ز اين جهت فعل را مى توان به هر يكشان نسبت داد.

4 ـ الاحتجاج، ابو منصور احمد بن على بن ابيطالب الطبرسى از اعلام قرن پنجم در احتجاج امام حسن مجتبى با جماعتى از مخالفين از جمله مغيرة بن شعبة ص 413 اين مسأله را نقل كرده است.

5 ـ در كامل بهائى ، تأليف حسن بن على بن محمد مشهور به عمادالدين طبرى ، معاصر خواجه نصيرالدين طوسى ، نيز آسيب ديدن آن بانوى بزرگوار از سوى مهاجمين و شهادت محسن در ج 1 ، ص306 و 309 و 312 آمده است.

6 ـ ارشاد القلوب الى الصواب، للشيخ الجليل ابى محمد الحسن بن ابى الحسن بن محمد ديلمى، از معاصرين فخر المحققّين فرزند علاّمه حلّى متوفّاى 771 نيز اين مطلب را متعرّض شده است.

7 ـ در نفحات اللاهوت از محقق كركى ، صفحه 130 ، تهديد به آتش زدن خانه و فراهم كردن هيزم و از بين رفتن محسن آمده است.

8 ـ غاية المرام فى حجة الخصام از محدّث بزرگوار سيد هاشم بحرانى در باب 56، ص 559 اين موضوع را از سُليم آورده است.

9 ـ علاّمه مجلسى نيز در بحارالانوار اين حادثه ناگوار را ذكر مى كند.

10 ـ در بحرالمعارف از شيخ عبدالصمد همدانى ، متوفّاى 1216 قمرى نيز اين مطلب آمده است.

* * *    علماء و دانشمندان قرون اخير شيعه

حكيم الهى ملاّمحسن فيض كاشانى متوفّاى 1091 در علم اليقين در فصل بيستم در اين مورد مى نويسد:

سپس عمر عده اى از طلقاء و منافقين را جمع كرده و به سوى خانه اميرالمؤمنين آمدند و با در بسته مواجه شدند و فرياد كشيدند يا على از خانه بيرون بيا كه خليفه رسول خدا ترا مى خواند، ولى آنان در را به روى آنها باز نكردند.

پس هيزم آوردند و در پاى در نهادند و آتش تهيه كردند تا در خانه را بسوزانند و عمر فرياد كشيد و گفت: به خدا قسم اگر در را باز نكنيد آن را آتش مى زنم و همين كه فاطمه (س) دانست كه آنها تصميم دارند خانه را بسوزانند حركت كرد و در را گشود.

همين كه در را گشود جمعيّت او را به عقب راندند و فاطمه (س) بين در و ديوار واقع شد و سپس بر سر امام ريختند و گريبان وى را گرفتند و درحالى كه او را بر زمين مى كشاندند به سوى مسجد بردند، فاطمه (س) بين آنها و همسرش حائل شد و گفت: به خدا قسم نمى گذارم كه پسرعمويم را به زور به مسجد ببريد... جمعيت كه چنين ديدند امام را رها كردند، عمر به قنفذ دستور داد كه با تازيانه فاطمه (س) را بزند، قنفذ پست و پهلوى فاطمه را به تازيانه گرفت تا زهرا (س) از حال برفت و اثر آن در جسم شريفش پيدا شد و اين ضربت بيشترين تأثير را در افتادن جنين او كه پيامبر او را محسن نام نهاده بود، داشته است و... .

البته مرحوم فيض اين بخش از علم اليقين ( يعنى از فصل 6 باب 14 تا اول فصل 25 از همين باب ) را از كتاب « التهاب نيران الاحزان » نقل مى كند ولى از بيوگرافى مؤلف اين كتاب اطلاعى در دست نيست. منتهى اعتماد فيض بر اين كتاب و نقل فصلهايى از آن مى تواند بيانگر نظر وى در اين قضيه باشد(13).

* * *

همچنين محدّث قمى حاج شيخ عباس در بيت الاحزان در موارد زيادى اين مسأله را خاطر نشان كرده است، و به تأليف ايشان در اين موضوع، بيت الاحزان مراجعه شود.

همچنين سيد عبدالرزاق الموسوى المقرم متوفّاى 1391 در صفحات 61 و 78 و ... كتاب « وفاة الصديقة الزهرا(عليه السلام) » اين مسأله را يادآور شده است.

بنابر اين مسأله از نظر روائى و كلامى و تاريخى مورد اتفاق علماء شيعه است. شأن يك محقّق و پژوهشگر تاريخ آن است كه با توجه به مدارك و منابعى كه در دست دارد به تحقيق و بررسى بپردازد چه اينكه تاريخ يك علم نقلى است، همانند فقه و تفسير و ... ما نمى توانيم به صِرْف بعيد دانستن اين امر از طرف دست اندركاران خلافت به تاريخ سازى بپردازيم، و اين همه منابع و مدارك را ناديده بگيريم و اگر اين امر را ديگران قبول ندارند لااقل اين عقيده شيعه است.

* * *    نگاهى به زيارات بانوى بزرگ اسلام

در اينجا مناسب است كه نگاهى نيز به زيارتنامه هاى آن حضرت بيندازيم، براى آن حضرت چند زيارتنامه ذكر كرده اند كه به بعضى از آنها اشاره مى شود. يكى همان زيارتنامه معروفى است كه با جمله; اَلسلامُ عَلَيْكِ يا مُمْتَحَنَةُ امتَحَنَكِ الّذى خَلَقَكِ قَبْلَ ان يَخْلُقَكِ ... .

اين زيارتنامه داراى سند است، و شيخ مفيد، شيخ طوسى، شيخ حرّ عاملى و علامه مجلسى و بعديها نيز آن را ذكر نموده اند.

در اين زيارتنامه كوتاه و مختصر جملاتى دالّ بر شهادت و يا شكستن پهلو و... وجود ندارد، و گويا اين زيارتنامه به نظر شيخ صدوق در من لايحضره الفقيه نرسيده و از اين جهت آن را نياورده است.

ديگر زيارتنامه مختصرى است كه شيخ مفيد در كتاب المزار مى آورد و بخشى از آن چنين است : اَلسّلامُ عَلَيْكَ يا رَسولَ اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم)اَلسّلام عَلى اِبْنَتِكَ الصّديقةِ الطاهِرَة اَلسّلامُ عَلَيْكِ يا فاطِمَةُ يا سيدَةُ نِساءِالعالَمين، ايتّها البَتؤول الشَّهيّدة اَلطاهِرَة ، لَعَنَ اللّهُ مانِعَكِ اِرثَكِ و دافِعَكِ عَنْ حقّك ... .

كفعمى در بلدالامين و مجلسى در بحارالانوار نيز آن را آورده اند.

در زيارتنامه سوّم كه شيخ طوسى مى فرمايد اصحاب ما آن را در مقام زيارت آن حضرت مى خوانند اين جملات آمده است اَلسُّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ رَسولِ اللّه ... اَلسَّلامَ عَلَيْكِ اَيَّتُها الصِديقَّةُ الشَهيْدَة ... اَلسَّلامُ عَلَيْكِ ايَتُّها المُضْطَهَدَةُ المَقْهُورَة...

شيخ طوسى اين زيارت را از شيخ صدوق گرفته است و متن آن از منشأت خود صدوق است. صدوق مى گويد پس از آنكه پشت به قبله و روى به جانب بيت فاطمه نمودم چنين گفتم: السلام عليك ... و در پايان مى افزايد: من در احاديث زيارتنامه اى براى حضرت فاطمه نيافتم، پس مى پسندم براى مراجعه كننده به كتابم آنچه را كه براى خودم مى پسندم.

در زيارتنامه چهارم كه مجلسى و ديگران آن را از سيد بن طاووس از كتاب مصباح الزائر او نقل مى كنند در فرازى از آن چنين آمده است :

... اَلسَّلامُ عَلَى البَتُولةِ الشَهيدَة ... اَلسَّلامُ عَلَيْكِ ايّتُهَاالمُمْتَحَنَة اَلسَّلامُ عَلَيْكِ ايَّتُهَا المَظْلُومَةُ الصّابِرَة لَعَنَ اللّهُ مَنْ مَنَعَكِ حَقَّكِ وَ دَفَعَكِ عَن اِرْثِكْ وَ لَعَنَ اللّهُ مَنْ ظَلَمَكِ وَ أعْنَتَكِ وَ غَصَّصَكِ بِريْقِكِ وَ أَدْخَلَ الذُّلَ بَيْتَكِ ...

در اين زيارتها شهيدة را به معناى گواه و الگو گرفتن و آن را همانند بتول ، راضيه ، مرضيه از القاب آن حضرت قرار دادن خلاف ظاهر است.زيرا شهيد به معناى كسى كه در ميدان جنگ و يا مظلومانه كشته شود در لسان پيامبر و ائمه (عليه السلام) بكار رفته ، و در صدر اسلام يك اصطلاح رايجى بوده است.

بنابراين اطلاق شهيدة به آن حضرت به اين معنا است كه آن حضرت مظلومانه به خاطر آسيبى كه به او رسيده بود وفات كرد. وانگهى ما در ميان اسماء و القابى كه از زبان پيامبر اسلام و ائمه اطهار براى آن بانوى بزرگوار ذكر شده لقبى به نام شهيدة ( به معناى شاهد و الگو ) نمى يابيم ، تا بگوييم شهيدة به همين معنا در زيارت نامه ها منظور است ، بلكه اين لقب نيز مثل صا