ص) نفرمود كه: حقوق پدران را درباره ى فرزندانشان رعايت كنيد، چه زود تغيير كرديد؟ و از اداى حقوق پدران را درباره ى فرزندانشان رعايت كنيد، چه زود تغيير كرديد؟ و از اداى حقوق سر برتافتيد، با آنكه قدرت و نيرو داريد، و براى شما آسان است كه از حق من دفاع كنيد، حضرت محمد (ص) تازه رحلت كرده و شما دين او را به همين زودى از بين برديد، سوگند به خدا مرگ او مصيبت بزرگى بود كه آثارش همه جا را فراگرفته، و رخنه و شكاف بزرگى ايجاد كرد و كسى نيست كه اين شكاف را مسدود كند...».

آگاه باشيد! گفتنيها را گفتم، با آنكه يقين دارم كه ذلّت و خوارى، شما را فراگرفته و سودى ندارد، ولى چه كنم كه اندوه دل طغيان كرد و خشم بالا گرفت، سينه ام تنگ شد و آنچه را در دل داشتم جهت اتمام حجت براى شما بيان كردم، آرى شما آنچه مى خواستيد به چنگ آورديد و بر مركب مراد خود سوار شديد و آن را رام خود گردانيديد، امّا ننگ و عار حق كشى براى شما باقى ماند و داغ و علامت آن بر پيشانى شما نقش بست كه تا پايان جهان، محو نخواهد گرديد، و در آخرت نيز آتش عذابى كه بر دلها اثر مى كند و آنها را مى گُدازد، گريبانگير شما خواهد بود، بر من هم مى گذرد و تحمّلش برايم آسان است، كه خدا ناظر حال من و كردار شما است. و َ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا اَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ: «و بزودى آنها كه ستم كردند مى دانند كه بازگشت آنها به كجاست!». (شعراء- 227)

من دختر پيامبر هستم كه شما را از عذاب شديد سرپيچى از فرمان حق، برحذر داشت.

اشعار شيخ ازرى در اين مورد

مؤلّف گويد: در اين مورد، «شيخ كاظم از روى بغدادى»، چه نيكو سروده است:
نَقَضُوا عَهْدَ اَحْمَدٍ فِي اَخِيِهِ 	  	وَ اَذاقُوا الْبَتُولَ ما اَشْجاها
يَوْمَ جائَتْ إِلى عَدِىٍّ وَ تَيْمٍ 	  	وَ مِنْ الْوَجْدِ ما اَطالَ بُكاها
فَدَنَتْ وَاشْتَكَتْ اِلَي اللَّهِ شَكوى 	  	وَ الرَّواسِىُّ تَهْتَزُّ مِنْ شَكْواها
لَسْتُ اَدْرِى اِذْ رَوَّعَتْ وَ هِيَ حَسْرى 	  	عانَدَ الْقَوْمُ بَعْلَها وَ اَباها
تَعِظُ الْقَوْمَ فِي اَتَمِّ خِطابٍ 	  	حَكَتِ الْمُصْطَفى بِهِ وَحَكاها
هذِهِ الْكُتُبُ فَاسْئَلُوها تَرَوْها 	  	بِالْموارِيثِ ناطِقاً فَحَويها
وَ بمَعْنى يُوصِيكُمُ اللَّه اَمْرٌ 	  	شامِلٌ لِلاَنامِ فِي قُرْباها
فَاطْمَاَنَّتْ لَهَا الْقُلُوبُ وَ كادَتْ 	  	اَنْ تَزُولَ الْاَحْقادُ مِمَّنْ طَويها
اَيُّهَا الْقَوْمُ راغِبُو اللَّهَ فِينا 	  	نَحْنُ مِنْ رَوْضَةِ الْجَلِيلِ جَناها
وَ اعلَمُوا اِنّنا مَشاعِر دِينِ اللَّهِ 	  	فِيكُمْ فَاكْرِمُوا مَثْويها
وَ لَنا مِنْ خَزائنِ الغَيْبِ فَيْضٌ 	  	تَرِدُ الْمُهْتَدُونَ مِنْهُ هُداها
اَيُّهَا النَّاسُ اَىُّ بِنْت نَبِىٍّ 	  	عَنْ مَواريثِهِ اَبُوها زَواها
كَيْفَ يَزْوِدى عَنِّى تُراثِى عَتِيقٌ 	  	بِاَحادِيثٍ مِنْ لَدُنْهُ افْتَراها؟
كَيْفَ لَمْ يُوصِنا بِذلِكَ مُوْلانا 	  	وَتَيْماً مِنْ دُونِنا اَوْصاها
هَلْ رآنا لا نَسْتَحِقُّ اهْتِداء 	  	وَ اسْتَحَقَّتْ تَيْمٌ الْهُدى فَهَداها
اَمْ تَراهُ اَضَلَّنا فِي الْبَرايا 	  	بَعدَ عِلْمٍ لِكَىْ تُصِيبَ خَطاها
اِنْصِفُونِى مِنْ جائرينَ اَضاعا 	  	حُرْمَةَ الْمُصْطَفى وَ ما رَعْياها

يعنى: «عهد و پيمان پيامبر (ص) را درباره ى برادرش شكستند، و آنقدر جرعه هاى مصائب را بر دختر رسول خدا چشاندند كه مانند استخوان در گلويش گلوگير شد.

روزى كه در نزد منسوبين به عَدىّ و تَيْم (ابوبكر و عمر) آمد كه بر اثر هيجان اندوه، گريه اش طولانى شد.

پس نزديك آمد و به خدا شكايت كرد، كه كوههاى استوار، از شكايت او مضطرب شده و لرزيدند.

نمى دانم كه او چه حالى داشت هنگامى كه او را ترساندند، با اينكه از رحلت پدر، سوگوار بود، آن قوم با پدر و شوهرش، دشمنى نمودند.

فاطمه (س) با نيكوترين خطابه، آن قوم ر