م- شنيديم كه: ما پيامبران ارث نمى گذايم، اين هم تهمت به آنها و مخصوصا حضرت على مى باشد.

ابن ابى الحديد در همين رابطه مى گويد: اين خبر كه «على و عباس براى رفع مخاصمه نزد عمر آمده اند و او آنها را قسم داده است كه آيا شما از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- نشنيده ايد كه: متروكه ما صدقه است؟ على- عليه السلام- و عباس گفته اند كه بلى ما از پيامبر شنيدم» اشكال دارد و قابل قبول نيست و سپس مى گويد: آيا قابل پذيرش است كه عباس در حالى كه مى داند و علم دارد كه متروكه ى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- صدقه است، باز هم مطالبه ى ارثى را كند كه مستحق نيست و نيز على- عليه السلام- اينكه مى داند كه مال پيامبر صدقه است، ولى باز همسرش فاطمه- سلام الله عليها- را وادار نمايد كه برود از خطبه ى مطالبه ارث كند؟ [ شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 224.] از بيان ابن ابى الحديد پيداست كه خبر شهادت على- عليه السلام- و عباس نزد عمر مبنى بر اينكه «متروكه ى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- صدقه است» حقيقت ندارد.

باز هم ابن ابى الحديد در ادامه ى همان اشكال مى گويد: اگر مال پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- واقعا صدقه بوده است، چرا پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- شمشير و مركب سوارى و عمامه و بعضى از وسايل شخصى خود را به على- عليه السلام- داد؟ اگر خبر منع ارث حقيقت دارد پس بايد تمام آنچه كه از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- باقى مانده مال همه و صدقه باشد، براى اينكه على- عليه السلام- وارث پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- نبود، بنابراين بايد بگوييم كه حديث نفى توريث اگر حقيقت دارد، بايد همه ى اموال را شامل شود، نه اينكه بعضى را شامل شود و بعضى ديگر را استثنا كند.

با توجه به سخن ابن ابى الحديد و تحليل مختصرى كه شد حال بايد گفت: حديث ابوبكر «نحن معاشر الانبيا لاتورث» از سه حال خارج نيست:

اول اينكه او اين سخن را جعل كرده كه عملا با قرآن مخالفت دارد.

دوم اينكه اگر او در قول خود صادق بوده، در اين صورت (نعوذ بالله) بايد خود پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بر خلاف قرآن و وحى سخن فرموده باشد و اين هم كه محال است.

سوم اينكه بگوييم ابوبكر حديث را جعل كرد ولى متوجه نبود كه اين حديث با آيات و عمومات قرآن مخالفت دارد. در اين صورت او دو اشتباه و خطا انجام داده است يكى اينكه دروغ به رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- بسته است كه حديث جعلى را به او نسبت داده است و خطاى دوم اينكه عدم شايستگى خود را به جانشينى پيامبر به اثبات رسانده است. براى اينكه كسى كه از قرآن آن قدر بى اطلاع باشد كه چنين آياتى را در مورد ارث پيامبران نداند، چگونه در مسند خلافت و جانشينى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- نشسته كه بايد در تمام احكام اسلام و قواعد شرعيه ى آن، بر مردم حكومت كند؟ مسئله ديگر اينكه چنانچه گفته شد اگر بر فرض عدم ارث پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- حقيقت داشته باشد، بايد اين موضوع شامل تمام اموال شود (چه اموال منقول و چه غير منقول) نه تنها فدك. و بر فرض صحت حديث، لازم است كه ساير اموال پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- مانند لوازم خانه و زره و شمشير و اسب و خانه مسكونى نيز جزء بيت المال باشد، در حالى كه آنها را وارثان رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- صاحب شده و حجره ها را هم همسران وى تصاحب نمودند كه يكى از آنها هم عايشه بود و خود ابوبكر به عنوان اينكه حجره مال دخترش است، وصيت كرده بود كه او را پس از فوت در آنجا (حجره ى عايشه) دفن نمايند، در صورتى كه از نظر قانون ارث زن از شوهر، سهم عايشه يك نهم از يك هشتم خانه ى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بود كه چند وجب بيشتر نبود و جسد ابوبكر به مراتب بيشتر از سهم عايشه از آن خانه را اشغال كرده است. در حالى كه از نظر ارث فرزند و پدر، سهم فاطمه- سلام الله عليها- هفت هشتم بود زير او اولاد منحصر به فرد رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- بود. و همين عايشه بنا به شهادت مورخين و سيره نويسان فريقين، از دفن جنازه ى امام حسن- عليه السلام- فرزند آن بانوى مظلومه جلوگيرى نمود. و دستور تيراندازى به تابوت امام حسن- عليه السلام- داد كه بنابر بعضى روايات هفتاد تير به بدن مطهر او اصابت كرد.

صقرى بصرى در اين مورد به عايشه چنين خطاب مى كند:
«و يوم الحسن الهادى على بغلك اسرعت 	  	و سببت و مانعت و خاصمت و قاتلت

در روز رحلت امام حسن هادى شتابان سوار قاطر شده آمدى و با تبختر از دفن جنازه ى او در كنار جدش رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- مانع شدى و مخاصمه و جنگ راه انداختى.
«و فى بيت رسول الله بالظلمى تحكمت 	  	هل الزوجه اولى بالموريث من البنت»

در خانه ى رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- حكم به جور نمودى، آيا زن به ميراث از دختر اولى و سزاوارتر است؟! اگر از رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- ارث برده اى چرا به دخترش زهرا- سلام الله عليها- ارث ندادى.

لك التسع من الثمن و بالكل تحكمت تجملت، تبلغت و لوعشت تفيلت [ مناقب ابن شهر آشوب، ج 1، ص 157.] براى تو يك نهم از يك هشتم (يك قسمت از 27 قسمت) بود، ولى تو در همه تصرف كردى، روزى سوار شتر شدى (در جنگ جمل)، روزى هم سوار قاطر گرديدى و اگر زنده بمانى روزى هم سوار فيل خواهى شد!!حبيبه

  حبَّ، حُبّاً و حِبّاً: وَدَّه، حَبَّ- و حَبُبَ- إليه: صار حبيباً له، أي، محبوباً،

الحبيب: المُحِبّ تقول أنا حبيبكم، أي مُحِبُّكم، المحبوب، تقول: «هذا حببيبي»، أي، محبوبي.

حبيبه، يعنى زنى محبوب و دوست داشتنى، زنى كه او را دوست داشته باشند. «حبيبة حبيب‏اللَّه»، يعنى پيامبر خدإ؛ 
ّّ صلى اللَّه عليه و آله كه حبيب خداوند است، فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام را دوست مى‏دارد.

فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام محبوبه‏ى رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله. 
عن أبي‏عبداللَّه عليه‏السلام قال:... قال أميرالمؤمنين عليه‏السلام:

«... فلما كانت الليلة الّتى أراد اللَّه أن يكرمها و يقبضها إليه أقبلت تقول: و عليكم السلام و هي تقول لي: يا إبن عمّ قد أتاني جبرئيل مسلّماً و قال لي: السلام يقرأ عليك السلام يا «حبيبة» حبيب‏اللَّه! و ثمرة فؤاده، اليوم تلحقين بالرفيع الأعلى و جنة المأوى ثم إنصرف عني...، امام صادق عليه‏السلام فرمودند:

... اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمودند: شبى كه خداوند مى‏خواست جان زهراء عليهاالسلام را بگيرد، زهراء به طرف قبله رو نمودند و گفتند: درود بر شما باد. و به من گفت: اى پسر عمو، جبرئيل در حالى كه درود مى‏فرستاد بر من وارد شد و گفت: «سلام»، بر تو درود مى‏فرستد، اى محبوب پيامبر! و اى ثمره‏ى قلب رسول! امروز به ملكوت اعلى خواهى شتافت و سپس از من دور شد....» (1)

فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام دوستدار رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله.

«... أنا زوج البتول سيّدة نساء العالمين فاطمة التقية الزكية البَرَّة المهدية،«حبيبة» حبيب‏اللَّه و خير بناته و سلالته و ريحانة رسول‏اللَّه...،

... من شوهر بتول، سرور زنان ع