لاً طرح نكرده اند و يا با نقل احاديث ضدّ و نقيض مسأله را لوث نموده اند، و دسته ديگر آنها را نقل كرده اند و احياناً نيز پذيرفته اند ولى آنها را ناچيز و از صغائر شمرده اند و از اين جهت قَدح و مذّمتى را متوجه رجال خلافت نمى دانند و گروهى نيز آنها را از كارهاى مهّم و شگرف و تحسين برانگيز خلفا دانسته و در اشعارى آن را ستوده اند.

برخورد متناقض و متفاوت با اين حوادث موجب اين شد كه برخى از متفكرين به اين حوادث به ديده شك و ترديد بنگرند، و مدارك و منابع آنها را ضعيف و غيرقابل اعتماد بشمارند و درنتيجه طرح آنها را منافى با وحدت و اخوّت و برادرى و همبستگى اسلامى بدانند.

تحقيق در مسأله ايجاب مى كند كه ما اين حوادث را با توجه به منابع و مدارك طرفين رسيدگى كنيم و ببينيم تا كجا در نقل اين حوادث بين طرفين اتفاق نظر وجود دارد و در منابع هر دو طرف آمده و در كجا شيعه متفرّد در نقل است و چرا آنها از نقل حوادث بعدى خوددارى كرده اند؟

ما به جهت گستردگى حوادث و وقايع ناگوار اين برهه از تاريخ اسلام تنها به بررسى برخى از آنها مى پردازيم كه عبارتند از:

1 ـ آيا راست است كه پس از جريان سقيفه بنى ساعده مأموران خليفه براى اخذ بيعت از حضرت اميرالمؤمنين على (عليه السلام) به خانه او هجوم بردند و اهل خانه را تهديد كردند كه در صورت خوددارى از بيعت و بيرون نيآمدن، خانه را با اهلش آتش مى زنند و در اين مورد تا كجا پيش رفتند؟

2 ـ آيا راست است كه دختر گرامى رسول خدا در ممانعت از ورود مهاجمين به خانه آسيب ديد تا جايى كه فرزندى كه در رحم داشت ساقط كرد؟ و آيا او را بين در و ديوار قرار دادند و آيا به او سيلى زدند و...؟

3 ـ آيا راست است كه مأمورين خلافت به خانه امام ريختند و امام را با سر و وضع نامطلوب و دلخراش (همانند بردن شتر سركش) براى اخذ بيعت به مسجد بردند؟

4 ـ آيا راست است كه خليفه اوّل در آخرين لحظات زندگى اظهار ندامت و پشيمانى شديد مى كرد؟ و آرزو مى نمود كه اى كاش سه چيز را انجام نمى داد، كه يكى از آنهااين بود : اى كاش احترام خانه فاطمه را حفظ مى كرد و فرمان حمله به آن را صادر نمى كرد و ...!

مى توان گفت كه مسائل يادشده در صورت اثبات، بخشى از يك سلسله جريانات ناگوارى است كه درواپسين روزهاى زندگى پيامبر اسلام شروع شد و تا پايان زندگى دختر گراميش حضرت فاطمه (س) ادامه يافت و جا دارد كه به اين حوادث فهرستوار اشاره شود گرچه فرصت بحث و بررسى و ورود در آنها نمى باشد، و اين حوادث تلخ و ناگوار عبارتند از:

تخلّف عدّه اى از صحابه كبار از شركت در جيش اسامة بن زيد، جلوگيرى از آوردن صحيفه و قلم، انكار خليفه دوّم مرگ پيامبر را، ناديده گرفتن داستان غدير و شركت در سقيفه بنى ساعده و انتخاب خليفه، ريختن به خانه اميرالمؤمنين (عليه السلام)براى اخذ بيعت از متحصنين خانه، بردن حضرت على (عليه السلام) به مسجد با وضع نامطلوب ، صدمه و آسيب رساندن به حضرت فاطمه، تهديدن نمودن اميرالمؤمنين به قتل در صورت امتناع از بيعت، غصب فدك و خطبه خواندن حضرت فاطمه (س) در مسجد، خشم گرفتن حضرت فاطمه (س) به ابوبكر و عمر تا آخر عمر و سفارش به دفن شبانه و مخفيانه و ... .

اين حوادث و حوادث ديگر كه قبل و بعد از جريانات مورد بحث اتفاق افتاده اند، بررسى آنها از عهده ما خارج است، و علاقمندان بايد به كتب مربوطه مراجعه كنند.

بديهى است كه طرح اين مباحث به انگيزه دامن زدن به اختلافات تاريخى گذشته و زنده نمودن مناقشات شيعه و سنّى نيست بلكه منظور و انگيزه تحقيق در اين مسأله، كشف واقعيّت است.

در پايان اين نكته يادآورى مى شود كه نويسنده همه مدارك و مآخذ اين رساله را از كتابخانه هاى متعدد از نزديك مشاهده كرده است. البته از كتابهاى ديگر در اين زمينه راهنمايى گرفته ولى به آدرس آنها اكتفا نكرده است مگر يك دو مورد كه دسترسى به اصل كتاب نبوده و به نقل قول از كتاب معتبر ديگر اكتفا شده كه در متن بحث به آن اشاره گرديده است.

اين نوشتار را تقديم مى كنيم به همه متفكران و انديشمندانى كه در راه وحدت و تقريب مذاهب اسلامى گام بر مى دارند و عزت و سربلندى و يكپارچگى مسلمانان جهان را ايده و آرمان شان قرار داده اند.

كسانى كه آرمان مقدسشان از علم و آگاهى به مبانى دينى و واقعيتهاى تاريخى نشأت مى گيرد.

وحدتى كه مصلحان بزرگى چون امام خمينى (ره) ، امام شرف الدين (ره) و علامه امينى (ره) منادى آن بودند.

اين همان آرمان مقدسى است كه امام موحدين اميرالمؤمنين على (عليه السلام) در سراسر زندگى افتخارآميز خود در راه آن كوشيد. آن راه نورانى پر رهرو باد.   فصل اوّل : هجوم بردن مأمورين خليفه به خانه اميرالمؤمنين (ع) و تهديد به آتش زدن خانه

اكنون موضوع اوّل يعنى هجوم آوردن مأمورين خلافت به خانه اميرالمؤمنين(عليه السلام) جهت بردن ايشان براى بيعت و تهديد كردن به آتش زدن خانه با اهل آن در صورت خوددارى از بيعت را مورد بررسى قرار مى دهيم.

اين مسأله در منابع معتبر اهل سنّت و شيعه آمده و از قديمى ترين كتب تاريخى اهل سنّت گرفته تا تأليفات دانشمندان معاصر با تفاوت مختصرى نقل شده است، البته نسبت ناقلين در بين قدماء بيش از متأخرين است.

ولى قبل از آنكه به نقل اقوال دانشمندان اهل سنت در اين زمينه بپردازيم ناگزيريم اين نكته را يادآور شويم.

و آن اينكه دانشمندان تراجم و فهرست نويسان براى بعضى از قدما تأليفاتى را ذكر مى كنند كه امروزه ما به آنها دسترسى نداريم و اين آثار در اثر حوادث روزگار از بين رفته است و اكنون همه آثار قدما را در دست نداريم و تنها از طريق كتابهاى موجود مى توانيم به نام آن كتب و احياناً به برخى از مطالب آنها دسترسى پيدا كنيم. يا مى بينيم كه بعضى از نويسندگان چيزهايى را از كتب قدما نقل مى كنند كه ما فعلاً از آنها اثرى در آن كتب نمى يابيم و ممكن است تصرّفى در آن كتابها صورت گرفته باشد.

و اين مسأله امر تحقيق را مشكل كرده است به عنوان نمونه :

الف : عبدالقاهر بغدادى متوفاى 429 ، عبدالكريم شهرستانى متوفاى 548 و صلاح الدين خليل الصفدى متوفاى 764 هنگام بحث از عقايد ابراهيم بن سيّار معروف به نظّام متوفاى 231 يكى از اعاظم شيوخ معتزله و استاد جاهظ مى نويسند : « پيامبر بر خلافت على بن ابى طالب(عليه السلام)تصريح نمود و به گونه اى كه بر كسى مشتبه نشود آن را اظهار كرد ولى عمر آن را كتمان كرده و در سقيفه متولى بيعت براى ابوبكر شد... تا اينكه مى گويند: كه او معتقد بود عمر چنان فاطمه(س) را زد كه فرزندش (محسن) سقط شد و فرياد مى كشيد كه خانه را با اهل آن آتش زنيد در حالى كه در خانه نبود مگر على، فاطمه، حسن و حسين ... (3).

متأسفانه با تتبعى كه كرديم مستقيماً به عقايد نظّام دسترسى پيدا نكرديم.

ب: علامه حلى متوفاى 726 ، علامه شيخ حرالعاملى متوفاى 1104 و قاضى نورالله التسترى المستشهد 1019 مسأله تهديد عمر به آتش زدن خانه را از واقدى ـ محمدبن عمربن الواقد ـ متوفاى 206 نقل مى كنندالبته ايشان نگفته اند اين مطلب در كدام يك از ك