مقتول 658 در كفاية الطالب مى نويسد:

ابوعبدالله شيخ مفيد بر جمهور افزوده و گفته است ; فاطمه (س) بعد از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) پسرى را سِقط كرد كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) او را محسن ناميده بود، و اين چيزى است كه كسى از مورخين غير از ابن قتيبه آن را ذكر نكرده است.

ولى متأسفانه در «المعارف» موجود، چاپ دوّم، ناشر دارالمعارف مصر ص 211، چنين آمده است:

و اما محسّن بن على فهلك و هو صغيرٌ.

اين نوع از تحريف حقايق اعتبار بسيارى از كتب را زير سؤال برده است.

علاّمه محقق سيدجعفر مرتضى العاملى، در كتاب دراسات و بحوث فى التاريخ و الاسلام در مقاله « اِعْرِف الكتب المحرّفة » حدود بيست و هفت مورد از اين نوع تحريفها را متذكر شده، به آن مراجعه شود.

با توجه به نظر دانشمندان شيعه در كشته شدن محسن، محدثين اهل سنت خواسته اند بين اين دو قضيه جمع كنند: يكى خبر مشهور بين مسلمين در اينكه نسبت و منزلت اميرالمؤمنين با پيامبر ، همان مقام و منزلت هارون به حضرت موسى است و نام پسران على (عليه السلام) نام پسران هارون است و ديگر تبرئه خليفه و مأمورين او از آسيب رساندن به فاطمه(س) و سقط محسن. از اين جهت محدثين اهل سنت عموماً نوشته اند كه محسن در حيات پيامبر متولد شد و پيامبر نام او را محسن نهاد; و او در كودكى درگذشت.

محدثين اهل سنت معمولاً هنگامى كه به محسن اشاره مى كنند از هانى ابن هانى از حضرت على (عليه السلام) نقل مى كنند كه گفت : وقتى كه حسن متولد شد نام او را حرب نهادم و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود نام او حسن است، و همين كه حسين متولد شد نام او را حرب نهادم پيامبر از نام او پرسيد و او را حسين ناميد. وقتى كه محسن متولد شد او را حرب ناميدم و پيامبر پس از پرسش از نام او ، او را محسن ناميد و سپس فرمود آنها را به نام فرزندان هارون ناميده ام : شبّر ، شبير ، مشبّر .

ولى نمى توان گفت كه محسن در حيات پيامبر متولد شده است زيرا محدثين اين روايت را از ـ يونس يا اسرائيل ـ از ابى اسحاق از هانى بن هانى از اميرالمؤمنين نقل مى كنند و اين روايت علاوه بر اينكه بعضى از رجال آن مجهول و ضعيف هستند با روايات ديگرى كه محدثين اهل سنت از سلمان فارسى و عكرمه در اين مورد آورده اند تعارض دارد. و از حيث دلالت هم خالى از اشكال نيست. زيرا بر طبق مدارك شيعه(20) و برخى از مدارك اهل سنت در قضيه نام گزارى حسنين ، هيچ وقت با وجود پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) اميرالمؤمنين به خود اجازه نمى داد كه در نام گذارى بر پيامبر سبقت بگيرد، و ادب اسلامى و عرف رايج آن روز بر اين بود كه بزرگ خانواده بر نوزاد اسم مى نهاد. بر فرض حضرت على يك بار در نام گزارى بر پيامبر سبقت گرفته و با عدم رضايت پيامبر روبرو شده باشد ، آيا مى توان تصور كرد كه وى بار دوم و سوم نيز به چنين امرى مبادرت كرده باشد؟.

* * *

جا دارد بگوييم اين روايت را آنان براى تبرئه خليفه از سقط جنين در مسأله تهاجم به خانه حضرت فاطمه ساخته اند، و بگذريم از اينكه در كيفيت وفات محسن بين خود عامه اختلاف است، و افرادى مثل نظام (به نقل از بغدادى ، شهرستانى و صفدى ) و بلاذرى ( به نقل از الصراط المستقيم ) و ابن قتيبه دينورى ( به نقل از حافظ گنجى ) و جوينى و محمدبن طلحه شافعى و عقاد و... همان عقيده شيعه را دارند كه محسن به جهت آسيب ديدن حضرت فاطمه از بين رفت.

بر طبق روايات شيعه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) آخرين فرزند حضرت فاطمه را پيش از تولد محسن نام نهاده بود.

مرحوم علامه تسترى در بعضى از روايات شيعه در رابطه با اين مسأله توضيحى دارند و مى گويند: جهت پاره اى از اغراض بعضى از روات عامى حديث چيزهايى را برآن افزوده اند.

* * *    ندامت خليفه در آخرين لحظات زندگى

يكى از بهترين مؤيّدات بر ارتكاب عمل و شكستن حرمت و حريم خانه حضرت فاطمه (س) اظهار تأسّف و پشيمانى شديد خليفه در آخرين لحظات زندگى است و اين بهترين شاهد است كه مسأله در حدّ تهديد به احراق پايان نيافته بلكه چنانچه بيان داشته ايم مأمورين او به خانه ريختند و حرمت و حريم خانه را شكستند.

مسأله ندامت و پشيمانى ابوبكر نسبت به امورى كه در دوران خلافت دو ساله خود مرتكب شد، در كتب معتبر اهل سنّت و شيعه آمده است، و نخستين چيزى را كه از آن اظهار ندامت و پشيمانى شديد مى كند كشف و تفتيش خانه فاطمه(س) است.

ما در اين جا به بعضى از مدارك آن اشاره مى كنيم.

1 ـ ابوعبيد متوفّاى 224 در كتاب الاموال همين تأسف را نقل مى نمايد، منتهى وى به جاى اينكه نقل كند اى كاش! خانه فاطمه (س) را بازرسى نمى كردم نوشته:

فوددت انى لم اكن فعلت كذاوكذا ـ لخلة ذكرها ـ قال ابوعبيد: لا اُريد ذكرها. اى كاش چنين و چنان نمى كردم و علّت اين كنايه گويى را خود ابوعبيد چنين مى گويد كه دلم نمى خواهد آن را يادآورى كنم.

مرحوم امينى مى فرمايد ايشان اين تحريف را به خاطر حفظ آبروى خليفه مرتكب شده است، ولى افسوس كه ديگران در اين باره با او همكارى ننموده و خيانت او در سپرده هاى تاريخ آشكار شده است.

2 ـ ابن قتيبة دينورى متوفّاى 276 ، تحت عنوان مرض ابى بكر دارد:

فَلَيْتَنى تركتُ بيتَ علّى و ان كان اعَلْنَ] ظ:اغلق[ على الحرب ... .

اى كاش! كه خانه على (عليه السلام) را رها مى كردم، اگر چه با من اعلان جنگ كرده باشد.

3 ـ همچنين در تاريخ يعقوبى آمده است ... و ليتنى لم افتّش بيتَ فاطمة بنت رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) و اُدْخِلْه الرجال، و لوكان اغلق على حرب...

اى كاش خانه فاطمه دختر پيامبر خدا را بازرسى نمى كردم و مردان را به آن راه نمى دادم اگر چه آن را براى جنگ بسته باشند ... .

4 ـ محمد بن جرير طبرى از عبدالرحمن بن عوف نقل مى كند:

ابوبكر گفت: ... من بر چيزى از دنيا تأسّف نمى خورم مگر اينكه دوست داشتم سه كار را كه انجام داده ام، نكرده بودم، و سه كار را به جا نياوردم انجام مى دادم، و اى كاش در پيرامون سه مسأله از پيامبر مى پرسيدم ... ولى آن سه كارى كه اى كاش نكرده بودم:

«فَوَدَدْتُ انّى لَمْ اَكْشِفْ بَيْتَ فاطمة عن شىء و ان كانوا قد اَغْلَقوا عَلَى الحرب..».

«اى كاش خانه فاطمه (س) را بازرسى نمى كردم; هرچند در آن را براى جنگ بسته باشند».

5 ـ ابن عبدربه اندلسى مؤلّف عقدالفريد در باب «استخلاف ابى بكر لعمر» دارد.

... فَوَدَدْتُ انى لم اكشف بيت فاطمةَ عن شئى و ان كانوا اغلقوه على الحرب.

اى كاش! خانه فاطمه را مورد تعرّض قرار نمى دادم، اگر چه آن را براى جنگ با من بسته باشند.

6 ـ مسعودى مؤلف مروج الذهب مى نويسد:

فَوَدِدْتُ اَنّى لم اكن فَتَّشتُ بيتَ فاطمة، و ذكر فى ذلك كلاماً كثيراً ... .

اى كاش! كه خانه فاطمه را تفتيش و بازرسى نمى كردم، و در اين باب سخن بسيار گفت.

7 ـ همچنين قاضى عبدالجبار معتزلى متوفّاى 415 اين مطلب را آورده است.

8 ـ ابن ابى الحديد از احمد بن عبدالعزيز الجوهرى صاحب كتاب سقيفه نقل مى كند، كه ابوبكر گفت:

لَيْتَنى لم اَكْشِفْ بيت فاطمة و لواعلنَ] ظ:اغلق [ على الحرب.

اى كاش! خانه فاطمه را ن