الم هستم. فاطمه‏اى كه اهل پاكدامنى است، نيكوكار است، از طرف خداوند هدايت شده است، دوستِ، دوست خداست، بهترين دختر و فرزند پيامبر خداست، ريحانه‏ى پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله است....» (2)

  1- بحارالانوار، ج 43، ص 207، ر 36 از الدلائل للطبرى.

2- بحارالانوار، ج 35، ص 45، ر 1 همچنين، ج 33، ص 283، ر 547 از بشارة المصطفى. فصل هيجدهم

چرا مسلمانان فاطمه را تنها گذاشتند

حوادث دردآور و ناراحت كننده در طول تاريخ براى جامعه ها و ملتها زياد واقع شده و مى شود و تاريخ مشحون از اين حوادث تلخ است. ولى از همه ى آنها دردآوردتر و تلخ تر اين است كه فاطمه- سلام الله عليها- با آن شان و جلالت و مقام بلندش بعد از وفات پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- و از ناحيه حكومت مورد ظلم واقع شده و حق او غصب مى شود، اصحاب و ياران پيامبر - صلى الله عليه و آله و سلم- به اظهار تظلم دختر رسالت گوش نمى دهند و به طلب استمداد او وقعى نمى گذرند و در برابر حكومت غاصب مهر سكوت بر لب مى زنند. در حالى كه آنها همه دلايل محكمى را كه فاطمه- سلام الله عليها- نسبت به حقانيت خود به اثبات رساند شنيدند و حقانيت او را حتى تصديق كردند و براى مظلوميت او اشك هم ريختند، ولى در آن اجتماعى كه همه جمع بودند، كسى از انصار و مهاجر به يارى فاطمه- سلام الله عليها- برنخواست و از او حمايت نكرد!!

به راستى چرا مهاجر و انصار كه روزى دو بازوان پرتوان پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بودند، بعد از وى به دختر او كمك نكردند؟ علت چه بود و چه شرايط و مسائلى پيش آمد كه دختر پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- را تنها گذاشتند؟ مگر چه مدت زمانى بين رحلت پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- و مجلس ابوبكر فاصله شده بود كه آنها اين گونه عوض شدند؟ آيا بيش از حدود چهار روز بييشتر فاصله شده بود؟ چرا به اين زودى و در اين فاصله كم همه چيز را فراموش كردند؟! اگر بر فرض مهاجر و انصار به ادعاى دختر پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- شك و ترديد داشتند، چرا به شهادت شهود وى گوش فرا نداد؟! و لى عايشه دختر ابوبكر به محض اينكه بر ضد اميرالمؤمنين على- عليه السلام- قيام كرد كه منجر به ريختن خون عده ى زيادى از مسلمانان شد، از مكه به سوى بصره حركت نمودند و در حمايت از او كشته ها دادند و سرگذشت تاسفبار او در تاريخ معروف است و با اينكه مى دانستند كه عايشه حجاب خدا و رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- را به دستور آيه شريفه ى «و قرن فى بيوتكن و لا تبرجن» [ سوره احزاب، آيه 33 (و در خانه هايتان بنشينيد و آرام گيريد و مانند دوره جاهليت آرايش و خودآرايى نكنيد).] رعايت نكرد و در منزل خود آرام نگرفت و از خانه بيرون آمد و هر عاقلى و اهل هر مذهبى مى داند كه در جهاد و اقامت خلافت، اقتدا بر زنان جايز نيست.

چطور شد كه دختر پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- و آن مائده ى آسمانى و كوثر خدا براى خلق و مادر خلفاى بعد از پيامبر و همسر وصى رسول خدا در ادعاى حق خداييش تنها گذاشته شد، ولى دحتر خليفه كه فتنه و فساد در جامعه ى اسلامى ايجاد كرد و حرمت حرم پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- را نگاه نداشت و دستور خدا را فراموش كرد، مردم او را اين گونه همكارى و هميارى نمودند؟!

اكنون مناسب است اول حالات و حركات و برخوردهاى عايشه را قبل از رحلت پيامبر - صلى الله عليه و آله و سلم- و بعد از رحلت آن حضرت بررسى كنيم، و بعد سكوت مرگبار مهاجر و انصار در زمان فاطمه- سلام الله عليها- را.

حميدى مى گويد: «لن يفلح قوم و لو امرهم امراه» [ الجمع بين الصحيحين، ج 2، ص 300.] در مسند ابوبكر كه بيانگر رفتن عايشه و پيروان او به بصره مى باشد، نقل كرده است: رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- فرموده: هرگز رستگار نمى شود قومى كه حكومت شان را به دست زن بسپارد.

باز هم حميدى در مسند عبدالله بن عباس از قول عمر روايت كرده است: «ان تتوبا الى الله فقد ضغت قلوبهما»: [ سوره تحريم، آيه 4.] از عمر سوال كردند: آن دو زن پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- كيانند كه درباره ى آنها خدا فرموده است: اگر هر دو زن به درگاه خدا توبه كنند رواست كه البته دلهاى آنها سخت منحرف شده است. [ الجمع بين الصحيحين، ج 2، ص 300، صحيح بخارى، ج 6، ص 17.] و نيز هم حميدى و مسلم و ديگران گفته اند: «قال انس بن مالك ان رسول الله- صلى الله عليه (و آله) و سلم- قدم المدينه فنزل فى علو المدينه فى حى يقال بنو عمرو بن عوف فاقام اربع عشره ليله ثم انه ارسل الى بنى النجار فجارو متقليدين ببسوفهم قال فكانى انظر الى رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- على راحلته و ابوبكر ردفه و ملاء بنى النجار حوله حتى القى بفنا ابيى ايوب الى ان قال: فارسل الى ملاء بنى النجار فجاوا فقال: يا بنى النجار ثامنونى بحائطكم هذا قالوا لا والله لا تطلب ثمنه الا الى الله قال انس فكان فيه ما اقول كان فيه نخل و قبور المشركين و خرب فامر رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- بالنخل فقطع و بقبور المشركين فنبشت و بالخرب فسويت قال فصفوا النخل قبله» پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- وقتى كه به مدينه هجرت فرمود، موقتا در بعضى از خانه هاى اهل مدينه سكنى گزيد، تا اينكه محل انبار خرمايى را كه به دو يتيم به نام سهل و سهيل تلعق داشت خريدارى نمود و سرانجام آن جا را به پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- هبه كردند. و روايت هم شده است كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) آن جا را خريد و در آن مكان مسجد ساخت و اطاقهايى هم براى سكونت خانواده و زنانش بنا نمود، وقتى كه ساختمان آن تمام شد به آن جا انتقال يافت. و در ادامه حميدى در حديث صد و سى چهارم از مسند ابن مالك در موضع مسجد به خصوص روايت كرده است و در روايت ديگرى هم گفته: پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- چون خواست مكان مسجد را از قوم بنى النجار بخرد، آن جا را به پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- هبه كردند، و در آن يك درخت خرما و قبرستان مشركين بود، پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- درخت را كند و قبرها را خراب كرد.
 باز هم در همان كتاب پيرامون آيه ى شريفه ى: «يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوت النبى الا ان يوذن لكم» [ سوره احزاب، آيه 53. اى كسانى كه به خدا ايمان آورديد به خانه هاى پيامبر داخل نشويد مگر اينكه به شما اذن دهد.] آمده است: آنچه كه معلوم و روشن است عايشه در مدينه خانه اى از خود نداشت و همان طور پدرش و اقوام او هم در مدينه خانه اى نداشتند، براى اين كه آنها قبلا در مكه بودند، و كسى هم در جايى ادّعا نكرده كه عايشه در مدينه براى خود خانه ساخت، ولى همه گفتند كه ابوبكر حجره ى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- را كه در آنجا دفن به عايشه تسليم نمود، ولى فاطمه- سلام الله عليها- دختر پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- را از فدك با اينكه در تصرف زهرا- سلام الله عليها- بود منع كرد، در حالى كه بنا به شهادت شاهد عينى، پيامبر آن را در زمان حياتش به او بخشيده بود، ولى ابوبكر فاطمه- سلام الله عليها- را بر خلاف آيات مبارك