 و نمرده است و يا اينكه مقام و منزلتى را كه خدا برايش فراهم نموده مشاهده مى كند.

علاّمه مجلسى متوفّاى 1111 در مورد سند حديث مى فرمايد: صَحيحٌ.

و در شرح اين حديث مى فرمايد:

اين خبر دلالت مى كند بر اينكه فاطمه صلوات اللّه عليها شهيده است، و اين از متواترات مى باشد و سبب شهادت آن حضرت اين بود كه آنها پس از آنكه خلافت را غضب كردند و بيشتر مردم با آنها بيعت كردند به سراغ اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرستادند تا براى بيعت حاضر شود، امام از آمدن امتناع كرد عمر عده اى را مأمور كرد تا خانه را با اهلش بسوزاند و خواستند به زور وارد خانه شوند ولى فاطمه (س) آنها را از ورود به خانه مانع شد، قنفذ غلام عمر در را به شكم فاطمه(س) زد كه پهلوى او شكست و جنينى كه در رحم داشت و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) نام او را محسن نهاده بود ساقط شد، و به همين جهت مريض شد و در اين مرض رحلت فرمود.

مجلسى سپس به ذكر رواياتى در تأييد سخن فوق از علماى اهل سنّت و شيعه مى پردازد.

3 ـ شيخ جليل اقدم صدوق متوفّاى سنه 381 هـ.ق روايت مفصّلى از ابن عباس از رسول گرامى اسلام در فضيلت فاطمه زهرا (س) نقل مى كند. تا اينكه مى گويد رسول خدا فرمود: «هرگاه فاطمه را مى نگرم به يادم مى آيد ستم و ظلمى كه بعد از من به او روا خواهند داشت. و گويا با فاطمه حاضرم و مى نگرم كه خوارى وارد خانه او مى شود و هتك حرمت او مى گردد و حق او را غصب مى نمايند و او را از ارثش محروم مى كنند و پهلوى او را مى شكنند و جنين او را سِقط مى كنند و او فرياد مى كشد كه يا محمّداه و استغاثه مى كند ولى كسى به فرياد او نمى رسد و همواره پس از من محزون و مغموم و گريان خواهد زيست... .

همچنين در مجلس بيست هشتم، حديث دوم با سند معتبر از امير المؤمنين روايت كرده است كه آن حضرت فرمود: روزى من و فاطمه و حسن و حسين در خدمت پيامبر نشسته بوديم ناگاه آن حضرت به سوى ما نظر افكند و گريست گفتم سبب گريه چيست يا رسول الله ؟

فرمود: گريه ام براى آنچيزى است كه بعداز من به شما روا خواهند داشت.

پرسيدم آن چيست ؟

فرمود : براى ضربتى كه به فرق تو خواهد رسيد و آن سيلى كه بر روى زهرا خواهند نواخت و زخمى كه بر ران حسن خواهند زد و او را به زهر مسموم كنند و از كشتن حسين.

چون اين خبر را شنيدند همه گريان شدند.

همچنين شيخ صدوق در معناى سخن پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به اميرالمؤمنين(عليه السلام): «يا علّى لك كنزٌ فِى الجنّة وَاَنْتَ ذُوقرنيها» پس از معنا نمودن كنز و مختار خودش ( كليد نعمت هاى بهشت ) مى گويد: از بعضى از اساتيدم شنيدم كه مى گفت منظور از اين كنز فرزندش محسن است، همانيكه حضرت فاطمه به علّت قرار گرفتن بين در و ديوار او را ساقط كرد... .

صدوق بدون آنكه در پيرامون اين معنى اظهار نظر كند وارد بيان معناى ذوالقرنين مى شود.

4 ـ در كتاب اختصاص منسوب به شيخ مفيد، جسارت و هتك احترام و صدمه ديدن حضرت فاطمه (س) در مسأله فدك ذكر شده است.

البته ايشان در داستان سقيفه مى گويد مأمورين خليفه به در خانه اميرالمؤمنين آمدند و فاطمه (س) در را بر روى آنها بست و عمر با لگد در را شكست و مأمورين به خانه ريختند و امام(عليه السلام) را به زور به مسجد بردند. در اين جا سخنى از زدن فاطمه زهرا (س) نيست، ولى در داستان فدك مى گويد ابوبكر قباله فدك را به فاطمه داد و فاطمه (س) خارج شد و در راه به عمر برخوردكرد، عمر پرسيد آن چيست كه با تو است؟

گفت: سند فدك است كه ابوبكر به من داد، گفت: آن را به من بده. فاطمه (س) خوددارى نمود. عمر چنان با لگد او را زد كه فاطمه محسن را كه به آن حامله بود، سِقط كرد و چنان سيلى به او زد كه گوشواره از گوش او شكست و قباله را گرفت و پاره كرد...

كتاب شناس بزرگ شيعه، شيخ آغابزرگ طهرانى در الذريعة اختصاص را از تصنيفات شيخ مفيد مى داند و مى افزايد شيخ مفيد اختصاصش را از اختصاص شيخ ابى على احمد بن الحسين معاصر شيخ صدوق استخراج كرده است و از اختصاص شيخ ابى على اثرى در دست نيست، ولى مؤلّف كشف الحجب گفته : مى گويند مؤلف اختصاص فردى به نام جعفربن الحسين است، ولى از ظاهر سياق برمى آيد كه اين كتاب از تأليفات شيخ مفيد است .

مؤلف الذريعه در تأييد نظريه مؤلف كشف الحجب مى گويد : جعفربن الحسين متوفّاى 340 مى باشد و نجاشى در شرح حال او ضمن برشمردن تأليفات وى اختصاص را ذكر نكرده است. و سپس مى گويد: ظاهراً شيخ مفيد كتاب اختصاص را از يكى از اين دو كتاب استخراج كرده است.

اخيراً بعضى از محققين استناد اين كتاب به شيخ مفيد را ناتمام دانسته اند، به آن مراجعه شود .

5 ـ مسعودى مؤلف مروج الذهب در اثبات الوصيّة در داستان سقيفه مى نويسد:

مأمورين خليفه به سوى منزل امام روى آوردند و به خانه امام هجوم بردند و در خانه را سوزاندند و امام (عليه السلام) را به زور از خانه بيرون بردند و فاطمه سيده زنان عالم را بين در و ديوار قرار دادند تا جايى كه فرزندى كه در رحم داشت افتاد، و امام را وادار به بيعت كردند امام خوددارى كرد گفتند: اگر بيعت نكنى ترا مى كشيم و ... .

كتاب شناس بزرگ شيعه، مرحوم شيخ آغا بزرگ طهرانى بدون نقل هيچ خلافى اين كتاب را از ايشان مى داند. همچنين نجاشى در رجال، علاّمه حلّى در الخلاصة، شهيد ثانى در حاشيه بر خلاصه علاّمه، مجلسى در مدارك بحار، ابوعلى حائرى در منتهى المقال، خوانسارى در روضات الجنّات، محدّث نورى در خاتمه مستدرك الوسائل ج 3، ص 310 ، ممقانى در تنقيح المقال ، كتبى در فوات الوفيات و كاشف الغطاء در اصل الشيعه و اصولها و... همگى در اين مسأله اتفاق نظر دارند.

6 ـ سيد مرتضى علم الهدى متوفاى 436 مى گويد: قاضى عبدالجبار معتزلى مسأله زدن عمر حضرت فاطمه را انكار مى كند و از ابوعلى (جبّائى) نقل مى كند كه خبر نقل شده از جعفربن محمد (عليه السلام) در زدن عمر حقيقت ندارد بلكه روايت شده است كه امام صادق (عليه السلام) نسبت به آن دو خليفه اظهار دوستى مى كرد.

سيد مرتضى در اين مقام مى گويد: استناد قاضى عبدالجبّار به انكار ابوعلى در اين قصه و ادعاى دوستى امام صادق نسبت به آن دو خليفه اشكالاتى دارد; اول اينكه انكار ابوعلى بدون دليل است و چگونه ابوعلى اين روايت را رد نكند در صورتى كه به عقيده او خلافت حق آنان ـ ابوبكرو عمر ـ بود و آنان بخشى از حقوقشان را دريافت كردند و به لطف و تأييد الهى نزديك بودند و در ديندارى مى كوشيدند و اگر او اين عقايد تحقيق ناشده را از قلبش بيرون مى كرد، آنوقت معناى اين روايت را مى فهميد و دست كم در درستى و بطلان آن شك مى كرد ... و سپس سيد ادعاى اظهار دوستى امام صادق (عليه السلام) نسبت به آن دو را رد مى كند و روايت آن را جعلى و ساختگى مى داند ... .

7 ـ شيخ الطائفه ابى جعفر طوسى متوفّاى 460 در روايتى از امام صادق (عليه السلام) مى گويد:

«وَاللّهِ ما بايَعَ عَلّى(عليه السلام) حتّىٌ رأى الدّخانَ قد دَخَلَ بيته».

به خدا قسم على(عليه السلام) بيعت نكرد تااينكه ديد كه دود وارد خانه اش گرديد.

طبق اين روايت مسأله در حد تهديد به احرا