 توريث از ارث پدرش محروم ساخت.

پس اگر عايشه حجره را از جهت سكنى مالك شده باشد، چرا زنان ديگر پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- مالك حجره هاى خود نشدند؟ و آن حضرت هنگام رحلت نه همسر داشت (چنانچه گذشت...) و هر كدام آنها در حجره اى ساكن بودند، اگر ارث و ميراث كه يك حقيقت قرآنى است و مورد قبول ابوبكر بود، پس به چه طريق عايشه از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- ارث برد، ولى دخترش فاطمه- سلام الله عليها- از ارث منع شد؟ چگونه عايشه همان حجره را به خود اختصاص داده بود، در حالى كه او يك نهم از يك هشتم ميراث پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- (يعنى يك هفتاد و دوم) به او مى رسيد. بنابراين چه كسى ميراث پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- را بين ورّاث او تقسيم كرد و آن حجره را به عايشه داد؟ عجب منطقى است كه عايشه خود را مالك حجره ى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- مى دانست، ولى موقعى كه خواستند جنازه ى مطهر امام حسين- عليه السلام- را در حجره ى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- دفن كنند، عايشه گفت: خانه، خانه ى من است و به كسى اجازه نمى دهم آنجا دفن شود، قاسم بن محمد بن ابوبكر گفت: اى عمه هنوز سرهاى خود را از روز شتر سرخ نشسته يم، آيا مى خواهيد بگوييد روز قاطر شهباء برگشته است.

اين بحث كه آيا خانه هاى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- ملك شخصى همسران وى بوده يا اينكه ملك خود پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- (كه حقيقت هم همين بود) وارد آن نمى شويم و اين بحث را به مناسبتهايى در فصل هاى گذشته ملاحظه فرموديد، ولى اين مقدار بايد تذكر دهيم كه اگر بر اساس دستور قرآن افراد ديگر از داخل شدن به خانه هاى پيامبر اكرم منع شده اند و آنها ميراث همه ى مسلمين بوده است، پس چرا سران حكومت بدون اجازه وارد خانه ى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- شدند و براى خودشان قبر درست كردند؟ اگر آن خانه ها ما ترك پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- است و به همين مسلمين تعلق دارد، پس چرا ديگر مسلمين را براى دفن به آنجا اجازه ندادند؟ و نيز هنگامى كه باى خودشان قبر درست كردند و يا اينكه خانه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- را به عايشه دادند چرا از مسلمين اجازه نگرفتند و بدون اجازه ى مسلمين تصرف كردند.

باز حميدى در «الجمع بين الصحيحين» با سند از عبدالله بن زيد بن عاصم انصارى از قول پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- مى گويد: «ما بين بيتى و مبنرى روضه من رياض الجنه» [ صحيح مسلم، ج 9، ص 161 در كتاب فصل المدينه و صحيح بخارى، ج 2، ص 57.] : بين خانه ى من و منبرم باغى از باغهاى بهشت است. حميدى همين روايت را با همين الفاظ از مسند ابوهريره نيز روايت كرده است. [ صحيح مسلم، ج 9، ص 161 در كتاب فصل المدينه و صحيح بخارى، ج 2، ص 57.] و ابن سعد مى گويد: «عن ابن عباس قال: لما فرع من جهاز رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- يوم الثلاثاء وضع على سرير فى بيته و كان المسلمون قد اختلفوا فى دفنه» [ طبقات ابن سعد، ج 2، ص 395.] ابن عباس گفت: هنگامى كه على- عليه السلام- از كار غسل و كفن رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- فارغ شد، جنازه را در خانه اش روى تخت قرار داد و اين شهادت ابن عباس است بعد از وفات پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- كه خانه، خانه ى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بوده است و نگفته است كه خانه ى عايشه بوده است.

طبرى در تاريخ خود به نقل از پيامبر اكرم- صلى الله عليه و آله و سلم- مى گويد: «اذا غسلتمونى و كفنتمونى فوضعونى على سريرى فى بيتى هذا على شفيرى قبرى» [تا ريخ الامم و الملوك، ج 3، ص 193.] هرگاه مرا غسل داديد و كفن كرديد، بعد مرا بر تختم در اين خانه ام در كنار قبرم قرار دهيد و نفرمود: در خانه عايشه و اين آخرين عهد او با دنيا بود.

عايشه در تمام مدت عمر خود آرام نبود و يك زن ماجراجو بود، اعمالى از او صادر شده است كه از هيچ كدام از زنان ديگر پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- حتى از حفصه دختر عمر هم صادر نشده است، اعمالى كه مورد انتقاد علماى اهل سنت هم واقع شده است. اذيت هاى عايشه به رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- نه تنها در كتب شيعه نقل شده است، بلكه علما و مورخين اهل سنت هم نوشته اند كه مكرر موجب زحمت رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- و ملال خاطر آن حضرت مى شده است.

محمد بن محمد غزالى چندين خبر در مذمت عايشه نقل كرده است كه از جمله مقابله ى او با رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- و قضاوت ابوبكر است، مى گويد: «فقالها رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- تكلمين او اتكلم، فقالت بل تكلم انت و لا تقل الا حقا» [ احياء علوم الدين، ج 2، ص 43، و كنزالعمال، ج 7، ص 116.] پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- به عايشه فرمود: تو حرف مى زنى يا من حرف بزنم؟ عايشه در جواب گفت: تو حرف بزن ولى چيزى نگو مگر حق.

ابوبكر وقتى كه اين جسارت و بى ادبى را از عايشه ديد، سيلى محكمى به صورت وى زد كه خون بر جامه اش سرازير شد و گفت: اى دشمن نفس خود، مگر پيامبر - صلى الله عليه و آله و سلم- سخن غير حق هم مى گويد!!

ابويعلى در مسند و ابو شيخ در كتاب امثال آورده اند كه روزى ابوبكر به ديدن دخترش عايشه رفت و چون بين پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- و عايشه مشاجره واقع شده بود، پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- ابوبكر را به قضاوت طلبيد و بعد سخنان فوق را فرمود.

باز هم عايشه در جمله ى ديگر به آن حضرت گفت: «انت الذى تزعم انك نبى الله [ احياء علوم الدين، ج 2، ص 43، و كنزالعمال، ج 7، ص 116.] تو آن كسى هستى كه گمان مى كنى پيامبر خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- هستى. گويا عايشه آن حضرت را كه خداوند او را پيامبر رحمت ناميده است، بر حق نمى دانسته كه چنين كلماتى را به آن حضرت نسبت مى دهد و طعن مى زند، مگر پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- غير از حرف حق چيزى ديگرى مى گويد؟ آيا عايشه اين آيات را نخوانده بود: «يا ايها الذين آمنوا لاترفعوا اصواتكم فوق صوت النبى و لا تجهروا له بالقول كجهر لبعض ان تحبط اعمالكم و انتم لا تشعرون» [ سوره حجرات، آيه 2.] اى اهل ايمان فوق صوت پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- صداى خود را بلند نكنيد و آوازتان را بر رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- بلند مسازيد، همچون بلند آوازى كه برخى از شما به برخى ديگر مى كنيد، كه در اين صورت اعمال شما تباه مى شود و شما نمى فهميد.

باز هم قرآن كريم مى فرمايد: «ان الذين يوذون الله و رسوله لعنهم الله فى الدنيا والاخره» [ سوره احزاب، آيه 57.] آنان كه خدا و رسول او را به عصيان و مخالفت آزار و اذيت مى كنند، خدا آنها را در دنيا و آخرت لعنت كرده (و از رحمت خود دور فرموده) و بر آنان عذابى با ذلت و خوارى مهيا ساخته است. و نيز در قرآن آمده است: «فلا و ربك لايومنون حتى يحكموك فيم شجر بينهم» [ سوره نساء، آيه 65.] نه چنين است، قسم به خداى تو كه اينان به حقيقت اهل ايمان نمى شوند مگر آن كه در خصومت و نزاع شان تنها تو را حاكم كنند.

آيا عايشه اين آيات را نخوانده است و يا نشنيده بود؟ و