لُون: «در آن روز باطل گرايان در خسران هستند». (غافر- 78) [درباره ى مدارك خطبه از طرق شيعه و سنّى به كتاب رياحين الشريعه ج 1 ص 311 مراجعه شود (مترجم).]

اشعارى از فاطمه خطاب به رسول خدا

در پايان خطبه، فاطمه (س) به قبر رسول خدا (ص) رو كرد و خطاب به رسول خدا (ص) گفت:
قَدْ كانَ بَعْدَكَ اَنْباءٌ وَ هَنْبَثَةٌ 	  	لَوْ كُنْتَ شاهِدَها لَمْ تَكْثُرِ الْخَطْبُ
اِنّا فَقَدْناكَ فَقْدَ الْاَرْضِ وابِلَها 	  	وَاخْتَلَّ قَوْمُكَ فَاشْهَدَهُمْ وَ لا تَغِبُ


[و َاخْتَلَّ قَوْمُكَ لَمّا غِبْتَ وَانْقَلَبُوا (كشف الغمّه ج 2 ص 49)] مترجم. .
وَ كُلُّ اَهْلٍ لَهُ قُرْبى وَ مَنْزِلَة 	  	عِنْدَ الْاِلهِ عَلَى الاَدْنِين مُقْتَرَبُ
اَبْدَتْ رِجالٌ لَنا نَجْوى صُدُورِهُمْ 	  	لَمَّا مَضَيْتَ وَ حالَتْ دُونَكَ التُّرَبُ
تَجَهَّمَتْنا رِجالٌ وَاسْتُخِفَّ بِنا 	  	اِذْ عِبْتَ عَنّا فَنَحْنُ الْيَوْمُ نُعْتَضَبُ
وَ كُنْتَ نُوراً وَ بَدْراً يُسْتَضاءُ بِهِ 	  	عَلَيْكَ تَنْزِلُ مِنْ ذِى العِزَّةِ الْكُتُبُ
وَ كانَ جِبْريِلُ بالْآياتِ يُونِسُنا 	  	فَقَدْ فَقَدْتَ وَ كُلُّ الْخَيْرِ مُحْتَجَبُ
فَلَيْتَ قَبْلَكَ كانَ الْمَوْتُ حَلَّ بِنا 	  	اَما اُناسٌ فَفازُوا بِالّدِى طَلَبُوا
اِنَّا رُزِينا بِما لَمْ يُرزَنْ ذُوشُجُنِ 	  	مِنَ الْبَرِيَّةِ لا عَجَمٌ وَ لا عَرَبُ

«اى پدر! بعد از تو فتنه ها برپا گرديد و صداهاى گوناگون بلند شد، كه اگر تو زنده و ناظر بودى، اين همه اختلاف، رخ نمى داد.

تو از ميان ما رفتى و حال ما مانند آن زمينى شد كه بارانهاى نافع از آن بريده شود، و قوم تو نظم را بهم زدند، پس شاهد باش و امور آنان را از نظر دور مكن. و اهل و خانواده ى هر پيغمبرى يا بزرگى كه در پيشگاه خدا داراى قرب و مقام بود، نزد ديگران احترام داشت.

غير از ما كه چند مرد، كينه هاى سينه ى خود را آشكار كردند، هنگامى كه از ميان ما رفتى و در ميان خاك پنهان گشتى.

جمعى از مردان، نسبت به ما به چهره ى گرفته مى نگريستند، و مقام ما را سبك شمردند وقتى كه از ميان ما رفتى، دست ما امروز از همه چيز كوتاه شده است.

تو نور تابان بودى كه از آن نور، بهره مى گرفتند، تو كسى بودى كه از طرف خداى بزرگ، بر تو كتاب آسمانى نازل شد. و جبرئيل كه آيات را نازل مى كرد، پيوسته مونس ما بود، رفتى و با رفتن تو همه ى درهاى خير به روى ما بسته شد.

اى كاش قبل از رحمت تو، مرگ با ما ملاقات مى كرد، تو رفتى و جمعى به مراد ناحق خود نائل شدند.

ما با رفتن تو آنچنان مصيبت زده شديم كه در تمام جهان از عرب و عجم، مصيبت هيچ مصيبت زده اى، به شدّت مصيبت ما نمى رسد». [اين اشعار در بعضى از نقلها با اندكى اختلاف، ضبط شده است (مترجم).] و در كتاب «الدّر النّظيم» آمده: حضرت زهرا (س) سه شعر زير را به اشعار فوق، متّصل نمود و فرمود:
قَدْ كُنْتُ ذاحِمْيَة ما عِشْتَ لِي 	  	اَمْشِى الْبراحَ وَ اَنْتَ كُنْتَ جَناحِى
فَالْيَوْمِ اَخْضَعُ لِلذَّلِيل وَ اَتَّقِى 	  	مِنْهُ وَ اَدْفَعُ ظالِمِى بِالرّاحِ
وَ اِذا بَكَتْ قُمْرِيَّةٌ شَجْناً لَها 	  	لَيْلاً عَلي غُصْنٍ بَكَيْتُ صَباحِى

«اى پدر بزرگوار، تا تو زنده بودى من حامى و ياور داشتم و با عزّت در ميان مردم راه مى رفتم، و تو همانند بال و پر براى من بودى! و لى امروز بايد در برابر آن ذليل، فروتنى كنم و از او بترسم، و آنان را كه به من ظلم كردند با دست خود دفع كنم.

در آن هنگام كه پرنده ى قمرى از سوز و گداز شب بر شاخه ى درخت ناله مى كند، من صبحگاه از فراق تو مى گريم».

شيخ مفيد (در كتاب امالى) به سند خود را از حضرت زينب دختر امير مؤمنان (ع) نقل مى كند كه فرمود: چون رأى ابوبكر اين شد كه فدك را از فاطمه (س) بازدارد، و فاطمه (س) از جواب ابوبكر مأيوس شد، كنار قبر رسول خدا (ص) رفت و خود را روى قبر انداخت، و از ظلم قوم، شكوه كرد و آنقدر گريست كه خاك قبر رسول خدا (ص) از اشكهاى او، تر شد، سپس در پايان ناله ى جانسوزش، اشعار فوق (قد كان بعدك انباء...) را خواند. گفتار جانكاه فاطمه به على

و در احتجاج طبرسى آمده: امير مؤمنان (ع) در خانه منتظر فاطمه (س) بود، فاطمه (س) پس از خطبه و گريه در كنار قبر رسول خدا (ص) برخاست و هيجان زده به سوى خانه رهسپار شد، وقتى كه وارد اطاق گرديد، و چشمش به على (ع) افتاد، (به عنوان شكايت و دادخواهى) خطاب به آن حضرت گفت:

يَابْنَ اَبِى طالِبٍ اِسْتَمَلْتَ شَمْلَةَ الْجَنِينِ، وَ قَعَدْتَ حُجْرَةَ الظَّنِينِ، نَقَضْتَ قادِمَةَ الْاَجْدَلِ فَخانَكَ رِيشُ الْاَعْزَلِ، هذَا اِبْنُ اَبِى قُحافَةٍ يَبْتَزَّنِي نِحْلَةَ اَبِى، وَ بُلْغَةَ اِبْنَىّ لَقَدْ اَجْهَرَ فِى خِصامِى، وَ الفيتُهُ اَلَدَّ فِى كَلامِى حَتّى حَبَسَتْنِى القِيلَةُ نَصْرَها (الانصار) وَ الْمُهاجِرَةُ) وَصْلَها وَ غَضَّتِ الْجَماعةُ دُونِى طَرَفَها، فَلا دافِعَ وَ لا مانِعَ...

«اى پسر ابوطالب! مانند كودك در رحم مادر خود را پيچيده اى و گوشه نشين شده (و زانو به بغل گرفته اى)، و مانند شخص متّهم در كنج خانه پنهان گشته اى، تو آن كسى بودى كه شاهپرهاى بازها را درهم شكستى، اينك از پرهاى مرغهاى ناتوان، درمانده شده اى، اين پسر ابوقحافه است، كه از روى ظلم، عطاى پدرم، و قوت فرزندانم را گرفته و با من آشكارا دشمنى مى كند، و در سخن گفتن با كمال خشونت با من برخورد مى نمايد، بطورى كه فرزندان قبيله (اوس و خزرج) از يارى من دست برداشتند و مهاجران مرا يارى نكردند، و همه ى جماعت، سر در گريبان فروبردند و چشمها را به پائين انداختند، ديگر هيچكس از من دفاع نكرد، و از ظلم آنها جلوگيرى ننمود.

همانا خشمگين از خانه بيرون رفتم و اكنون پريشان و سرافكنده بازگشتم و تو نيز اين گونه پريشان نشسته اى، تو آن كسى هستى كه گرگان عرب را شكار مى كردى ولى اينك مگس ها ترا از پاى درآورده اند، نه گويندگان را منع نمودى و نه باطل گرايان را به جاى خود نشاندى، طاقتم به سر آمده، كاش پيش از اين حوادث تلخ، مرده بودم، اكنون كه با ساحت تو درشتى كردم و بى حرمتى نمودم، خداوند عذرخواه من است، خواه مرا يارى كرده باشى و يا واگذاشته باشى.

اى واى بر من در هر روز، واى واى بر من در هر شب! كه پناه من (رسول خدا) رحلت كرد، بازويم از فراق او ناتوان گشت، شكايتم را نزد پدرم مى برم، و از خدا در دفع دشمن، كمك مى خواهم.

خدايا! قدرت تو از همه بيشتر است، و عذاب و كيفر تو از همه شديدتر مى باشد.

دلدارى على به فاطمه

امير مؤمنان على (ع) به فاطمه (س) فرمود: ويل و واى از براى تو مباد، بلكه بر دشمنانت باد، اى دختر برگزيده ى خدا، و يادگار نبوّت بر من خشم نكن، من در كار دين سستى نكردم و آنچه برايم مقدور بود كوتاهى ننمودم... آنچه را كه خداوند براى تو در آخرت مقرّر داشته بهتر است از آنچه كه تو را از آن بازداشته اند، به فضل الهى اميدوار باش، و مصائب و رنج ها را در راه خدا به حساب بياور.

فاطمه (س) در برابر نصيحت امير مؤمنان (ع) آرام شد و گفت: خ