 نبوده است بلكه آن را عملى ساختند و در خانه را آتش زدند و درِ سوخته را با لگد پا از جا درآوردند و به خانه ريختند و...

هچنين وى در اين مورد مى نويسد:

از چيزهايى كه بر خليفه اول عيب گرفته اند و عملش را مورد انكار قرار داده اند زدن آنهاست فاطمه زهرا (س) را. و روايت شده كه آنها او را با تازيانه زدند و مشهور بين شيعه اين است كه عمر چنان فاطمه (س) را زد كه او فرزندى را كه در رحم داشت سِقْط كرد و خبر اين قضيه نزد شيعه مشهور و بلاخلاف است، و مأمورين خليفه خواستند كه خانه را بر او بسوزانند هنگامى كه گروهى بدان پناه بردند و از بيعت امتناع ورزيدند و كسى نمى تواند خبر مربوط به واقعه را انكار كند; زيرا خبر اين قضيه را قبلاً از بلاذرى و غير او نقل كرديم و روايات ـ شيعه در اين قضيّه مستفيضه است و در آن اختلافى ندارند(11).

8 ـ متكلم بزرگ قرن ششم عبدالجليل قزوينى مؤلف كتاب « النقض » در رد «بعض فضائح الروافض » مى نويسد:

آنچه (مؤلف) گفته است : و گويند عمر در بر شكم فاطمه زد و كودكى را در شكم وى كشت كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) او را محسن نام نهاده بود.

جواب آن است كه اين خبرى است درست و بر اين وجه نقل كرده اند، و در كتابهاى شيعى و سنى مذكور و مسطور است . امّا خبر مصطفى(صلى الله عليه وآله وسلم)است كه « انَّمَا الاْعَمالُ بِالنّيات » اگر غرض عمر آن باشد كه على (عليه السلام)بيرون آيد و بيعت كند بر ابوبكر به خلافت و غرضش نه آن باشد كه كودك در شكم فاطمه (س) سقط شود چه يمكن كه نداند كه فاطمه در پس در ايستاده است اگر چنين باشد آن را قتل خطاء گويند. و اگر عمداً كرده باشد هم نه معصوم است چه يمكن كه خود بداند كه فاطمه(س) در پس در ايستاده است حكم خدا راست در آن ، نه ما را و شما را. در اين نقل بيش از اين نتوان گفتن.

9 ـ همچنين خواجه نصيرالدين طوسى فيلسوف و متكلّم و دانشمند نجومى متوفّاى سنه 672، در تجريد الاعتقاد، اين حادثه ناگوار را آورده است. روشن است كه مطالب و محتويات يك كتاب كلامى و عقيدتى كه عقائد و نقطه نظرهاى دينى يك مذهب و مكتب را بازگو مى كند نمى تواند متكّى و مبتنى بر يك سرى روايات ضعيف باشد، بلكه اين عقيده اكثريت قاطع دانشمندان شيعه در اين مورد است.

خواجه در بحث امامت از تجريدالاعتقاد در صلاحيت نداشتن غير حضرت امير(عليه السلام) براى امامت، در مورد ابوبكر مى گويد:

ابوبكر را در خانه رسول خدا دفن كردند كه در زمان حيات از دخول آن ممنوع بود و هنگامى كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) از بيعت با ابوبكر خوددارى كرد گروهى را به خانه آن حضرت فرستاد و آتش در خانه افكندند، با آنكه دختر گرامى رسول خدا فاطمه (س) و حسن و حسين عليهماالسلام و گروهى از بنى هاشم در آن بودند و حسنين وقتى كه او را در جايگاه رسول خدا ديدند بر او اعتراض كردند، و در آخر عمر حسرت مى خورد كه چرا با خانه فاطمه (س) بى حرمتى كرد.

10 ـ علامه حلّى متوفّاى 726 ، در كشف المراد در توضيح اين قسمت مى گويد :

اينها انتقادات ديگرى است در مورد ابوبكر، او در خانه رسول خدا به خاك سپرده شد در صورتى كه در حيات رسول خدا از ورود به آن خانه بدون اذن او نهى شده بود، و وقتى كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) از بيعت امتناع كرد گروهى را به خانه او فرستاد و آنها آتش در خانه افكندند، در حالى كه ساكنين خانه فاطمه (س) و حسنين و جمعى از بنى هاشم بودند، و على(عليه السلام) را با جماعتى به جبر از خانه بيرون كشيدند و زبير كه با آنها بود شمشيرش را گرفتند و شكستند و ضربتى به فاطمه (س) رسيد كه از آن ضربت جنينى را كه در رحم داشت و پيامبر او را محسن نام نهاده بود سِقط كرد و ... .

11 ـ فاضل مقداد متوفّاى 826 ، در شرح باب حادى عشر در ذيل كلام علامه حلى :«وَالاَِدلّةُ فى ذلِكَ لاتُحْصى كثرةً»(12)، شش دليل بر اين امر مى آورد و در دليل پنجم مى گويد:

آن حضرت ادّعاى امامت فرمود ... چون ديد كسى او را يارى نمى كند در خانه نشست و مشغول جمع آورى قرآن شد و چون او را به جهت بيعت طلبيدند، امتناع كرد تا آنكه دَرِ خانه او را آتش زدند و او را به جبر و قهر بيرون كشيدند ...

شارح ديگر باب حادى عشر ابن مخدوم حسينى متوفّاى سنه 976 ، در مفتاح الباب در شرح اين سخن علاّمه مى گويد:

ادّعاى امامت آن حضرت در كتابهاى سيره مشهور است و حتّى در آنها آمده هنگامى كه امام مخالفت مخالفين و اصرار آنها در مخالفت با خويشتن را ديد و دانست، در خانه اش نشست و به جمع آورى كتاب خدا مشغول شد و او را براى بيعت طلبيدند و او خوددارى نمود تا در خانه اش آتش افكندند و او را به زور بيرون كشيدند.

12 ـ همچنين على بن يونس عاملى متوفّاى 877 مى گويد :

و منها; ما رواه البلاذرى و اشتهر فى الشيعه اَنَّهُ حَصرَ فاطِمَةِ فِى البابْ حَتى اَسْقَطَتْ مُحْسِناً مَعَ عِلْمِ كُلِ اَحد بِقولِ اَبيها لَها : فاطِمَةُ بَضْعَةُ مِنّى مَنْ آذاها فَقَدْ آذانى .

از آن جمله چيزى است كه بلاذرى نقل كرده و ميان شيعه مشهور است كه عمر حضرت فاطمه را پشت در محصور كرد به طورى كه محسن را سقط كرد با اينكه همه مى دانند پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : فاطمه پاره تن من است هر كه او را بيازارد مرا آزورده است.

البته در چاپهاى فعلى كتاب بلاذرى ( انساب الاشراف ) چنين خبرى در آن ديده نمى شود و ممكن است با توجه به پراكندگى مجلدات اين كتاب در گذشته، تصرّفى در آن انجام گرفته باشد.

غير از موارد ياد شده در مدارك و منابع ديگر شيعى، نيز اين موضوع عنوان شده است اگر چه در اعتبار برخى از اين منابع حرفهايى زده اند، و در استناد آنها به مؤلّفين اتّفاق نظر وجود ندارد. ما تنها فهرست اين منابع را نقل مى كنيم و از ذكر اقوال مؤلّفين خوددارى مى كنيم.

1 ـ كتاب سليم بن قيس متوفّاى حدود سنه 90 هجرى، حديث چهارم ص 37 نقل نموده است.

2 ـ التفسير ، تأليف محدث جليل محمدبن مسعودبن عياش ، معاصر ثقة الاسلام كلينى ، در جلد 2 صفحه 67 ، مسأله آمدن عمر با گروهى به در خانه حضرت فاطمه ، شكستن در خانه ، ريختن مهاجمين به خانه ، و بردن اميرالمؤمنين (عليه السلام) ملببّاً آمده است.

در مورد اتقام و احكام تفسير ارزشمند عياشى به كتاب چهل مقاله از آيت الله رضا استادى ، مقاله « تفسير عياشى و مؤلف آن » مراجعه شود.

3 ـ دلائل الامامة، ابى جعفر محمد بن جرير بن رستم الطبرى، معاصر شيخ طوسى (متوفّاى 460) و نجاشى (متوفّاى 450) و او متأخّر از ابن جرير عامى است و سيد ابن طاووس و سيد هاشم توبلى بسيار از او نقل كرده اند.

ايشان در ص 45، در روايتى از امام صادق (عليه السلام) مى نويسد:

علّت وفات حضرت فاطمه اين بود كه قنفذ غلام آن مرد (عمر) به دستور او با غلاف شمشير او را زد به گونه اى كه آن حضرت فرزندى كه در رحم داشت ساقط كرد و به سبب آن سخت مريض شد.

اين روايت از حيث سند معتبر و قابل اعتماد مى باشد.

اين نقل با ديگر نقل هايى كه اين امر را به عمر نسبت مى دهد منافات ندارد; زيرا چنانچه در اين نقل آمده ممكن است كه عمر دستور داده باشد و قنفذ اجرا كرده باشد 